دلنوشته

داستانی،انتقادی،مدیریت پروژه های ساختمانی

دلنوشته

داستانی،انتقادی،مدیریت پروژه های ساختمانی

دلنوشته

دفتر ما در مشهد دفتر شماست
پیگیری قراردادها و فعالیتهای ساختمانی شما در مشهد
با تجربه 30 ساله در مدیریت پروژه های ساختمانی تاسیساتی
09153118727

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پیوندها

جشن نوروز باستانی

جشن نوروز سه هزار سال سابقه دارد و به قبل از ورود اقوام هندواروپایی به ایران برمیگردد و در تمامی مناطق تحت نفوذ فرهنگ ایرانی رایج است که شامل کشورهای افغانستان، ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قزاقستان، قرقیزستان، عراق، ترکیه، پاکستان، هندوستان، روسیه، آلبانی، چین، سوریه، ایران ،گرجستان و آذربایجان میشود .

جشن نوروز در روستای ننه مریوان

دکتر فریدون جنیدی درباره شکل گیری نوروز چنین می گوید :شناخت نوروز ازجایی آغاز شد که ایرانیان در دوره جمشید آسمان را نیایش می کردند.زیرا همه خوبی ها وبدی ها را ازطرف آسمان می پنداشتند.امروزه هم همه مردم به هنگام نیایش دست هارابه سوی آسمان بلند می کنند.نیایش آسمان سبب شد تا ایرانیان صورفلکی را شناسایی کنند.آنها با شناخت 12صورت فلکی دریافتند که خورشید هر سی روز با یکی از این صور فلکی طلوع می کند .در نتیجه پی بردند زمانی که خورشید در برج حمل طلوع می کند مدت زمان شب روز برابر می شود و آن روز را نوروز نامیدند که همان اعتدال بهاری است. بر اساس سالنمای کهن ایران هر یک از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه یا پنجک گویند. این پنج روز را از آن جهت که در هیچ یک از ماه ها حساب نمی شود پنجه نامند. روزهای پنجه تا سال 1304 ، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرارداد، در تقویم ایران وجود داشت.

طبری نوروز را سرآغاز دادگری جمشید دانسته و میگوید جمشید به مشاورانش گفت من مجلسی ترتیب می دهم تا در آن به شکایات مردم رسیدگی کنم و شما کمک کنید تا عدل و داد را رعایت نمایم و آن روز هرمزد بود از ماه فروردین و این روز به نوروز مرسوم شد

خیام می نویسد که جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل ، نوروز را جشن گرفت.

فردوسی در شاهنامه میگوید که نوروز در زمان جمشید عید اعلام گردید.

با استناد بر نوشته‌های بابلی‌ها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌پذیرفتند. و داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی ، در آغاز هر سال از پرستشگاه بال مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌کرد. قبل از داریوش، پادشاه بابل در روز آغاز بهار به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای این خدا، حمایت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از این مراسم، به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بیایند. بعد از تسخیر بابل بدست کوروش، پادشاهان پارسی تا زمان خشایارشا نیز هرساله این مراسم را انجام می دادند. پایان جشنهای بهاری در روز سیزدهم بهار (که اولین بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه این رسم را می توان در داستان حضرت ابراهیم مشاهده کرد). پادشاه هخامنشی، از تخت جمشید که محلی مقدس و مخصوص نیایش بوده، به هنگام نوروز، اقوام مختلف ماد، ایلامی، بابلی و دیگران را با لباس های فاخر محلی شان می خواسته و نو شدن سال را در کاخ اپادانا، در برابر شاه جشن می‌گرفتند و از حاصلات محلی، زراعتی و دامداری شان به شاه هدیه می‌دادند.

نخستین برخورد ما با نوروز در مدارک تاریخی به سلطنت بلاش اول اشکانی (78-51 م) باز می گردد. بلاش اول را عموما پایه گذار بسیاری از مراسم ایرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهایی از اوستا را نیز به دوران او نسبت می دهند. در دوران اشکانیان ایام نوروز به پنج روز کاهش یافته بود اما اردشیر ساسانی به تقاضای  موبدِ موبدان (روحانی ارشد زرتشتیان) روز ششم فروردین- زادروز زرتشت- را بر آن اضافه کرد و چون ایرانیان روز هفتم فروردین را خوش‌یمن می‌دانستند و بیشتر ازدواج‌ها را به این روز موکول می‌کردند، از آن زمان ایام نوروز که روزهای روح ابدی، شادی‌ها و پاکی‌ها بشمار می آمدند ، به هفت روز افزایش یافت و ایرانیان در این هفت‌روز دست از کار می‌کشیدندپارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت  ضمن زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هر یک از آنها کاشته می‌شد.

از جشن‌های قدیمی جهان، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر )سیزده به در) به بدرقه آن و نماد آن انداختن سفره هفت سین است. در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب می‌پاشیدند. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر(نیشکر) به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوه‌ترین سنت‌ها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن سبزه گویند. یکی دیگر از فلسفه های جشن نوروز را نزول ارواح پاک درگذشتگان  به زمین در روز اول فروردین دانسته اند .

یکی از آیین‌های کهن پیش از نوروز، یاد کردن از مردگان است، به ویژه خانواده‌هایی که در طول سال، عزیزی را از دست داده‌اند. رفتن به محل دفن در پنجشنبه و نیز روز پیش از نوروز و بامداد نخستین روز سال، رسمی همگانی است.

 

تابلو هفت سین

شعرهای شاعران برای نوروز

منوچهری:
آمدت نوروز وآمد جشن نوروزی فراز        کامگارا کارگیتی تازه از سرگیر باز

مولوی:
ای نوبهار عاشقان داری خبر از یارما      از تو آبستن چمن وی از تو خندان باغ ما

بیدل:
آتش رنگی که دارد این چمن بی دودنیست      آب می گردد به چشم شبنم از بوی بهار

سعدی:
آدمی نیست که عاشق نشود فصل بهار        هرگیاهی که به نوروز نجنبد حطب است

حافظ:
خوشتر زعیش و صحبت و باغ و بهار چیست ؟  

ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست؟

خلیلی:

آمد بهار جان فزا با بویها با رنگها           

با گریه ها با خنده ها با صلحها باجنگها

آئینه می بارد سحاب خورشید می رقصد در آب  

خواند فروغ ماهتاب درگوش گل آهنگها

گویی خمستان است خاک کزو برآید سینه چاک  

این لاله های تابناک هریک قدح درچنگها

مراسم عید 

1- نوروزخوانی

نوروزخوانی آیین سه هزار ساله ای است که از نیمه اسفندماه در مناطق مختلف مازندران اجرا می شود و نوروزخوانان، با حضور در شهرها و روستاها، شادباش آمدن بهار را می دهند.
در نوروزخوانی افرادی که به آنها نوروزخوان گفته می شد پیش از آغاز فصل بهار به صورت دوره گردی به شهرها و روستاهای مختلف می روند و اشعاری در مدح بهار به صورت بداهه یا حفظی می خوانند.

2- سبزه کاشتن

اسفند، ماه پایانی و زمستانی، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشت سبزه ی عید به صورت نمادین، از روزگاران کهن، در همه خانه‌ها و در بین همه خانواده‌ها مرسوم است. در ایران کهن، بیست و پنج روز پیش از نوروز، در میدان شهر، دوازده ستون از خشت خام برپا می‌کردند، یک ستون گندم، یک ستون جو، و به ترتیب برنج و باقلا، ارزن، ذرت، لوبیا، نخود،کنجد، عدس و ماش می‌کاشتند.در ششمین روز فروردین، با سرود و ترنم و شادی این سبزه‌ها را می‌کندند و برای فرخندگی به هرسومی پراکندند. امروز در همه خانه‌ها رسم است که ده روز یا دو هفته پیش از نوروز، در ظرف‌های کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه‌هایی چون گندم، عدس، ماش و ... می‌کارند. در برخی از شهرهای آذربایجان، سومین چهارشنبه به خیس کردن و کاشتن گندم و عدس برای سبزه‌های نوروزی اختصاص دارد.

3-  خانه تکانی

درافسانه ها آمده است که ارواح درگذشتگان پاک در اول فروردین برای احوال پرسی از اقوام خود به زمین می آیند وبا دیدن مسرت وشادمانی بازماندگان از پروردگار برای آنان طلب خیر ورحمت می کنند  به همین علت است که بازماندگان پیش از آمدن این ارواح پاک،به نظافت وخانه تکانی منزل می پردازند وآماده ی پذیرایی ازآنان می شوند و خانه تکانی در همه جا از 20 روز به عید انجام میشود و رسم است که تمام وسایل را جابجا و زیر آن را تمیز کنند و فرشها را بشویند.

4- چهارشنبه سوری

در ایران آخرین چهار شنبه سال را چهارشنبه سوری  گویند و آنرا جشن می گیرند. در شب چهارشنبه سوری، در کوچه و خیابان ها آتش روشن می کنند و مردم با پریدن از روی آتش، اصطلاحا زردی خود را به آتش می سپرند و سرخی آتش را که نماد زندگی است از آن می گیرند.

در استان چهارمحال و بختیاری شب چهارشنبه آخر سال مردم با روشن کردن آتش و پریدن از روی آن سلامتی و رزق و روزی و پایان غم را طلب دارند. پریدن از روی آتش سه بار تکرار می شود. هنگام پریدن از روی آتش شعر زیر را می خوانند:

تش تش نوروز می کنیم                   شادی هر روز می کنیم

سرخی تو برای من             زردی من برای تو

غم بره شادی بیاد               محنت بره روی بیاد

تعداد آتش ها را فرد می گیرند و معتقدند کسی که از روی آتش زوج بپرد سال آینده چهارشنبه سوری نخواهد داشت.

5- زیارت مردگان

یکی دیگر از رسوم استان چهارمحال و بختیاری برگزاری عید رفتگان می باشد. این عید که یک روز پیش از عید برگزار می شود عید علفه ،عرفا یا عید کوچک نیز خوانده می شود. در این روز مردم به زیارت اهل قبور می روند و روی مزار آنها سبزه می گذارند. در این روز معمولا حلوا که به آن چرب و شیرین یا خیراتی هم گفته می شود پخته و بین مردم تقسیم می کنند. در این شب معمولا مردم شیربرنج می پزند، چون معتقدند شیر برنج غذایی است که به شخص فوت شده نیز می رسد.

6- شالگردش و ملاقه زنی و قاشق زنی

اما ازمراسم بسیار جالب و زیبای مردم گروس بیجار مراسم شالگردش است به این صورت که در شب تحویل سال اکثر جوانان و حتی برخی از  بزرگسالان بر بام خانه همسایه گان و اقوام خود می رفتند و بابستن تعدادی شال کمری و آویزان کردن آنها از بانجه ( سوراخ های که در سقف خانه های قدیمی وجود داشت) حضور خود را اعلام می کردند و صاحبان خانه که از پیش آمادگی این مراسمات را داشت در شال آویزان شده در فراخور حالخود وجه نقد، تنقلات، و تخم مرغ های رنگ شده با پوست پیاز، کشمش و مویز را می گذاشتند و ضمن دعای خیر برای صاحب شال، از وی می خواستند که شال را بالا بکشد.

در چهارمحال و بختیاری شال اندازی یا دستمال اندازی به این صورت است که بعد از تحویل سال پسر بچه ها روی پشت بام می رفتند و از دریچه پشت بام که به اتاق باز می شد یا دودکش، شال یا دستمالی را که به طنابی وصل بود به داخل خانه می انداختند. اهل خانه نیز عیدی آنها را داخل آن شال می گذاشتند. این عیدی معمولا گندم شاهدانه – نخودچی کشمش – تخم مرغ رنگی – پول و ... بود. در چالشتر همزمان با انداختن شال  به داخل خانه کلمه هوتوتو را تکرار می کردند که واو آخر آن را می کشیدند. و در کشور آذربایجان به این مراسم پاپاق آتماق می گویند. پاپاق در ترکی به معنای کلاه است و این اصطلاح به معنای کلاه گردانی است. در این مراسم بچه ها کلاه به دست می گیرند و به در خانه همسایه ها می روند و همسایه ها در کلاه آن ها شیرینی هایی مثل شکربوره و شکلات و سیب می گذارند.

در کرمانشاه آداب و رسومی از جمله قاشق زنی، شال اندازی و یا بوته جمع کردن و روشن کردن آتش بربام خانه ها مرسوم بود که امروز اغلب این مراسم در برخی از روستاها انجام می‌شود.

در برخی مناطق روستایی استان کرمانشاه هنوز هم در روزهای نوروز در پشت بامهای خود به احترام زرتشت و آئین ایران باستان آتشهای بسیاری را روشن می کنند و باور دارند آتش مایه پاکی و برکت و نور خداوند است، در شبهای نوروز شال اندازی تا نیمه‌های شب ادامه دارد.

در برخی شهرها، پسرها چادر بر سر میکنند وبصورت ناشناس با یک آبگردان(ملاقه بزرگ) بدرب خانه ها رفته و ملاقه زنی میکنند و صاحب خانه ملاقه آنان را با چیزی که در خانه دارد پر میکند و ملاقه زن ترجیح میدهد دختر خانواده درب را باز کند و در نقاطی هم دختران دم بخت بصورت ناشناس در حالیکه صورتشان را پوشانده اند و تلاش میکنند حرفی نزنند که شناخته شوند به قاشق زنی یا ملاقه زنی میپردازند.

7- انداختن سفره هفت سین

گذاشتن هر یک از این هفت سین ها روی خوان (سفره)، نشانه یی از یک مفهوم خاص در فرهنگ آریایی ها است مانند: سبزه نشانه ی طراوت، زیبایی و سرسبزی، سرکه نشانه ی شادی، سمنو( که از جوانه ی گندم تهیه می شود) نشانه ی رویش و برکت، سیب نشانه ی میوه ی بهشتی و زایش،  سیر نگهبان سفره (آریایی های کهن نقش سیر را در محافظت از شر،بسیار با اهمیت می دانستند)، سماق، نشانه ی مزه ی زنده گی و سنجد نشانه ی بوی محرک برای عشق و دلباختگی

هفت میوه در افغانستان
آماده کردن سفره‌هفت سین و هفت میوه از دیگر رسم‌های ویژه نوروز در افغانستان است. هفت میوه ترکیبی از هفت نوع میوه خشک است. به طور معمول مغز بادام، چهار مغز، پسته، کشمش، زردآلو، سنجد و قیسی شامل هفت میوه می شود که برخی آن را خشک و برخی ها به صورت معجون آب دار درست می کنند.

سینی هفت سین کشورآذربایجان

8-  تخم مرغ رنگ کردن و پختن سمنو

در شب عید، سنت رنگ کردن تخم مرغ ها هم در کشور آذربایجان پابرجاست. مردم تخم مرغ ها را به رنگ های سفید، آبی، سبز و زرد به عنوان نمادی از چهار فصل سال رنگ می کنند. در شب نوروز، بسیاری از مردم در حالی که سینی های سمنو که به آن سمنی حالواسی یا اصفهان حالواسی می گویند در دست دارند به گورستان ها می روند و سعی می کنند بهار را با یاد کردن از درگذشتگانشان آغاز کنند.

9- خوردن سبزی پلو با ماهی

در کشورآذربایجان شب نوروز خانواده ها دور هم جمع می شوند و شام شب عید را که ماهی شکم پر است میخورند. و در بقیه ایران سبزی پلو با ماهی صرف میشود و در کرمانشاه سبزی پلو و یا رشته پلو پخت می‌شود که برکت و سر سبزی را در سال نو برای خانواده ها به ارمغان بیاورد .

10-  دید و بازدید عید

روز اول نوروز با رفتن جوانان و کودکان به خانه بزرگان فامیل آغاز می شود و پس از دیدار و تبریک گفتن نوروز، با بزرگان خانواده به خانه همسایگان، دوستان و اقوام می روند و در این دیدارها بزرگترها به بچه ها عیدی میدهند.

11-   سیزده بدر

جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز (سیزده بدر)را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنندو افسانه دیگر سیزده بدر اینگونه است:

مَشیه و مَشیانه که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود ! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی موُرد، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت روز سیزده بدر انجام می دادند، امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند.این رسم (علف گره زدن در روز سیزده بدر)از زمان کیانیان تقریبا فراموش شد و در زمان هخامنشیان دوباره آغاز شد و تا امروز باقی مانده است.این افسانه مغایر بقیه افسانه ها نیست و در طول تاریخ بارها در نتیجه مهاجرتها، جنگها، حوادث طبیعی و غیره زوجی از بقیه مردم دور افتاده اند و زندگی دوباره ای را سامان داده اند .

کوفته غذایی است که اغلب کرمانشاهیان در روز سیزده به در می پزند و در طبیعت با صفای استان به همراه خانواده های خود میل می کنند.

12- میرنوروزی

داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائینترین قشرهای اجتماعی میسپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب میکرد و فرمان‌های غیر معمول و خنده داری علیه ثروتمندان و قدرتمندان می‌داد. از سال 1304 که روزهای پنجه از تاریخ ایران حذف شد، این موضوع هم به فراموشی سپرده شد.

حافظ میگوید:

چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

  

میرنوروزی

13- حاجی فیروز

حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز است و در حالی که دایره ای در دست دارد اشعاری را با کلمات شکسته به این شکل میخواند

حاجی فیروزه

حاجی فیروزه، سالی یه روزه
همه می‌دونن، منم می‌دونم
عیدِ نوروزه، سالی یه روزه

اربابِ خودم

ارباب خودم، سومبولی بلیکم
ارباب خودم، سرِتو بالا کن
ارباب خودم، لطفی به ما کن
ارباب خودم، به من نگا کن
ارباب خودم، بزبز قندی
ارباب خودم، چرا نمی‌خندی؟

بر اساس افسانه سیاوش، چهرهٔ سیاه‌شدهٔ حاجی فیروز، گویای بازآمدنِ او از سرزمینِ مردگان است، و جامهٔ سرخِ او، نشان از خونِ سیاوش دارد. 

                 

عمونوروز-حاجی فیروز-سیاه

سعدی نام  اسفند 96

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

Add URL