دلنوشته

داستانی،انتقادی،مدیریت پروژه های ساختمانی

دلنوشته

داستانی،انتقادی،مدیریت پروژه های ساختمانی

دلنوشته

دفتر ما در مشهد دفتر شماست
پیگیری قراردادها و فعالیتهای ساختمانی شما در مشهد
با تجربه 30 ساله در مدیریت پروژه های ساختمانی تاسیساتی
09153118727

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پیوندها

۵ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

نظام مهندسی، هدفی که گم شد!!



در دهه 60 هنوز معماران تجربی حاکم بلامنازع ساخت ساختمانهای مسکونی و تجاری و صنعتی بودند. بکمک کارگران افغانی پی ساختمانها کنده میشد و توسط همانها ، با مقداری آهک ، شفته درست میکردند و بعد از یک هفته کامیونهای آجر گری می آمدند و دیوارها توسط یک معمار و یکی دو تا بنا و چند کارگر، روی شفته، بالا میرفت و بعد هم شاخه های تیرآهن را ، هرچه که در بازار ارزانتر بود روی دیوار می انداختند و بین آنهم ضربی میزدند و سپس کار به کاهگل و گچ میرسید و ساختمان آماده استفاده بود. تاسیسات ساختمان حداکثر به لوله خرطومیهای برق و کانال کولر و لوله های بخاری محدود میشد و خلاص. در این بین کارفرمایان دل نداشتند که کار را به  مهندس بسپارند و اگر هم پای مهندسی به وسط میآمد ، با کارشکنی معماران تجربی ، از میدان بدر میرفت. وقتی صحبت از شناژ بتنی ساختمان میشد، معماران گله میکردند که چرا میلگردها را زیر خاک میکنید و حتی در کارهایی که مهندس ناظر داشت مانند مدرسه ها، بعد از تایید مهندس، شبانه میلگردهای بافته شده را برمیداشتند و محل شناژ را با بتن پر میکردند و باز میلگرد را در قسمت بعدی جهت نمایش و تایید مهندس کار میگذاشتند و اینگونه تمام تلاششان را ، برای جلوگیری از اسراف و هدررفتن پول ، بخرج میدادند. درآنزمان بتن یا با دست کارگر آماده میشد و یا حداکثر با میکسرهای کوچکی که در محل کارگاه وجود داشت، ساخته میشد و هنوز سروکله بچینگ و ماشینهای حمل بتن پیدا نشده بود، حداقل برای کارهای شخصی و کوچکتر. و چه سخت بود توجیه معمار به اینکه نسبت ماسه و نخودی و سیمان را رعایت کند و از آن بدتر نسبت آب به سیمان، که اکثرا شیلنگ را باز میکردند و به همان میزان که عادت کرده بودند برای شفته آب بریزند، برای بتن هم میریختند. و اعتراض مهندسان را ناشی از ناواردی آنها میپنداشتند. کار سختتر، توجیه صاحبکار و معمار برای اجرای بادبندها بود و اتصال صحیح دیوارها به ستونها توسط شاخک. بادبندها ابتدا میلگرد بود که بصورت ضربدری بین ستونها اجرا میشد و کم کم تبدیل به نبشی 6 و8 شد. در این موضوع هم بسیار دیده میشد که تحت فشار مهندس ، اجرا میشد و بعدا اگر مزاحمتی برای نصب در یا پنجره ایجاد میکرد، براحتی بادبند را میکندند و بیخیالش میشدند و یا بادبند را در همکف اجرا میکردند و مهندس و صاحبکار توافق مینمودند که پس از دریافت پایانکار سفتکاری برای سهولت رفت و آمد به پارکینگ و یا افزایش جای پارک، صاحبکار با مسئولیت خود آن را حذف نماید. مشکل اصلی این بود که معماران تجربی سالها با یک شیوه اجدادی عادت کرده بودند ساختمانها را بسازند و تغییر آن هم بمثابه کفر بود و سالها این جنگ ادامه داشت. قاعدتا ساختمانهایی که بروش سنتی ساخته میشد ، هیچ گونه مقاومتی در مقابل زلزله نداشت و ویرانیها و کشتار زلزله های طبس و قاین و قبل از آن را باعث میشد. همچنین در دهه 60 و قبل آن هرکسی خانه اش را با اجیرکردن یک معمار و چند کارگر ، شخصا میساخت و شرکتهای ساختمانی ، عمدتا نیرویشان صرف اجرای پروژه های دولتی میشد.


در ابتدای دهه 70 سازمان نظام مهندسی با هدف نظارت بر ساختمانهای شخصی ساز و اطمینان از رعایت حداقل اصول مهندسی در آنها ، تشکیل گردید و صدور پروانه ساختمان منوط به وجود مهندس ناظر شد.مهمترین اصل تشکیل آن به شرح زیر است:

سازمان نظام مهندسی برای مرتفع کردن موارد خواسته شده در قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان سال ۱۳۷۴ تأسیس شد تا اهداف کلی زیر را برآورده کند

1.     مهندس فنی و متخصص ساختمان در راس هرم سازندگی قرا گیرند و صاحبان مهارت‌های فنی در سطوح میانی و کارگران فنی بدنه هرم فنی ساخت و ساز ساختمان‌سازی در ایران را تشکیل دهند.

 

 البته این یعنی آغاز جنگی نابرابر. جنگ بین صاحبکار که با همه نداریهایش باید خانه اش را میساخت و سرخری بنام مهندس که قرار بود از جیب صاحبکار، رویای یک ساختمان ضدزلزله و علمی را عملی کند و همانطور که گفتیم در این جنگ، معماران و بناها هم طرف صاحبکار بودند.اشکال دیگر هم این بود که قرار بود فرهنگ ساختمانسازی با اینکار عوض شود و اصلا صاحب ساختمان اعتقادی به آن نداشت و نیازی به مهندس ، حس نمیکرد ، پس مجبور شدند مبلغی را که مهندس برای نظارت ساختمان باید میگرفت را کم کنند! تا برای جامعه قابل قبول شود لذا قرار شد مهندسان در پنج مرحله فقط سرکشی کنند که خاکبرداری و اجرای پی و اجرای اسکلت و سقف و پایان سفتکاری میشد و درنتیجه صاحبکاران و بناها بیشتر تلاش خود را صرف متقاعد کردن و یا بعبارتی گول زدن مهندس ناظر کنند که هر چند ماه قرار بود سری به ساختمان بزند و بسته به زور دو طرف ساختمانهایی ساخته میشد که دیگر نه سنتی بود و نه مهندسی، چیزی مابین این دو. از آنجاییکه ما ایرانیها عاشق عدالتیم! و آن سالها هنوز کوپن رواج داشت، برای مهندسین کوپن نظارت تعیین کردیم. مهندسی که کار دیگری نداشت و میتوانست همه وقتش را صرف اینگونه نظارت کند ، همانقدر ظرفیت کار مجاز داشت که رییس مسکن شهرسازی همان استان که عمده وقتش باید صرف هدایت مجموعه اش میشد. و تازه این دومی با نفوذی که داشت کارهای چربتری را صاحب میشد. واینهم مشکل بزرگتری شد که نگذاشت این هدف بدرستی اجرا شود . یواش یواش سهمیه مهندس ، اثر خودش را گذاشت و  پول نظارت تبدیل به حقی خدادادی گردید که مهندسان باید میگرفتند فارغ از اینکه چقدر در قبال آن کار میکنند. این شد که بنگاههایی ایجاد شد که به صدور پروانه های ساختمان دسترسی داشتند و سهمیه مهندسان و یا بعبارتی ، مهر و امضای آنان را با درصدی کمتر از مبلغ تعیین شده میخریدند  و کار مردم را راه می انداختند و سود سرشاری هم بدست میآوردند. و بود، مواردی که مهندس کار را هرگز نمیدید!!! وبودند، صاحبکارانی که شرطشان این بود که مهندس به کار سر نزند!!! و اینگونه مهمترین اصل نظام مهندسی که قرار گرفتن مهندس ساختمان در راس هرم سازندگی بود ، عملی نشد

نکته جالب اینه که اول انقلاب شعار نه شرقی و نه غربی داشتیم ولی یا شعار "نه شرقیش" برای حفظ قافیه بود و یا فعالیت دانشجوهای چپ خیلی اثر بخش بود، بگونه ایکه رفتار مملکت بیشتر مارکسیستی شد تا اسلامی و این موضوع را بجز موضوع نظام مهندسی، میشه در بقیه تصمیم گیریها دید. نمونه هایی از عدالت مارکسیستی -که سعی داره یک امکان را بین همه مردم توزیع کنه فارغ از اینکه آن فرد نیاز به آن داشته باشد یا نه- را میشه ذکر کرد

- ایجاد کوپن در ابتدای جنگ برای تامین مرغ و گوشت و روغن و قند و بنزین و سایر مایحتاج مردم که به لوازم خانگی و یخچال و تلویزیون و حتی سیگار!! هم توسعه پیدا کرد. جالب است روزی که هیئت دولت کوپن (کالابرگ) را تصویب کردند و قرار شد بر اساس هر نفر کالا توزیع کنند ، نه هر خانواده و همه خوشحال از اینکه مشکلات مردم کشور را به این آسانی حل نمودند، کسی فکر نکرد که همین تصمیم ساده، جمعیت کشور را دوبرابر میکند و سیل دهه شصتیها را ایجاد کرد که جلوی پای آنها اول کمبود دبستان و معلم پیش آمد و بعد کمبود مدرسه راهنمایی و دبیرستان و دبیر و بعد کمبود دانشگاه و الان سالهاست کمبود کار و چقدر مشکلات اجتماعی و تغییر فرهنگ کشور و هنوز ما مسائل اجتماعی را بهمین سادگی حل میکنیم بدون اندیشه به نتیج منفی آن!

- پرداخت 1000 دلار دولتی به هر گذرنامه در سال برای خروج از کشور در اوایل دهه 60، که بسیاری از مردم را متمایل کرد با اینکه قصد خارج رفتن را نداشتن ولی برای استفاده از این امتیاز فقط از مرز ترکیه عبور میکردند و چند ساعت یا یک شب در وان ترکیه میماندند و برمیگشتند

- مجوز ورود خودرو برای دانشجویان مقیم خارج در اوایل دهه 60 و منجر به رشد دلالانی شد که مجوز را به قیمت ناچیزی از دانشجویان مقیم خارج میخریدند و خودرو وارد میکردند

- ارزهایی که با موافقت اصولی برای ایجاد کارخانه میدادند به همین شکل سرمایه های فراوانی را از بین برد و مردم زیادی را متقاعد به سندسازی دروغ و ساخت یک سوله و واردات ماشین آلات با ارز تقریبا رایگان(70 ریال) و فروش آنها در بازار نمود

- وامهای کارگاههای زودبازده زمان آقای احمدی نژاد عمدتا صرف زمین بازی و افزایش قیمت سرسام آور آن شد

- توزیع سوبسیدها به تساوی بین همه مردم (یارانه) که باعث شد بسیاری از کشاورزان و افراد کم درآمد ، دیگر کار نکنند و به همین ماهیانه قانع شوند. در سال 89 حداقل حقوق مصوب 303 هزارتومان بود و خانواده های پرجمعیت بیش از 7 نفر ، با یارانه نفری چهل هزار و پانصد تومانی، بدون هیچ گونه کاری، صاحب این حقوق میشدند.

بگذریم. در نیمه دهه 70 اتفاق دیگری افتاد، یواش یواش زمینهای اطراف شهرها که توسط زمین شهری و تعاونیها توزیع شده بود، ساخته شده بود و قیمت زمین بالا رفت و تقاضای مسکن رو به افزایش و در نتیجه لزوم آپارتمان نشینی و ساخت ساختمانهای 5 طبقه و بیشتر ، منجر به توقف ساخت خانه های ویلایی و حتی تخریب آنها و تبدیل به مجموعه های چند واحدی شد. اینجا باید رویه برخورد با موضوع عوض میشد. دیگر بحث ساخت سرپناه یک صاحبکار برای خودش و خانواده اش با سرمایه اندکی که داشت نبود. یک تجارت پرسود بود که واحدهایی برای مردم شهر میساختند و به آنها میفروختند و کاملا امکان هضم هزینه های مقاوم سازی ، هزینه های شرکتهای مشاور و نظارت مداوم مهندسین ناظر را داشت. در اینجا لازم بود اجازه ساخت صرفا به شرکتهای ساختمانی با لزوم رعایت استانداردهای مربوطه داده میشد و در پایان ساخت، گارانتی ساختمان هم سرنوشتش روشن میشد. ولی متاسفانه مسئولین نظام مهندسی  به همان سهمیه مهندسین اکتفا کردند و عملا کار به دست بسازبفروشهایی افتاد که همه قشر در آن دیده میشد بگونه ای که در دهه 80 اکثر دکترها بسازبفروش، هم بودند و در این بین پولدارهای میدان بار، طلافروشها، پارچه فروشان ، قصابها، بوتیک داران، معلمان، بنگاه داران وغیره دست به کار پرسود ساخت و ساز زدند و باز با تعامل با ناظران سهمیه ای ، ساختمانهایی ساختند که نه سنتی بود و نه مهندسی، چیزی در این مابین. و در کشوری که برای تولید بیسکویت کودک آنهمه کنترل و نظارت دارد، برای سرپناه آن کودک اینقدر بی برنامه و نامطمئن و غیراصولی عمل شد. موضوع به اینجا ختم نشد. نظام مهندسی دریافت که این سیستم درست کار نمیکند. ساختها نه مطابق پروانه با حفظ زیربنا و تعداد طبقه و تعداد واحد آن بود و نه بسیاری از اصول واضح مهندسی درآن رعایت میشد. بوی همدستی و خیانت مهندسین بمشام میرسید. مهندسی که سالیانه اینهمه پول میگیرد چگونه نفهمیده که سازنده ، دو طبقه بیشتر ساخته و یا اسکلت را بسیار ضعیفتر از نقشه بالابرده و یا پارکینگها حذف شده و غیره. مهندسی که قرار بود مسئولانه کنترل نماید که فرهنگ درست ساخت و ساز در کشور جاری شود اکنون هم شریک قافله بود و هم رفیق دزد. پس سیستم بزرگی در نظام مهندسی ایجاد شد که کارها را یکبار دیگر و ایندفعه با کارمندان خودش کنترل کند و باز مردم باید پولهای جدیدی برای کنترل پرداخت میکردند و این کارمندان جدید به کارها سرکشی میکردند و نقشه ها را مطابقت میدادند و محاسبات را کنترل مجدد. از آن طرف هم شهرداری گروههایی را ایجاد کرد که جداگانه به ساخت و سازها سرکشی کنند و جلو خلافهای بزرگ و ساخت طبقات خارج از پروانه و پیشرویهای غیر مجاز و تبدیل محل پارکینگها به مجموعه مسکونی و مغازه و غیره را بگیرد و هیچکس دربین این همه تلاش بیهوده ، به این فکر نیافتاد که سیستم از بن غلط است و راه را باید عوض کرد. بهرحال همه این ساختمانها با کمی تغییر و ارفاق و یا خدای نکرده با رشوه توانستند تاییدیه نظام مهندسی را بگیرند و هم علی رغم، کلی پیشروی و چند طبقه اضافه و کمبود پارکینگ و عدم رعایت سایر اصول ، با مقداری جریمه و زبانم لال کمی هم زیرمیزی ، پایانکار شهرداری را اخذ نمودند و مردم بینوا با خرید این آپارتمان ها،هم پول زمین وساخت را دادند هم پول ناظران را ، هم سود قابل توجه سازنده و البته همه پولهای زیرمیزی و رشوه را و صاحب آپارتمانی شدند که فاقد بسیاری از استانداردهای ساخت بود. و اینگونه شد که با زلزله کرمانشاه ، 70000 نفر بیخانمان شدند و بیش از 600 کشته و 10000 مجروح.

و اینگونه نظام مهندسی راهش را گم کرد که قانون نیاز به ناظر معماری و سازه وبرق و مکانیک برای ساختمانهایی که مالک ساختمان، سازنده آن بود را به تمامی ساختمانهای کشور بسط داد. اکنون ساختمانهای بزرگی که مشاوران ارزشمند دارند و پیمانکاران بسیار قوی آن را میسازند و دستگاه نظارت دائمی آنها را کنترل میکند و زیر نظر آزمایشگاههای بتن و جوش و غیره بکار مشغولند ، باز باید میلیاردها تومان سهمیه مهندسین ناظر و مجری و البته سازمان نظام مهندسی را پرداخت نمایند و این حق خدادادی مهندسان که اکنون ظاهراجنبه شرعی هم پیدا کرده را پرداخت کنند بدون اینکه واقعا کاری انجام شود در قبال این پول کلان! و این همه اندیشمند مسئول ککشان هم نمیگزد.!!

 شما اگر برج سی طبقه ای را بخواهید بسازید ، محاسبان و مشاوران و سازندگان محدودی ، توان اظهار نظر و انجام اینکار را دارند و برخی مواقع از یک مشاور و ناظر خارجی نیز استفاده میشود ، ولی علی رغم همه هزینه های درستی که در این زمینه انجام میدهید ، موقع اخذ پروانه مجبورید چند میلیارد به مهندسین ناظر و مجریان در واقع صوری که هیچ نقشی در پیش برد این پروژه نخواهند داشت، پرداخت نمایید و اینجاست که ما واقعا در ایران ثابت میکنیم که "قانون کور است" و آنهم زیر گوش مهمترین مهندسین کشور که اکنون صاحبان سازمان نظام مهندسی کشورند!!!! 

امیدواریم مسئولین ما از شنا در جهت رودخانه دست بردارند و از زلزله کرمانشاه پند گرفته و راه درستی مشابه پیشنهاد زیر را در پیش بگیرند:

1- نظام سهمیه ای سازمان نظام مهندسی برچیده شود

2- ساختمانهای بیش از دو طبقه مسکونی و همه ساختمانهای تجاری و صنعتی توسط شرکتهای ساختمانی مجاز ساخته شوند

3- شرکتهای ساختمانی مجاز شرکتهایی باشند که گروه طراح و اجرایی آن، استاندردهای لازم را کسب کرده باشند

4- مالکان پروژه ها فقط با شرکت ساختمانی در ارتباط بوده و مسئولیت تامین و رعایت قوانین شهرداریها، اخذ پروانه،تامین مقررات نظام مهندسی وترافیک و آتش نشانی و غیره و تعامل با نهادهای مزبور با شرکت سازنده باشد

5- شرکت سازنده در پایان، ساختمان را از نظر رعایت اصول و تامین خواسته های اولیه کارفرما و عمر ساختمان گارانتی نماید

6- مبنای فروش ساختمان و یا واحدهای آن ، گارانتی شرکت سازنده باشد که عملا در خود تاییدات همه نهادهای ذیربط را دارد

سعدی نام  دی 96

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

  • محمد تقی سعدی نام

تعطیلات کشور برای عزاداری

طبق آخرین مصوبه، 26 روز تعطیل رسمی در کشور داریم که با 52 جمعه ،78 روز میشود و بسیاری از ادارات و مدارس ، پنج شنبه ها هم تعطیلند که مجموعا 130 روز میشود و اگر 8 روز تلاقی تعطیلات رسمی با پنج شنبه و جمعه را در سال 96 کسر کنیم، 122 روز تعطیلیم!!! و دقیقا یک سوم سال. البته تعطیلات واقعی بیش از اینهاست، ماهی 2.5 روز مرخصی استحقاقی کارگران و کارمندان 30 روز در سال میشود و عید هم 7 روز تعطیل نیست و 15 تا 17 روز تعطیل واقعی باید حساب کرد و روزهای مابین تعطیلات هم که حق خدادادی مردم است.واینگونه داریم عقب ماندگی یکصدساله نسبت به ملتهای پیشرفته را جبران میکنیم.هر چند که باقیمانده سال را هم طبق آمار روزی دو ساعت بیشتر کار واقعی انجام نمیدهیم و خلاص. 190 روز کاری واقعی را اگر روزی دو ساعت درنظر بگیریم، 380 ساعت در سال میشود که معادل 50 روز کاری است و با کار در 14 درصد سال توقع ثروت و رفاه و دانش و حاکمیت بر جهان را هم در سر میپروریم. در این موضوع هم کسی مقصر نیست ، یک موضوع فرهنگی همه گیر است.فقط تو ایرانه که هر روز دانش آموزان معصوممان دعا میکنند پای معلم بشکنه و مدرسه نیاد و چه برنامه ای دارن ؟ هیچی ، یا تو کلاس با هم دیگه حرف میزنن یا اگه بخت باهشون یار باشه ، ناظم اجازه بده برن تو حیاط و دنبال سر هم کنن. اینا که فرزندانمونن و دیگه نمیشه این خواسته هاشونو به دستهای خارجی نسبت داد. پس اگه ما تو خردسالی ، آخر آرزوهامون اینه ، همینو آیینه بزرگا هم بگیرین. خدا مخترعان موبایلو قرین رحمت کنه که الان ما بیکاریمونو با اون سرگرمیم، قبلا که باید بیکار مینشستیم و در و دیوارو تماشا میکردیم. فقط تو ایرانه که تو دوران مدرسه روزا رو به بطالت میگذرونیم و شب امتحان که دیگه مجبوریم همتی بکنیم که فردا آبرومون نره، یهو یه نیروی عجیبی ما رو به سمت خوندن یک کتاب غیر درسی که مدتها بوده حتی نگاهشم نکردیم، میکشونه. خاطرات جنگ دوم جهانی نوشته وینستون چرچیل، ده جلده ، و من اینا رو خریدم و نصفشو شبهای امتحان ثلث اول سال اول دبیرستان تموم کردم ، نصفشم شبای امتحان ثلث دوم!!! خداییش وقتای دیگه حس خوندنش نمیومد. بقیه وقتامون یا با دوستا گپ میزدیم و یا اگه تنها بودیم صرف رویاپردازی و کسب موفقیتهای یک شبه تو علم و ثروت و روابط اجتماعی میکردیم و یا کشف جوابهایی که در مکالمه با دوستا و معلما ، در آن روز داشتیم. یکی از دوستام هر روز صبح که وارد مدرسه میشد یک جوابی رو به یکی از بچه ها میداد که مربوط به حرفای روز گذشته بود و اون موقع به ذهنش نرسیده بود و مایه خنده همه شده بود. ولی انگار آموزش ندیده بودیم که برای رسیدن به موفقیت باید تلاش کنیم و هیچ برنامه ای ما را به سمت دستیابی به اهداف هدایت نمیکرد. یکی از رویاهای من تو دوران دبیرستان این بود که معجزه ای بشه، خوابی ببینم و فرداش همه دیکشنری انگلیسی رو حفظ باشم و اگه تمام وقتایی رو که با این رویابافی تلف کرده بودم ، زبان میخوندم ، این رویای دست نیافتنی واقعا بدست میومد. تازه من با این همه شاگرد سوم کلاس بودم!! روز قبل از کنکور که میدونستم هر لحظه مطالعه میتونه رتبه منو به نسبت بقیه تغییر بده ، ناگهان رادیو رو روشن کردم و داشت یک سخنرانی از آیه الله دستغیب پخش میشد، چنان تمام سلولهای بدنم احساس نیاز کردن که این سخنرانی دو ساعته رو تا آخر گوش کنم و چنان لذتی بردم که شاید کمتر تفریحی در آن لحظه اینقدر مزه میداد، کاری که در روزهای معمولی غیر ممکن بود.تو دوران دانشگاه هم روز اولی که کتابخانه را با آن همه تنوع کتاب به زبان فارسی و انگلیسی تو رشته خودم ،دیدم با خودم عهد کردم که بیشتر این کتابها را بخونم ولی نمدونم چی شد که از ترم دوم اصلا کتابخانه نرفتم!!! یک همکلاسی تو دوران راهنمایی داشتم که آخر سال میگفت که تو تابستون قراره رو دوچرخه سواری کار کنم و تو مسابقات کشوری شرکت کنم، ناگهان از اینکه یکنفر اینقدر برنامه ریزی برای دستیابی به موفقیتهای جدید داره حسرت خوردم و همیشه تصویر اون و تصویری از پدرش که ندیده بودم ولی تصور میکردم، در ذهنم به عنوان یک الگوی خوشبختی بود. حتی دانش آموزایی که تو دوران تابستون میرفتن کار میکردن تو مکانیکی و نجاری و دوچرخه سازی و یا حتی تو مغازه  و با دنیای واقعی زندگی آشنا میشدن ، از ما چند قدم جلوتر بودن و ما تمام تابستونو بلاتکلیف بودیم و یا باز کلاسای تقویتی میرفتیم و تکرار همه اتلاف وقتای توی سال تحصیلی. ما تو یک مدرسه وابسته به دانشگاه درس میخوندیم که یک شعبه دخترانه هم داشت و دبیراش مشترک بودن و همیشه برای تشویق ما میگفتن دخترا بهتر از شما درس میخونن، و یکبار یکی از پسرا گفت معلومه، آخه ما باید ساعتها سر خیابون منتظر دیدنشون وایستیم تا اونا بیان و رد بشن و وقتمون اینجوری تلف میشه ولی اونا میرن خونه و درس میخونن! حقیقتا قسمت عمده ای از اتلاف وقت نوجوونا و جوونا هم واسه نبود  روشهای درست معاشرت دختر و پسر و نیازشون به این معاشرته و بزرگترا خوشحالن که وقتاشون تلف نمیشه و صرف تحصیل و تعلیم میشه ولی واقعیتش اینه که این کمبود هرگز باعث پیشرفت  نشده و جامعه و خانواده موظفند این بستر را فراهم کنند و نوجوانها و جوانها فارغ از نیازهای اولیه انسانی بتوانند به ساختن آینده خود بیاندیشند. و این جور نسلهای ما آماده میشوند تا چرخهای کشور را در دست بگیرند و به پیش ببرند. 
از تعطیلات رسمی،  11 روز، روزهای عزاداریند. 
- وفات رهبر انقلاب 14 خرداد
- قیام 15 خرداد  15 خرداد
- شهادت حضرت علی 26 خرداد
- شهادت امام صادق 29 تیر
- تاسوعا 8 مهر
- عاشورا 9 مهر
- اربعین 18 آبان
- رحلت پیامبر 26 آبان
- شهادت امام رضا 28 آبان
- شهادت امام حسن عسکری 6 آذر
- شهادت حضرت زهرا 1 اسفند
روزهایی که بخواست بزرگان کشور ، همه 80 میلیون جمعیت ایران باید اندوهگین باشند و عزاداری کنند تا ثابت شود ما شیعه ایم. انگار خودمان هم به حقانیتمان شک داریم و دائما باید تظاهر به آن کنیم . آخرین روز عزا، امسال به کلکسیون آن اضافه شد! روز وفات امام حسن عسکری. خوب 80 میلیون نفر را در این روز، تعطیل میکنیم که حاصلش چه بشود؟ آیا همه اینها به مجالس سوگواری میروند یا برنامه ای برای آن دارند و یا فقط خوشحالیم که یاد یکی دیگر از امامها را بزور زنده کرده ایم؟ گفته میشود که برای این ، تعطیل شده که فردای آن آغاز زمامداری امام زمان است. خوب چرا فرداشو تعطیل نمیکنیم؟ اصلا تصور ما از تعطیل کردن روزهای عزا چیست؟ مردم باید چکار کنند؟ اگر به تفریح و مسافرت و میهمانی بروند که توهین به آن امام است که روز وفاتش را جشن گرفته اند و اگر اینکارها را مردم نکنند که میکنند پس چکار کنند؟ برای تاسوعا و عاشورا مراسم خیابانی و نمایش و غذا دادن در همه معابر و مساجد هست و خیلی هم خوب مردم شرکت میکنند و ضمن یادآوری مراسم مذهبی ، سنتی را بجا می آورند و برای کوچک و بزرگ لذت بخش است. ولی بقیه روزهای عزا چی؟ چند درصد از مردم روز وفات امام صادق ، به مراسم عزاداری میروند و چند ساعت؟ آیا لازم است این روز تعطیل رسمی باشد؟  صرفا به این علت که امام صادق در مذهب ما خیلی مهم است؟!! همینطور که ما برای کارهایمان بی برنا مه ایم ، برای تعطیلاتمان هم فکر هیچ برنامه ای نیستیم. یا روزهای 14 و 15 خرداد را با چه هدفی تعطیل میکنیم؟ مگر سالها ندیده ایم که در این دو روز شهر تهران به مقصد شمال و بقیه گردشگاهها خالی میشود. فرزندی که از کودکی ،او را در این روزهای بظاهر عزا به گردش و تفریح و همدمی با همسنهایش کنار دریا برده ایم ، همیشه آرزو نمیکند که روز وفات امام خمینی بیاید تا باز لذت ببرد  و تداعی عید را برایش نکردیم؟ و از نظر روانشناسی به دستاوردی عکس آنچیزی که انتظار داشته ایم دست نیافته ایم؟ و اصلا پس فرق بین عید و روزهای عزا در ایران چیست. چرا فکر میکنیم مجبوریم علیرغم نتایج منفی ، این دو روز را تا ابد تعطیل نگه داریم؟ یک آماری از برنامه های مردم در روزهای عزا بگیریم و بعد بر اساس آن تصمیم بگیریم که این روزها لازم است تعطیل باشد. کجای دنیا اینهمه تعطیلی بدون برنامه داریم؟ اگر لازم است که مردم بیاد مقدسات تعطیلی داشته باشند، روزهای تولد اماما رو تعطیل کنیم که تفریح مردم مباین مقدساتمان نباشد و مردم را هم مجبور به حرکت خلاف اصول جامعه نکنیم. در حقیقت اسما ، ما 11 روز تعطیلی عزا داریم. دو ماه محرم و صفر را که سالهاست داریم تلاش میکنیم که مردم زندگی غیر معمولی در پیش بگیرند و در این دو ماه برنامه های تلویزیونی را محدود میکنیم تا مردم به اجبار اندوهناک شوند و اینجوری ثواب ببرند! و بازار شبکه های آشغال ماهواره ، با آنهمه تبلیغات تکراری غیرقابل تحمل را داغ میکنیم و برایشان بیننده اجباری درست میکنیم. سه دهه فاطمیه را هم به اصرار زنده نگه داشته ایم که حضرت فاطمه از پسرش کم نیاورده باشد در صورتیکه یک روز برای یادبود کافی است و ماه رمضان هم که جای خود دارد و هم مردم روزه اند و هم باید خود را برای عزاداری امام اول شیعیان آمده کنند. عملا تصویب کرده ایم که یک سوم سال را مردممان در عزاداری باشند و تازه مگر روزهای دیگر سال چه برنامه ای دارند؟ ما در ایران بطور عجیبی تقدس را در اشک و اندوه دیده ایم ،نه در شادی . و همینست که با هر گونه مراسمی که به جشن و شادمانی منجر شود ، مخالفیم. برخی از مقدسهای ما چنان خوشحالند ، سالهایی که محرم صفر و یا ایام فاطمیه مصادف با عید نوروز میشود و چنان عقده گشایی میکنند که امسال عید نداریم که انگار ، سالهای قبلش مردم چه میکرده اند؟ بعد از جنگهای داخلی لبنان ، یک سفر به سوریه رفتم و سری هم به لبنان زدیم. قسمت عمده ای از بیروت خرابه بود و هنوز آثار بمبارانها و خمپاره ها و محل اصابت تیرها روی دیوارها بود و بخش از خانه ها ویران. پس از این بازدیدها به کنار بلوار ساحلی آمدیم ، و در تمام پیاده رو این بلوار ، جابه جا، جوونای لبنانی آهنگ گذاشته بودند و با هم میرقصیدند و تمام اعضای تور ما(که انگار تور زیارتی بودیم) در حال عکس گرفتن و فیلم برداری از شادی این ملت  و خوشحال از خوشحالی آنان و همیشه ما ، ملت تماشاچی بوده ایم. هیچکس تو اون کشور نبضش نگرفت که این خوشی و حرکات موزون و صدای موسیقی مردم خلاف شئوناتشان است و یا حتی ضربه ای به مملکت محسوب میشه و یا دهن کجی به مقدسات. و شاید خوشحال هم بودند که بگذار مردم روحیه ای عوض کنند تا در مشکلات بعدی بشود روی کمک همین مردم حساب کرد. و مقایسه کنید با ما که حتی در مراسم عروسی هم گاهی بیاد مصائب امام حسین گریه میکنیم!
حال باهم تعطیلات رسمی چند کشور مشابهمان را بررسی کنیم
1 - عربستان سعودی
- عید فطر 10 روز
- عید قربان 10 روز
- روز ملی عربستان 23 سپتامبر
2 - پاکستان
-  روز ملی پاکستان 23 مارس
- روز کارگر  1 می
- روز استقلال 14 اوت
- عید فطر 16 ژوئن
- روز دفاع  6 سپتامبر
- تولد اقبال 9 نوامبر
- کریسمس 25 دسامبر
3- ترکیه 
- روز جهانی کودک  3 اردیبهشت
- روز کارگر  11 اردیبهشت
- روز جوانان و ورزش  29 اردیبهشت
- عید فطر 4 روز   3 تا 6 تیر
- روز پیروزی  8  شهریور
- عید عرفه  9 شهریور
- عید قربان 4 روز   10 تا 13 شهریور
- روز جمهوری  2 روز  6 و 7 آبان
- سال نو  12 دی
4- مصر
- روز آزادی سینا  25 آوریل
- روز کارگر 1 می
- جشن بهاری  2 می
- روز انقلاب   23 ژوئیه
- روز نیروهای مسلح   6 اکتبر
- تولد عیسی  7 ژانویه
5- هندوستان
- جشن سال نو 1 ژانویه
- روز جوانی 12 ژانویه
- روز جمهوری 26 ژانویه
- روز استقلال 15 آگوست
- تولد گاندی 2 اکتبر
- تولد معلم نانک 11 نوامبر
- کریسمس 25 دسامبر
در پایان هم نگاهی به تعطیلات رسمی فرانسه بیاندازیم

6- فرانسه
- جشن شاهان 6 ژانویه
- جشن شمعدان 2 فوریه
- روز سن والنتن 14 فوریه
- جشن کارناوال 1 مارس
- روز شوخی 1 آوریل
- جشن موسیقی 26 ژوئن
- روز ملی فرانسه 14 ژوئیه
- جشن شب سفید 7 و 8 اکتبر
- جشن هالوین -روز مردگان-  1 نوامبر
- روز پایان جنگ اول جهانی  11 نوامبر
- روز سنت کاترین- روز خانمهای مجرد- 25 نوامبر
- جشن نوئل  25 دسامبر
نتیجه اینکه فقط ماییم که وفاتها را تعطیل میکنیم و برای بزرگداشت رهبر انقلاب ، بجای اینکه تولدش ،که باعث تغییر شده را گرامی بداریم وفاتش را جشن میگریم یعنی قرار است بسوگ بشینیم ولی تبدیل به جشنش کرده ایم!!! و فقط ماییم که تنها راه توسعه مذهبمان را در بسوگ نشستن رهبرانش میبینیم و یا بقیه ملتها راه را اشتباه رفته اند و یا احتمالا ما بجای اینکه با اندیشه جلو برویم ، آنچه دلمان میخواسته را انجام داده ایم و نتیجه اش این شده است.

سعدی نام  دی 96

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل
  • محمد تقی سعدی نام

تابوها در سیاست ما

تابو یا تَبو یا پَرهیزه آن دسته از رفتارها، گفتارها یا امور اجتماعی است که برطبق رسم و آیین یا مذهب، ممنوع و نکوهش‌پذیر است. برای نمونه نام بردن از اندام‌های تناسلی در محافل رسمی در بسیاری از اقوام جهان یک تابو است.

این روزها باز کشور ما آبستن حوادث خیابانی و تظاهرات و اظهار مخالفت مردم در پاره ای از نقاط کشور است. شروع ماجرا از مشهد و میدان شهدا بود (میدان شهدا سالهاست محل تجمع افرادی است که بخواست حکومت قرار است اعلام مواضع کنند  و تظاهرات مخالفین در مکانهای دیگر شهر انجام میشود)و مشهور است با لبخند رقیب رئیس جمهور انجام شده و شاید جانبداری بعدی ایشان هم حاکی از این رضایت بوده است. ولی این چراغ سبز خودی ها کار خودش را کرد و دارد به رفتاری خارج از کنترل در کشور تبدیل میشود بگونه ای که کشورهایی که ما همیشه طبل مبارزه با آنان را کوبیده ایم هم بوجد آمده و امید پیدا کرده اند که ایندفعه اتفاق قابل توجهی بیافتد. نقدی کنیم رفتار مردم و حکومت را

شعارهای تجمع اول مبارزه با گرانی بنزین بود و چند مورد دیگه که در بودجه پیش بینی شده. ما داریم تو کشوری زندگی میکنیم که از سال 57 تا کنون:

 دلار 614 برابر شده

 قیمت زمین  و ویزیت دکتر ده هزار برابر

گوشت 7894برابر

سکه 3095 برابر

بنزین و سیگار وینستون و حداقل حقوق کارگر هزار برابر

 شاخص قیمت کالا و خدمات مصرفی بانک مرکزی 720 برابر. 

               

پس تو این کشور همه در مقابل گرانی واکسینه شدن و دیگه افزایش قیمت اتفاق محسوب نمیشه. حالا چرا سیاستمداران ما برای بدست آوردن دل مردم و یا حتی برای تحریک آنان از حربه کنترل قیمت استفاده میکنند؟ مگر قرار نشد دولت روی هیچ کالایی سوبسید نده بجاش به مردم ماهیانه پول پرداخت کنن؟ تو خیلی از کشورا پمپهای بنزین مثل صرافیها تابلو دارن و هر روز قیمتها با بازار تغییر میکنه. چرا اگر قراره بدل مردم رفتار کنیم ، مشکلات اصلی رو حل نمیکنیم؟ ما در کشور محدودیتهای بسیاری برای مردم ایجاد کردیم. عمده آنها مربوط به اینست که میخواهیم بزور مردم بهشتی شوند!!! خیلی از مواردی که در دستور اصلی وظایف دولتهای ما بوده، هیچ دولتی در دنیا خودشو درگیر اونا نکرده. سالهاست که بیشتر وظیفه نیروی انتظامی و بسیج و گروههای امر به معروف و دادستانی و گشت ارشاد و غیره این بوده که موهای یک دختر تو خیابون دیده نشه!!! نکنه در گوشه ای از کشور یک پسر و دختر باهم راه برن. صد نفر میپریدن وسط که با هم چکاره این و یخچالتون چه رنگه و سئوالای هوشمندانه دیگه. جالبه که همه اینها نتیجه منفی داده ولی تابو حکومت شده و نمیخواد قبول کنه که به اون ربطی نداره و هزار کار مهم داره که انجام نداده و بهتره بی خیال این مسائل بشه. چه همه انرژی داره صرف میشه که نکنه دو نفری که تو هتل اتاق میگیرن به هم نامحرم باشن!!! اینهم تابوی دیگه ما در سیاست. یا اینکه آدمایی که تو این باغ و خونه دورهمند نکنه میخوان گناه کنند و بعد بخودمون اجازه دادیم پلیس و بسیج و غیره رو غیرقانونی وارد اون خونه کنیم و اصلا دعا کردیم که کاش گناهای عجیبی تو اون خونه ببینیم که هم زحمتمون هدر نرفته باشه و هم بشه برا عبرت بقیه تو اخبار بگیم. با مزه اینکه دختری که داشته با یک پسر تو مکان عمومی و خیابون حرف میزده ، دستگیر کردیم و بردیم شب تو کلانتری نگه داشتیم ، مراقبشم سربازایی بودن که هم مثل اون پسر جوون بودن و علاقه مند و هم اینکه مصونیت داشتنو وقتی شیطنتی میکردن قابل اثبات نبود!!! اینهم  راه رسیدن به وظیفه شرعی که بر گردنمون بوده. نتیجه اش هم اینکه اکثر دخترای شیطون شهر یک دوست نیرو انتظامی باید میداشتن و دلشو بدست میاوردن تا موقع گرفتاری بدادشون برسه ! گوشتو دست گربه سپردن! 

تابوی دیگه مون کنسرت و موسیقیه. هم اونو جزو هنرای هفتگانه میدونیم و هم نمدونیم چجوری باهش کنار بیایم. تو مشهد که کنسرت نباشه تازه جاهایی هم کنسرت هست ،گزارش میدیم که این مدل نورپردازی و رقص نور و هیجانی بودن آهنگها مردمو وادار به گناه و حرکات موزون و غیره میکنه! و از مردم و مسئولین تقاضای رسیدگی داریم. یعنی کنسرت هم تعطیل! چون آهنگ قراره شادابی و هیجان بیاره نه عرفان و خداشناسی. 

تابوی دیگه مون ثروته. مردمو آدمای حسودی میدونیم که اگه یکی ماشینش بهتر باشه ، اذیت میشن ، پس میخواهیم ظاهر همه رو یکجور کنیم و اینجور فاصله طبقاتی رو کم. فاصله طبقاتی که به ظاهر آدما نیست. بهر حال افرادی ثروتمندترن و برخی ضعیفتر ، گروهی ثروت نجومی دارند و عده ای فاقد نان شب و حتی سلامتی. خیلی از آدمایی که خارج میرن حتی مکه، با حسرت از ساختمانها و ماشینها و لوازم زندگی آنان تعریف میکنند و ما حسرت دیدن زندگی لوکس را هم بدل ملت گذاشته ایم. جالبه تو این زمینه هم موفقیت واقعی کسب نکرده ایم. مطمئنا نسبت فقیر و غنی امروز به سال 57 خیلی بالاتره ولی اینجا هم روش درستی برای رسیدن به خواسته مان پیدا نکردیم و باز مردم را آزار دادیم. جالبه که مصوب کردیم که ماشین بیش از 40 هزار دلار وارد کشور نشه. یعنی باز داریم حسرت دیدن ماشینهای لوکسو بدل مردم میذاریم بدون اینکه دستاوردی داشته باشیم.و همین مردم در سفرهای خارجی یا مشاهده فیلمها و اخبار خارجی باز احساس بیشتر عقب افتادگی کنن.و این سیاست مخالفت با ثروت یعنی اینکه کسی که باید کارآفرینی کنه و با ثروتش دهها و صدها نفر از مردمی که خود قادر به آفرینش شغل مستقلی نیستند رو بکار بگیره، را ترسوندیم و علاوه بر اینکه با پولاش ماشین گرون نمتونه سوار بشه ، جرئت رو کردن ثروتشو نداره و این نقطه امید کمک به مردم محرومم را خاموش کردیم.

 تابوی بعدیمون هم سرمایه گذاری خارجیه. اصلا معتقدیم که از این هشت میلیارد جمعیت جهان، هشتاد میلیونش که ماییم و چند درصد اندک از ما جاسوسن و بفکر منافع ابرقدرتها و دست درجیب بیگانه، ولی همه اونایی که خارج از کشورمونن صد در صد جاسوسن! و همقسم شدن که مارو ازبین ببرن ، اصلا هیچ کار و برنامه دیگه یی تو زندگی ندارن. هر فعالیتی که میکنن، هر ابداع، هر اختراع ، هر اعلام خبرو هر تغییری صرفا با هدف براندازی نظام ماست!!! بعد جالبه که تو خارج از هر هزار نفر ، یکی نمیدونه که ایران کجاست و باید نقشه ببری تا چشمای کورشون تازه کشورمونو ببینه. پس با این سیاست بعد از این که جسارت سرمایه گذاری مردم کشورمونو ازشون گرفتیم،اجازه آمدن سرمایه های خارجی و ایجاد کار و رونق اقتصادی کشور را هم نمیدهیم. نتیجه اینکه چهل سال است منابع ما در خلیج فارس بهره بردار ندارد و قطر و امارات و عربستان از همین منابع استفاده میکنند و با پولش نام خلیج فارس را عوض میکنند و با ثروتشان خود را پیشرفته و ما را عقب مانده میدانند و ما باز مجبور میشویم همین مردم  را در فلان شهر دور افتاده تهییج کنیم چنان فریاد خلیج فارس و مرگ برآمریکا بکشند تا صدایشان به این قدرتمندان برسد ولی مگر میرسد؟ معادن و بازارهای ما جذابیت زیادی برای بسیاری از سرمایه گذاران خارجی دارد که میتوانند کارآفرینی و ایجاد رونق اقتصادی کنند و البته سود قابل توجهی هم ببرند و این بخش آخرش را ما دوست نداریم و دنبال سازمانهای خیریه مسلمان در جهان میگردیم که سرمایه گذاری بکنند ولی لطفا سود نبرند و در غیر این صورت باز یاد استعمار می افتیم و داستانهای یکصد سال پیش. از این سیاست هم طرفی نبسته ایم ولی مردانه ادامه میدهیم!

تابوی بعدی ما خودکفاییه. همه چی را از شیر مرغ تا جون آدمیزاد میخواهیم خودمون درست کنیم. کشور رو شبیه روستاهای صد سال پیش میبینیم. الان در دنیا هر کشوری هفت هشت مزیت خود را در اقتصاد جهانی کشف کرده و تمام سرمایه اش را بر تولید و صدور آنها گذاشته و بقیه مایحتاجش را از محل درآمد این صادرات، وارد میکند.اصلن صرف اقتصادی نداره که همه کالاها در یک کشور تولید شود. بزرگترین صادر کننده های جهان، بزرگترین وارد کننده اند و اینگونه اقتصاد جهانی میچرخد. ولی ما باید این قانون را بشکنیم. اصلا ما میخواهیم غیر از بقیه باشیم. قطار شهری مشهد ساخته شد و فقط باید واگن میخریدند و شروع بکار میکرد. وسط پیگیریهای استانداری و سازمان قطارشهری و شهرداری برای خرید، یکی پیدا شد که اعلام کرد ما قطار نمیخریم، کارخانه اش را میخریم و استدلالش این بود که همین قطار را در تبریز و شیراز و اصفهان هم میخواهیم. بقول معروف برای یک لیوان شیر ، گاوش را بخریم. این نغمه بظاهر میهن پرستانه باعث شد  قطارشهری مشهد و صدها میلیارد سرمایه گذاری انجام شده ده سال بلاتکلیف بماند تا یک مسئول عاقلتر پیدا شد و اجازه خرید قطار را داد. تابوی خودکفایی ما اینجوریه! اصل خودکفایی که خوبه ولی فراموش کرده ایم ما در دنیای علم مانند یک بچه دبستانی هستیم و اصلا دانش و تجهیزات و سرمایه تولید هرآنچه لازم داریم، را نداریم. حال اگر در چند زمینه کسب علم و تجربه کردیم که نباید مانع زمینه های دیگر شود . در زمینه های دیگر هم هر وقت توانستیم و توجیه اقتصادی داشت باید خودکفا شویم ولی فکر اینکه ما دربهای کشور را ببندیم و فقط در حد دانش و تولیداتمون زندگی کنیم، همین وضعی است که ایجاد کرده ایم. ماشین چینی را مونتاژمیکنیم و بقیمت تویوتا و فورد و اپل بمردممون میفروشیم و خوشحالیم که خودکفاییم و بعد اون عرب پابرهنه یا همسایگان افغانمون با همون پول تویوتا سوار میشن . یعنی غیر از اینکه مردم ما ثروتمند نیستند دو سه برابر هم باید پول بدهند تا کالای مورد نظرشون را بخرند. حالا هیچکس بعد از 50 سال تجربه غلط و گرانفروشی خودرو و لوازم خانگی ،این شجاعت را ندارد بگوید ما در این دو زمینه هیچ توانمندی کسب نکردیم و وارداتش آزاد و برویم در رشته های دیگر تلاش کنیم و هشتاد میلیون ایرانی را اسیر و فدای 500 هزار نفری که در این زمینه ها شغل کاذب دارند، کردیم. ما داریم از 1330 یخچال درست میکنیم، هیچ تکنولوژی پیشرفته ای هم ندارد ، هنوز یک تولید کننده واقعی یخچال نداریم و همه قسمتهای اصلی آنرا از چین و کره آورده ، مونتاژ میکنند و از اختلاف قابل توجه عوارض گمرکی آن بهره میبرند و بقیه هم خوشحال که تولید ملی داریم.

تابوی آخری هم سیاست خارجیمونه. یکدسته کشورهای دور و برمون کشورهای عربیند. که اول انقلاب ضعیف بودن و هیچ چیز قابل توجهی نداشتند و ما فک میکردیم باید بیانو پای ما را ببوسند و از ما تبعیت کنند تا جهان را بهتر از اینی که هست بکنییم. اینگونه نشد و نیامدند و ما کینه بدل گرفتیم. دنیا عوض شد و رشد کردند و صاحب ثروت و تکنولوژی و نفوذ در دنیا شدند . ما هم همیشه محتاجشان بودیم یا برای سفر حج و یا برای واردات کالای مورد نیاز و غیره. با اینکه هیچوقت هیچ صدمه ای نشد که به آنها بزنیم و دائما نیازمندتر به آنها شدیم هیچ وقت آن کینه و حس برتری از یادمان نرفت و روابط معقولی برقرار نکردیم و اگر سیاستمداری هم با لبخند به آنها نزدیک شد ، جناحهای دیگرمان تلاش کردند با ترفندهایی دوری ما را تضمین کنند .حماقت بزرگ این کشورها این بود که حاضر به دشمنی با قدرتهای بزرگ نبودند و از دوستی با ما محروم شدند! ترکیه هم که در اثر قهر بودن ما در سیاست با قدرتهای بزرگ ، در این مدت با مبادلاتی که با ما داشت کشور قابل قبولی شد بعلت حضور در ناتو نمیتوانست دوست ما باشد و هنوز منتظریم که روزی سر عقل بیاید بنابراین روابط سیاسی ما با این کشور هم در بلاتکلیفیه! کشورهای اروپایی هم که آلت دست آمریکا و اسرائیلند و یک در میان ما با چند تاشون روابط بهتری پیدا میکردیم و بعد در اثر یک مقاله توهین آمیز به مقدسات و یا درپیش نگرفتن سیاستهای ما و یا طرفداری از زورگویان عالم سیاست ،باز روابطمون تیره شد. انگلیس هم که گرگی بود که تغییر ماهیت نمیداد و نمیشد روابط دوستانه برقرار کرد تازه بدرد اینکه بعضی جناحها را هم با اعلام وابستگی به اون از میدان بدر برد را  داشت. البته خریدهای ما با واسطه و بیواسطه از همه کشورهای اروپایی لاجرم انجام میشد ولی نشد که گروهی را در لیست خوبها بیاوریم و سیاست ثابتی با آنها داشته باشیم. آمریکا هم که خیلی بد هست و هر کس خوابش را هم ببیند ، گناه کرده است. هرچند با اینکه در راس دشمنانمان محسوب میشود هیچ کار بدی نشد در حقش انجام دهیم ولی همچنان در دشمنی با وی پایداریم. همه آمریکائیانی که در لبنان و دیگر نقاط با همدستی احتمالی ما کشته شده اند به اندازه مسافران آن هواپیمایی که با موشک زدند نمیشود.یک کم شبیه داستان آن مرد کاشی که مغولها دورش را خط کشیدندو گفتند پایت را از این خط بیرون نگذار و رفتند و به زنش تجاوز کردند. بعد که بقیه گفتند چرا هیچ کار نکردی ، گفت نفهمیدید، چند بار پایم را از خط بیرون گذاشتم! کشورهای خاور دور هم که در دهه اخیر مطرح شدند و بجز چین بقیه دنباله رو قدرتهای بزرگند و غیر قابل اعتماد.اما درمورد دو همسایه دیگرمان افغانستان و عراق. افغانستان تا زمانی که گرفتاری داشت ، ما کمکش کردیم وقتی مشکلاتش حل شد محلی به ما نمیذاره. فعلا دلمون به عراق و سوریه خوشه و امیدواریم اینا بی وفا نباشن!!!

سعدی نام  دی 96

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

  • محمد تقی سعدی نام

زمین‌لرزه ۱۳۹۶ ایران - عراق به بزرگی ۷٫۳ در مقیاس ریشتر شامگاه یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶ در نزدیکی ازگله استان کرمانشاه در نزدیکی مرز ایران و عراق در ۳۲ کیلومتری جنوب غربی شهر حلبچه عراق ایران رخ داد.


کانون زمین لرزه 5 کیلومتری شهر ازگله کرمانشاه بود و زلزله نگاری آمریکا کانون این زلزله را ۳۲ کیلومتری حومه شهر عراقی حلبچه اعلام کرد

بر طبق گفته رئیس مرکز لرزه نگاری ایران چندین پیش لرزه قبل از زلزله ۷٫۳ ریشتری حوالی ساعت ۲۱ تا ۲۱:۴۸ اتفاق افتاده که موجب هشیاری مردم شد که بزرگترین این پیش لرزه‌ها به قدرت ۴/۵ ریشتر ثبت شد تعداد کشته‌ها در ایران به ۵۷۴ نفر رسیده و همچنین ۹٬۳۸۸ نفر نیز زخمی شده‌اند و حدود ۷۰٬۰۰۰ نفر بی‌خانمان شدند که البته بعدا آمار دقیقتر  کشته ها 620 نفر شد.

شهر ازگله نزدیک‌ترین شهر به کانون زلزله (۵ کیلومتر) بود و در حدود 35 کیلومتری شمال شهرهای سرپلذهاب و قصرشرین در زون لرزه زمینساختی زاگرس تعیین محل گردید. فاصله  کانون تا مرکز استان در حدود 130 کیلومتر و تا تهران در حدود 521 کیلومتر بوده است. مدل سازی اولیه لغزش دلالت بر حرکت لغزش از شمال به سمت جنوب، یعنی از محل کانون به سمت شهر سر پل ذهاب دارد. این الگوی لغزش با خرابی زیاد مشاهده ای در شهرستان سرپلذهاب همخوانی دارد.عمق زمین لرزه ۱۱ کیلومتر بوده که به علت عمق کم و مدت زیاد در کل منطقه شمال غرب کشور احساس شد. این زلزله در جنوب شرق ترکیه و حتی کویت و شمال عربستان سعودی و اسرائیلهم احساس شده‌است  تا روز ۱ آذر ماه سال ۱۳۹۶ حدود ۷۰۰ پس‌لرزه استان کرمانشاه را لرزانده‌است و تا اوایل دی به 1500 رسید.

 سیستم هشدار سریع که در زلزله‌ها با اتکا بر اختلاف سرعت بین امواج S و P می تواند چند ثانیه پیش از وقوع خرابی هشدار دهد را ما در ایران نداریم و تجربه آن در مکزیک و ژاپن ، نشان میدهد که بسیار در کاهش تلفات انسانی و قطع گاز و کنترل موارد خطرزای منطقه موثر است.

زلزله کرمانشاه زمین لغزش‌های زیادی با ارتفاع‌هایی از 1 تا 7 متر ایجاد کرده است. این حرکت‌ها و شکاف‌ها (رانش زمین) در فواصل متعدد دور و نزدیک از کانون زلزله اتفاق افتاده است. 

- اثرات ساختگاهی

به لحاظ مسائل ژئوتکنیکی و مکانیک خاک، بر پایه نظریه کارشناسی تیم شناسایی پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله، اعزامی به محل؛ "نکته بسیار حایز اهمیت در خرابی های مشاهده شده در محلات مختلف سرپل ذهاب بروز اثرات ساختگاهی ناشی از زلزله کاملا بارز بوده و تفاوت خرابی های در نواحی مختلف شهر را می توان به اثرات ساختگاهی خصوصا در نواحی پایین دست بلوار ساحلی شهر سرپل ذهاب و از جمله در محله ترابی در نزدیک مرکز شهر (چهار راه احمد ابن اسحاق) مرتبط دانست. به عنوان نمونه در انتهای غربی شهر سر پل ذهاب به سمت قصر شیرین در حدفاصل پای دامنه کوه تا کناره رودخانه که اتفاقا دو مجموعه ساختمان های مسکن مهر که یکی در مجاورت دامنه کوه ساخته شده است و دیگری در مجاورت حریم رودخانه ساخته شده است؛ بروز اثرات ساختگاهی به سبب زمین لرزه کاملا محسوس است. در مجاورت نواحی پای کوه حجم خرابی ها به طور قابل ملاحظه ای کمتر از نواحی مجاور رودخانه است و با نزدیک شدن به رودخانه و افزایش ضخامت آبرفت بزرگنمایی امواج زمین لرزه و خرابی های متاثر از آن افزایش چشمگیری می یابد." بنابراین یافته های این زمین لرزه، حاکی از آنست که عدم توجه به برخی نکات ساده در مطالعات ساختگاهی و انتخاب محل با شرایط مکانیک خاک تحت الارضی مناسب و ایجاد تراکم برای بارگذاری و در نتیجه احداث ساختمان بدون ملاحظات فنی و تخصصی درباره مکان یابی بستر مساعد؛ یکی از نقاط آسیب پذیر این زمین لرزه در مورد ساختمانهای جدیدالاحداث از جمله مسکن مهر بوده است. بعنوان مثال در مورد مسکن مهر اسلام آباد غرب گزارش تخریب کامل نداشته ایم، ولیکن تخریب اساسی ستونها و تیرها، بریده شدن و بیرون زدگی ستون، وجود طبقه نرم و فروریختن کامل طبقه همکف، خرابی در اتصالات اتکایی تیر به ستون، ضعف ساختاری بتن و کیفیت نازل مصالح شن و ماسه بکار رفته در ملات بتن و مواردی از این قبیل گزارش شده است.

واحدهایی که در سر پل ذهاب آسیب جدی دیده‌اند، بر روی زمین‌های کشاورزی با خاک نرم ساخته شده‌اند. به نظر می‌رسد، اثر تشدید خاک نرم و سطح بالای آب زیرزمینی باعث شده که شدت امواج  در سطح زمین بیشتر شده و این بناها خسارت بیشتری را متحمل شوند.

برای طراحی سازه‌های مقاوم در برابر زلزله، شناخت جنبش وارتعاشات شدیدصفحه زمین زیر ساخت سازه که انتظار می‌رود در طول عمر مفید سازه رخ دهد از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

با وجود حضور تعداد قابل توجهی مهندس عمران در کشور و انجام مراحل طراحی و ساخت و نظارت ساختمانها توسط آنان، جای تعجب دارد که هیچکس به اثر ساختگاهی توجهی نمیکند. میدانیم که در ایران برای آماده سازی و فروش زمینهای جدید ، جهت ساختمانسازی، متاسفانه اقدام به تسطیح زمینها میشود و لایه های قابل توجهی از خاک دستریز ایجاد میشود و فقط دقت و توجه مهندس ساخت و شانس مالک ، باعث پیش بینی لازم و جلوگیری از خسارات آتی میگردد. جالب است که ما در آیین نامه ساختمان ، کمتر به این موضوع مهم اثر ساختگاهی پرداخته ایم و نهادهایی مثل شهرداریها و مسکن و شهرسازی هم مسئولیتی بر دوش ندارند و در دانشگاهها هم بالطبع راهنمایی کمتری به دانشجویان میشود. بهرحال همه این از هم گسیختگیهای اجتماعی باعث افزایش قابل توجه خسارات جانی و مالی در سرپلذهاب و در اثر توسعه شهری بر روی زمینهای پرخطر شده است و امید است ایجاد سیستم متناسبی مانع از ایجاد قتلگاههایی برای مردم در آینده بشود

- نوع سازه

ساختمانهای بتنی بهترین نوع سازه ای است که ما میتوانیم در همه جای کشور از آن برای ساختمانسازی استفاده کنیم ، هم مصالح آن در همه جا موجود است و هم درصد قابل توجهی ارزانتر از ساختمانهای اسکلت فلزی میباشد. ولی یک نگاه به عکسهای زلزله کرمانشاه نشان میدهد ساختمانهای اسکلت فلزی دوام بهتری داشته اند و حتی اگر درجاهایی از هم گسیخته شدند و امکان بهره برداری مجدد آن نیست ولی تلفات جانی نداشته و واژگون نشده اند. اساس طراحی زلزله بر اینست که سقفها نریزند و مردم نابود نشوند و تخریب چند تیغه و یا شکست شیشه ها و موارد مشابه قابل جلوگیری نیست. در زلزله کرمانشاه موارد زیادی دیده میشود که در اثر کیفیت پایین بتن مصرفی ، ستونهای یک طبقه متلاشی شده و اثر زلزله و وزن سازه منجر به تخریب کلی آن و عدم حفاظت از جان ساکنین آن شده است. بحرانی ترین الگوی تخریب ضعف المان و یا ضعف در اتصالات المان های حیاتی سازه همچون ستون ها، تیرها و بادبندهاست که بحرانی ترین وضعیت در این فاز منجر به عدم ایستایی سازه و همچنین واژگونی مجموعه المان ها خواهد گردید.مشکل کجاست؟


در یک ساختمان بتنی ، متناسب با پیشرفت ساختمان ،در دهها مرحله باید بتن مناسب تهیه و در ستونها و تیرها و سقفهای طبقات مختلف اجرا شود و از بتن نگهداری شود تا در نهایت سازه ای محکم و مقاوم ایجاد گردد . حال اگر در یکی از مراحل ، مثلا ستونهای طبقه اول،بتن مناسب نباشد و یا کارگران برای راحتی اجرا به آن آب بیافزایند و یا ویبره درستی نشود و یا حتی بعد از بتن ریزی ، فرآوری نگردد و در اثر سرما و یا کمبود آب صدمه ببیند، دیگر آن ساختمان فضای امنی برای انسانها نیست. حالا اضافه کنید کمبود فرهنگ احساس مسئولیت و وجدان عمومی در میان مردم و کارگران ساختمانی و مهندسان و منفعت طلبی فوشندگان بتن و غیره را. در نتیجه اطمینان بخشی سازه های بتنی بسیار پایین می آید و زندگی در این ساختمانها ، بازی با زندگی! اگر ساختمانهای فولادی نتیجه بهتری را در این زلزله داده اند علتش اینست که فولاد در کارخانه تولید شده و صرفا کنترل جوشکاری آن که کار سختی هم نیست، میتواند اطمینان بخشی سازه را تضمین نماید هرچند که شکل پذیری فولاد هم در این بین بی تاثیر نیست. معاون مسکن و شهرسازی میگفت پس از زلزله به مراکز تولید بتن سرپل ذهاب مراجعه شده، با اینکه موفق به اخذ آرم استاندارد شده بودند ولی بتنشان غیر قابل قبول بوده است. ما اینگونه داریم محل سکونت مردممان را میسازیم. بتنهای مورد استفاده در چند ساختمان تخریب شده در سرپل ذهاب که پس از زلزله کرگیری و تست شده، مقاومت زیر 100 کیلو بر سانتیمتر مربع را نشان میداده در حالی که باید 250 باشد. این فاجعه میتواند در همه جای ایران تکرار شود در حقیقت بمبهای ساعتی ساخته ایم که با تحمیل شرایط ویژه مانند آتش سوزی یا زلزله منفجر میشود. فراموش نکنید داریم در مورد ساختمانهایی صحبت میکنیم که توسط پیمانکاران دارای رتبه ساخته شده و مهندس ناظر داشته و نظام مهندسی و شهرداری آنها را تایید کرده اند. این عدم دقتها در سازه های فلزی در زلزله کرمانشاه هم مشکل آفرین بوده است. یک رسم غلط در منطقه باعث شده که صفحه بادبندها را به تیرها جوش ندهند و همین موضوع خسارات زیادی را بجا گذاشته است. در پایان باید نتیجه گیری کرد که ساختمانهای بتنی را برای مناطقی توصیه و طراحی کنیم که مطمئن باشیم نیروی کارآمد و تجهیزات و امکانات میتواند طرح را تبدیل به ساختمان نماید و در غیر این حالت ، باز دامی برای جان و مال انسانها گذاشته ایم.

-دیوارهای جانبی و تیغه ها

استفاده از دیوارهای با مصالح بنایی سنگین و عدم اتصال مناسب آنها به سازه ، صدمات زیادی در زلزله کرمانشاه ایجاد کرده است. ساختمانهایی که سازه آن صدمه نخورده، کل دیوارهای جانبی آن فرو ریخته و غیر از اینکه صدمات جانی و مالی زیادی را ایجاد کرده، تعداد افرادی را که باید بعد از زلزله بیخان ومان باشند را افزایش داده است. این نکته مهمی است. هر نکته کوچک مهندسی را که بی اهمیت میبینیم و رعایت نمیکنیم منجر به نابسامانی دهها خانواده در طول ماهها خواهد شد تا بتوانند دوباره سامان بگیرند.

یکی از بیشترین موارد تخریب و خسارات وارد شده مربوط به جدایی و ریزش نماهای ساختمان ها و ملحقات آنها به علت عدم رعایت ضوابط کامل در اتصال آنها به جداره ساختمان می باشد، که در مناطق شهری بعنوان یکی از شایع ترین الگوهای خسارت تلقی میگردند دارای مصالح متنوع و غیرهمگون می باشند، بعنوان بخش ضعیف ساختمان دچار آسیب جدی در اثر ارتعاشات زلزله شده و جدایی و ریزش در آنها رخ خواهد داد.

خسارات وارد شده به المان های غیر سازه ای همچون میانقاب ها، دیوارهای پیرامونی و ملحقات و تجهیزات وابسته و عدم اتصال مناسب دیوارها و اسکلت ساختمان مبتنی بر ضوابط آیین نامه ای که موجب حرکت، ترک خوردگی، واژگونی و ریزش دیوارها و ملحقات آنها می گردد.

از انواع آسیب های ایجاد شده مربوط به تخریب پوشش ها در ساختمان از جمله مصالح اندود سقف و دیوارها می باشد. در این نوع از تخریب که به دلیل غلبه نیروی ناشی از ارتعاش بر پیوستگی محدود بین مصالح اندود و مصالح پرکننده المان هایی چون سقف و ودیوارها در ساختمان ها بوجود می آیند، شاهد ریزش مصالح اندود و پوشش ها در ساختمان (داخلی و خارجی) هستیم. (فروریزش مصالح پوشش سقف در بیمارستان امام خمینی ره )

-میزان آسیب

گفته میشود در اثر زلزله کرمانشاه به 37000 واحد مسکونی خسارت جدی وارد شده که  اگر هر واحد 100 متر مربع باشد و هزینه ساخت را متری فقط  هفتصدهزارتومان بگیریم، برای بازسازی ساختمانهای تخریب شده باید 2590میلیارد تومان هزینه کنیم.

نتیجه:

1- سیستم لرزه نگاری کشور را بهبود دهیم

2- سیستم هشدار سریع زلزله را در کشور فعال کنیم

3- مدیریت بحران کشور را ساماندهی کنیم

4- اثر ساختگاهی را در ساخت و سازهای جدید جدی بگیریم

5- به ساخت و سازها و رعایت قوانین و آیین نامه های آن حساستر باشیم

سعدی نام دی 96

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

  • محمد تقی سعدی نام

ساختمانهای جدید آجری

آجر در معماری ایران

مصرف آجر به‌عنوان مصالح ساختمانی در ایران سابقه باستانی دارد. از بناهای باستانی مشهوری که در ساخت آن از آجر استفاده شده می‌توان به طاق کسری اشاره کرد. مثال دیگر کف دالان مسجد جامع اصفهان است که به وسیله آجر‌هایی مفروش شده است که در زمان ساسانیان برای ساخت آتشکده به‌کار رفته بود. همانگونه که در بین‌النهرین خاک مناسب، فن آجر‌سازی‌ را گسترش داد. در ایران نیز فراوانی این خاک استفاده از آن را متداول کرد و موجب مهارت بسیار معماران ایرانی‌در فن ساخت آجر و کاربرد آن شد.ویژگی فیزیکی و شیمیایی آجر از یک سو و تولید آسان و سازگاری آن با طبیعت این سرزمین از سوی دیگر زمینه را برای کاربرد فراوان آن در معماری ایران مهیا ساخت. هرچند نقش آجر در معماری امروز ایران به لحاظ تحول در شیوه‌های ساخت و ساز و احداث ساختمان‌های بلندمرتبه کم رنگ شده اما هیچ‌گاه فراموش نمی‌‌شود و کم و بیش این ماده در ساخت نما استفاده می‌شود. این پایبندی و استفاده مکرر از آجر در معماری ایران را باید اضافه بر مقاومت و پایداری آجر از ارزش‌های زیبایی شناسی آن دانست، به‌طوری‌که پوشش آجر بر قامت بنا‌آن را اصیل، متین، بردبار و استوار نشان می‌دهد. رنگ اخرایی آجر به‌ویژه در زمینه آسمان آبی ایران زیبایی چشمگیری خلق می‌کند که کمتر می‌توان مشابه آن را در سایر مصالح به کار رفته در ساختمان و به‌ویژه مصالح جدید دید. خشت و آجر از گذشته‌های بسیار دور مونس‌هایی صبور برای مردمان این مرز و بوم هستند و خاطره روز‌های تلخ و شیرین را در خود دارند. کمتر کسی را می‌توان سراغ داشت که از بوی عطر خشت در کوچه‌های باران خورده به وجد نیاید.

اخیرا معماران مجددا به نماهای آجری علاقه مند شده و آن را با طرحهای بسیار هوس انگیز در نما استفاده میکنند و این در حالی است که صدها متریال متنوع نما در دسترس میباشد. نمای آجری اکنون ارزانترین نوع نما محسوب میگردد و استفاده از آن بسیار مقرون به صرفه است. حال که نورپردازی نما مرسوم شده و نورپردازی را میتوان نمای دوم هر نما محسوب کرد، نورپردازی در سطوح غیر صیقلی راحت تر مینشیند و از این لحاظ نماهای آجری ارزش بالاتری را کسب میکنند. مشکلاتی که هنوز کارفرمایان را از نماهای آجری میترساند.

- شوره زدن آجر بعد از اجرا

- کثیف شدن و دودگرفتگی در اثر ترافیک و آلودگی هوا و بارندگی

مورد اول در بسیاری از محصولات جدید رفع شده و مورد دوم نیز مانند اکثر نماها ،احتیاج به تعمیر و نگهداری ساختمان  و ساب زدن در دوره های 5 و 10 ساله دارد

برخی از مشخصات یک آجر نمای جدید:

- ضد شوره و آلونک

- جذب آب پایین و مقاومت بالا در برابر شرایط آب و هوایی

- محکم و مقاوم در برابر آتش‌سوزی

- ثابت در برابر اشعه UV

- مقاوم در برابر ترک خوردگی و پوسیدگی

- استفاده به عنوان عایق

در زیر برخی نماهای آجری ساختمانهای خارجی و داخلی را ببینیم

 


Cheongun Residence by Hyundai Kim + Tectonics Lab

ساختمان با نمای آجری در سئول کره جنوبی


Dong Yugan uses brick to form sculptural surfaces and playful structures at Red Brick Art Museum

این موزه در بیجینگ چین توسط آرشیتکت دانگ یانگ با آجر قرمز طراحی و اجرا شده است


Haddo Yard by Denizen Works

شرکت معماری دنیزن ورک این آپارتمانها را در انگلیس با آجر سیاه طراحی و اجرا کرده است



این ساختمان آجری با پنجره های گرد توسط یک شرکت استرالیایی در ملبورن اجرا شد


طراحی ساختمان اداری تجاری با نمای آجری

ساختمان اداری ترمه همدان طراحی توسط فرشاد مهدیزاده و احمد بطحایی


ساختمان کهریزک؛ طراح: CAAT STUDIO | عکاس: پرهام تقی‌اف

ساختمان مسکونی شمال کهریزک با طراحی مشاور کات 


نمای بیرونی ساختمان

ساختمان مسکونی


ساختمان مسکونی آجرپوش خیابان نفیسی تهران

نمونه آجرها نما و دیتایل اجرای خشک آن:

و در انتها آرایش مختلف آجرچینی در نما:

سعدی نام  دی 96

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

  • محمد تقی سعدی نام

Add URL