دلنوشته

داستانی،انتقادی،مدیریت پروژه های ساختمانی

دلنوشته

داستانی،انتقادی،مدیریت پروژه های ساختمانی

دلنوشته

دفتر ما در مشهد دفتر شماست
پیگیری قراردادها و فعالیتهای ساختمانی شما در مشهد
با تجربه 30 ساله در مدیریت پروژه های ساختمانی تاسیساتی
09153118727

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پیوندها

۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

آشتی با عید نوروز و چهارشنبه سوری

آمار مصدومین امسال چهارشنبه سوری در کشور، 2082 نفر، سوختگی 277 نفر، قطع عضو 21 نفر، شکستگی 15 نفر، بستری در بیمارستان 151 نفر و فوت 3 نفر بوده است که 30 درصد کمتر از پارسال است!!

خبر فوق تقریبا با خوشحالی از طرف نیروی انتظامی اعلام شد تا کسانی که به تذکرات مکرر این نیرو توجه نمیکنند عبرت بگیرند!!  نیروی انتظامی و صدا و سیما یک هفته است که به مردم هشدار میدهند که نزدیک به چهارشنبه سوری نشوند تا خطری تهدیدشان نکند، از ترقه استفاده نکنند،مراقب بچه هایشان باشند که از خانه بیرون نروند،از روی آتش نپرند و خلاصه فراموش کنند که چهارشنبه سوری جشنی سه هزار ساله در ایران است. در صورتیکه شهرداریها و نیروی انتظامی بجای ترساندن واهی مردم از خطر، با ساماندهی جشن چهارشنبه سوری میتوانند نقاطی از شهر را برای روشن کردن آتش و اجرای جشن در آنجاها اختصاص داده و ترقه ها و مواد محترقه استاندارد را در اختیار مردم قرار دهند و اینگونه تلفات و خسارات احتمالی این جشن را به صفر نزدیک کنند . جالبه که ترقه بازی از زمان ناصرالدین شاه مرسوم گشت و جزو چهارشنبه سوری نبود، چنانچه شهرداریها متولی این جشن بزرگ شوند و با ایجاد آتش بازی های بزرگ در آسمان، مانع از نیاز به حرکتهای فردی و استفاده از ترقه شوند و اینگونه هم جذابیت جشن دوچندان میشود و هم تلفات احتمالی کمتر.

چرا اینگونه نمیشود؟؟ چرا مسئولان توصیه های  بیهوده تکراری را هرسال تکرار میکند و مردم هم بدون توجه ،راه خود را میروند حتی اگر بدانند صدماتی را هم متحمل می شوند. باید به گذشته برگردیم تا جواب روشن شود.

قبل از انقلاب دولت متولی کشور بود و روحانیون و سردمداران مذهبی، متولی مذهب، هر کدام صرفا به دغدغه های خود می اندیشیدند و به ضرورتهای طرف مقابل توجهی نداشتند و جالبه که چندین بار در درگیریهای بین این دو جناح، متولیان مذهبی به بهانه کشته شدن چند نفر در درگیریها، عید نوروز را تحریم کردند و گفتند به این مناسبت امسال عید نداریم چون عید نوروز را چیزی وابسته به کشور میدانستند و هرگز اینها عید قربان و یا غدیر را تحریم نکردند در صورتی که آنها هم ظاهرا عید است و میشود در آن خوشحالی کرد.

 بعد از انقلاب این متولیان مذهبی حاکم کشور شدند ولی با همان حس قبل! یعنی کشور ایران دیگر متولی نداشت و اینها صرفا متولی مذهب بودند. چندین بار زمزمه شد که عید نوروز را براندازیم و تعطیلات آنرا کم کنیم و چهارشنبه سوری آتش پرستی است یا اینکه عید را منحصر به 22 بهمن کنیم و غیره. 

مبارزه علنی و نیمه علنی با چهارشنبه سوری و عید نوروز و سیزده بدر با بزرگنمایی از مشکلات و حوادث آن ادامه پیدا کرد و این مخالفتها با آیینهای مورد علاقه مردم وقتی بیشتر میشد که ایام سوگواری مذهبی مانند محرم صفر و دهه های فاطمیه با این ایام مصادف میشد و کسانی که هنوز معتقد به عید بودند در ردیف کفار قرار میگرفتند! در حالی که در موارد مشابه ،جشن 22 بهمن و جشنواره سینمایی آن که وابسته به علایق جناح مذهبی میشد ، دچار خدشه نمیگردید.

جالبه که این مرز و بوم ، مغولها و اسکندر و اعراب را توانسته پس از مدتی رنگ و روی ایرانی بده بگونه ایکه خلفای عباسی خود را ادامه دهنده ساسانیان میدانستند ولی نتوانسته سردمداران مذهبی هم میهنمان را متولی میهن بکنه! و آنها همچنان در تلاش در مخالفت با آیینهای ملی هستند و البته مردم سال بسال این آیینها را جذابتر از سال قبل اجرا میکنند و نگذاشته اند کم لطفی متولیان مذهبی، اندکی از جذابیت این آیینهای زیبای چندهزارساله بکاهد ولی همچنان امیدواریم که متولیان مذهبی کشور، پس از چهل سال متولی میهنمان ایران هم شده و با چهارشنبه سوری و عید نوروز آشتی کنند!

سعدی نام  اسفند 96

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

  • محمد تقی سعدی نام

جشن نوروز باستانی

جشن نوروز سه هزار سال سابقه دارد و به قبل از ورود اقوام هندواروپایی به ایران برمیگردد و در تمامی مناطق تحت نفوذ فرهنگ ایرانی رایج است که شامل کشورهای افغانستان، ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قزاقستان، قرقیزستان، عراق، ترکیه، پاکستان، هندوستان، روسیه، آلبانی، چین، سوریه، ایران ،گرجستان و آذربایجان میشود .

جشن نوروز در روستای ننه مریوان

دکتر فریدون جنیدی درباره شکل گیری نوروز چنین می گوید :شناخت نوروز ازجایی آغاز شد که ایرانیان در دوره جمشید آسمان را نیایش می کردند.زیرا همه خوبی ها وبدی ها را ازطرف آسمان می پنداشتند.امروزه هم همه مردم به هنگام نیایش دست هارابه سوی آسمان بلند می کنند.نیایش آسمان سبب شد تا ایرانیان صورفلکی را شناسایی کنند.آنها با شناخت 12صورت فلکی دریافتند که خورشید هر سی روز با یکی از این صور فلکی طلوع می کند .در نتیجه پی بردند زمانی که خورشید در برج حمل طلوع می کند مدت زمان شب روز برابر می شود و آن روز را نوروز نامیدند که همان اعتدال بهاری است. بر اساس سالنمای کهن ایران هر یک از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه یا پنجک گویند. این پنج روز را از آن جهت که در هیچ یک از ماه ها حساب نمی شود پنجه نامند. روزهای پنجه تا سال 1304 ، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرارداد، در تقویم ایران وجود داشت.

طبری نوروز را سرآغاز دادگری جمشید دانسته و میگوید جمشید به مشاورانش گفت من مجلسی ترتیب می دهم تا در آن به شکایات مردم رسیدگی کنم و شما کمک کنید تا عدل و داد را رعایت نمایم و آن روز هرمزد بود از ماه فروردین و این روز به نوروز مرسوم شد

خیام می نویسد که جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل ، نوروز را جشن گرفت.

فردوسی در شاهنامه میگوید که نوروز در زمان جمشید عید اعلام گردید.

با استناد بر نوشته‌های بابلی‌ها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌پذیرفتند. و داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی ، در آغاز هر سال از پرستشگاه بال مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌کرد. قبل از داریوش، پادشاه بابل در روز آغاز بهار به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای این خدا، حمایت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از این مراسم، به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بیایند. بعد از تسخیر بابل بدست کوروش، پادشاهان پارسی تا زمان خشایارشا نیز هرساله این مراسم را انجام می دادند. پایان جشنهای بهاری در روز سیزدهم بهار (که اولین بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه این رسم را می توان در داستان حضرت ابراهیم مشاهده کرد). پادشاه هخامنشی، از تخت جمشید که محلی مقدس و مخصوص نیایش بوده، به هنگام نوروز، اقوام مختلف ماد، ایلامی، بابلی و دیگران را با لباس های فاخر محلی شان می خواسته و نو شدن سال را در کاخ اپادانا، در برابر شاه جشن می‌گرفتند و از حاصلات محلی، زراعتی و دامداری شان به شاه هدیه می‌دادند.

نخستین برخورد ما با نوروز در مدارک تاریخی به سلطنت بلاش اول اشکانی (78-51 م) باز می گردد. بلاش اول را عموما پایه گذار بسیاری از مراسم ایرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهایی از اوستا را نیز به دوران او نسبت می دهند. در دوران اشکانیان ایام نوروز به پنج روز کاهش یافته بود اما اردشیر ساسانی به تقاضای  موبدِ موبدان (روحانی ارشد زرتشتیان) روز ششم فروردین- زادروز زرتشت- را بر آن اضافه کرد و چون ایرانیان روز هفتم فروردین را خوش‌یمن می‌دانستند و بیشتر ازدواج‌ها را به این روز موکول می‌کردند، از آن زمان ایام نوروز که روزهای روح ابدی، شادی‌ها و پاکی‌ها بشمار می آمدند ، به هفت روز افزایش یافت و ایرانیان در این هفت‌روز دست از کار می‌کشیدندپارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت  ضمن زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هر یک از آنها کاشته می‌شد.

از جشن‌های قدیمی جهان، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر )سیزده به در) به بدرقه آن و نماد آن انداختن سفره هفت سین است. در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب می‌پاشیدند. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر(نیشکر) به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوه‌ترین سنت‌ها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن سبزه گویند. یکی دیگر از فلسفه های جشن نوروز را نزول ارواح پاک درگذشتگان  به زمین در روز اول فروردین دانسته اند .

یکی از آیین‌های کهن پیش از نوروز، یاد کردن از مردگان است، به ویژه خانواده‌هایی که در طول سال، عزیزی را از دست داده‌اند. رفتن به محل دفن در پنجشنبه و نیز روز پیش از نوروز و بامداد نخستین روز سال، رسمی همگانی است.

 

تابلو هفت سین

شعرهای شاعران برای نوروز

منوچهری:
آمدت نوروز وآمد جشن نوروزی فراز        کامگارا کارگیتی تازه از سرگیر باز

مولوی:
ای نوبهار عاشقان داری خبر از یارما      از تو آبستن چمن وی از تو خندان باغ ما

بیدل:
آتش رنگی که دارد این چمن بی دودنیست      آب می گردد به چشم شبنم از بوی بهار

سعدی:
آدمی نیست که عاشق نشود فصل بهار        هرگیاهی که به نوروز نجنبد حطب است

حافظ:
خوشتر زعیش و صحبت و باغ و بهار چیست ؟  

ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست؟

خلیلی:

آمد بهار جان فزا با بویها با رنگها           

با گریه ها با خنده ها با صلحها باجنگها

آئینه می بارد سحاب خورشید می رقصد در آب  

خواند فروغ ماهتاب درگوش گل آهنگها

گویی خمستان است خاک کزو برآید سینه چاک  

این لاله های تابناک هریک قدح درچنگها

مراسم عید 

1- نوروزخوانی

نوروزخوانی آیین سه هزار ساله ای است که از نیمه اسفندماه در مناطق مختلف مازندران اجرا می شود و نوروزخوانان، با حضور در شهرها و روستاها، شادباش آمدن بهار را می دهند.
در نوروزخوانی افرادی که به آنها نوروزخوان گفته می شد پیش از آغاز فصل بهار به صورت دوره گردی به شهرها و روستاهای مختلف می روند و اشعاری در مدح بهار به صورت بداهه یا حفظی می خوانند.

2- سبزه کاشتن

اسفند، ماه پایانی و زمستانی، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشت سبزه ی عید به صورت نمادین، از روزگاران کهن، در همه خانه‌ها و در بین همه خانواده‌ها مرسوم است. در ایران کهن، بیست و پنج روز پیش از نوروز، در میدان شهر، دوازده ستون از خشت خام برپا می‌کردند، یک ستون گندم، یک ستون جو، و به ترتیب برنج و باقلا، ارزن، ذرت، لوبیا، نخود،کنجد، عدس و ماش می‌کاشتند.در ششمین روز فروردین، با سرود و ترنم و شادی این سبزه‌ها را می‌کندند و برای فرخندگی به هرسومی پراکندند. امروز در همه خانه‌ها رسم است که ده روز یا دو هفته پیش از نوروز، در ظرف‌های کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه‌هایی چون گندم، عدس، ماش و ... می‌کارند. در برخی از شهرهای آذربایجان، سومین چهارشنبه به خیس کردن و کاشتن گندم و عدس برای سبزه‌های نوروزی اختصاص دارد.

3-  خانه تکانی

درافسانه ها آمده است که ارواح درگذشتگان پاک در اول فروردین برای احوال پرسی از اقوام خود به زمین می آیند وبا دیدن مسرت وشادمانی بازماندگان از پروردگار برای آنان طلب خیر ورحمت می کنند  به همین علت است که بازماندگان پیش از آمدن این ارواح پاک،به نظافت وخانه تکانی منزل می پردازند وآماده ی پذیرایی ازآنان می شوند و خانه تکانی در همه جا از 20 روز به عید انجام میشود و رسم است که تمام وسایل را جابجا و زیر آن را تمیز کنند و فرشها را بشویند.

4- چهارشنبه سوری

در ایران آخرین چهار شنبه سال را چهارشنبه سوری  گویند و آنرا جشن می گیرند. در شب چهارشنبه سوری، در کوچه و خیابان ها آتش روشن می کنند و مردم با پریدن از روی آتش، اصطلاحا زردی خود را به آتش می سپرند و سرخی آتش را که نماد زندگی است از آن می گیرند.

در استان چهارمحال و بختیاری شب چهارشنبه آخر سال مردم با روشن کردن آتش و پریدن از روی آن سلامتی و رزق و روزی و پایان غم را طلب دارند. پریدن از روی آتش سه بار تکرار می شود. هنگام پریدن از روی آتش شعر زیر را می خوانند:

تش تش نوروز می کنیم                   شادی هر روز می کنیم

سرخی تو برای من             زردی من برای تو

غم بره شادی بیاد               محنت بره روی بیاد

تعداد آتش ها را فرد می گیرند و معتقدند کسی که از روی آتش زوج بپرد سال آینده چهارشنبه سوری نخواهد داشت.

5- زیارت مردگان

یکی دیگر از رسوم استان چهارمحال و بختیاری برگزاری عید رفتگان می باشد. این عید که یک روز پیش از عید برگزار می شود عید علفه ،عرفا یا عید کوچک نیز خوانده می شود. در این روز مردم به زیارت اهل قبور می روند و روی مزار آنها سبزه می گذارند. در این روز معمولا حلوا که به آن چرب و شیرین یا خیراتی هم گفته می شود پخته و بین مردم تقسیم می کنند. در این شب معمولا مردم شیربرنج می پزند، چون معتقدند شیر برنج غذایی است که به شخص فوت شده نیز می رسد.

6- شالگردش و ملاقه زنی و قاشق زنی

اما ازمراسم بسیار جالب و زیبای مردم گروس بیجار مراسم شالگردش است به این صورت که در شب تحویل سال اکثر جوانان و حتی برخی از  بزرگسالان بر بام خانه همسایه گان و اقوام خود می رفتند و بابستن تعدادی شال کمری و آویزان کردن آنها از بانجه ( سوراخ های که در سقف خانه های قدیمی وجود داشت) حضور خود را اعلام می کردند و صاحبان خانه که از پیش آمادگی این مراسمات را داشت در شال آویزان شده در فراخور حالخود وجه نقد، تنقلات، و تخم مرغ های رنگ شده با پوست پیاز، کشمش و مویز را می گذاشتند و ضمن دعای خیر برای صاحب شال، از وی می خواستند که شال را بالا بکشد.

در چهارمحال و بختیاری شال اندازی یا دستمال اندازی به این صورت است که بعد از تحویل سال پسر بچه ها روی پشت بام می رفتند و از دریچه پشت بام که به اتاق باز می شد یا دودکش، شال یا دستمالی را که به طنابی وصل بود به داخل خانه می انداختند. اهل خانه نیز عیدی آنها را داخل آن شال می گذاشتند. این عیدی معمولا گندم شاهدانه – نخودچی کشمش – تخم مرغ رنگی – پول و ... بود. در چالشتر همزمان با انداختن شال  به داخل خانه کلمه هوتوتو را تکرار می کردند که واو آخر آن را می کشیدند. و در کشور آذربایجان به این مراسم پاپاق آتماق می گویند. پاپاق در ترکی به معنای کلاه است و این اصطلاح به معنای کلاه گردانی است. در این مراسم بچه ها کلاه به دست می گیرند و به در خانه همسایه ها می روند و همسایه ها در کلاه آن ها شیرینی هایی مثل شکربوره و شکلات و سیب می گذارند.

در کرمانشاه آداب و رسومی از جمله قاشق زنی، شال اندازی و یا بوته جمع کردن و روشن کردن آتش بربام خانه ها مرسوم بود که امروز اغلب این مراسم در برخی از روستاها انجام می‌شود.

در برخی مناطق روستایی استان کرمانشاه هنوز هم در روزهای نوروز در پشت بامهای خود به احترام زرتشت و آئین ایران باستان آتشهای بسیاری را روشن می کنند و باور دارند آتش مایه پاکی و برکت و نور خداوند است، در شبهای نوروز شال اندازی تا نیمه‌های شب ادامه دارد.

در برخی شهرها، پسرها چادر بر سر میکنند وبصورت ناشناس با یک آبگردان(ملاقه بزرگ) بدرب خانه ها رفته و ملاقه زنی میکنند و صاحب خانه ملاقه آنان را با چیزی که در خانه دارد پر میکند و ملاقه زن ترجیح میدهد دختر خانواده درب را باز کند و در نقاطی هم دختران دم بخت بصورت ناشناس در حالیکه صورتشان را پوشانده اند و تلاش میکنند حرفی نزنند که شناخته شوند به قاشق زنی یا ملاقه زنی میپردازند.

7- انداختن سفره هفت سین

گذاشتن هر یک از این هفت سین ها روی خوان (سفره)، نشانه یی از یک مفهوم خاص در فرهنگ آریایی ها است مانند: سبزه نشانه ی طراوت، زیبایی و سرسبزی، سرکه نشانه ی شادی، سمنو( که از جوانه ی گندم تهیه می شود) نشانه ی رویش و برکت، سیب نشانه ی میوه ی بهشتی و زایش،  سیر نگهبان سفره (آریایی های کهن نقش سیر را در محافظت از شر،بسیار با اهمیت می دانستند)، سماق، نشانه ی مزه ی زنده گی و سنجد نشانه ی بوی محرک برای عشق و دلباختگی

هفت میوه در افغانستان
آماده کردن سفره‌هفت سین و هفت میوه از دیگر رسم‌های ویژه نوروز در افغانستان است. هفت میوه ترکیبی از هفت نوع میوه خشک است. به طور معمول مغز بادام، چهار مغز، پسته، کشمش، زردآلو، سنجد و قیسی شامل هفت میوه می شود که برخی آن را خشک و برخی ها به صورت معجون آب دار درست می کنند.

سینی هفت سین کشورآذربایجان

8-  تخم مرغ رنگ کردن و پختن سمنو

در شب عید، سنت رنگ کردن تخم مرغ ها هم در کشور آذربایجان پابرجاست. مردم تخم مرغ ها را به رنگ های سفید، آبی، سبز و زرد به عنوان نمادی از چهار فصل سال رنگ می کنند. در شب نوروز، بسیاری از مردم در حالی که سینی های سمنو که به آن سمنی حالواسی یا اصفهان حالواسی می گویند در دست دارند به گورستان ها می روند و سعی می کنند بهار را با یاد کردن از درگذشتگانشان آغاز کنند.

9- خوردن سبزی پلو با ماهی

در کشورآذربایجان شب نوروز خانواده ها دور هم جمع می شوند و شام شب عید را که ماهی شکم پر است میخورند. و در بقیه ایران سبزی پلو با ماهی صرف میشود و در کرمانشاه سبزی پلو و یا رشته پلو پخت می‌شود که برکت و سر سبزی را در سال نو برای خانواده ها به ارمغان بیاورد .

10-  دید و بازدید عید

روز اول نوروز با رفتن جوانان و کودکان به خانه بزرگان فامیل آغاز می شود و پس از دیدار و تبریک گفتن نوروز، با بزرگان خانواده به خانه همسایگان، دوستان و اقوام می روند و در این دیدارها بزرگترها به بچه ها عیدی میدهند.

11-   سیزده بدر

جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز (سیزده بدر)را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنندو افسانه دیگر سیزده بدر اینگونه است:

مَشیه و مَشیانه که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود ! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی موُرد، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت روز سیزده بدر انجام می دادند، امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند.این رسم (علف گره زدن در روز سیزده بدر)از زمان کیانیان تقریبا فراموش شد و در زمان هخامنشیان دوباره آغاز شد و تا امروز باقی مانده است.این افسانه مغایر بقیه افسانه ها نیست و در طول تاریخ بارها در نتیجه مهاجرتها، جنگها، حوادث طبیعی و غیره زوجی از بقیه مردم دور افتاده اند و زندگی دوباره ای را سامان داده اند .

کوفته غذایی است که اغلب کرمانشاهیان در روز سیزده به در می پزند و در طبیعت با صفای استان به همراه خانواده های خود میل می کنند.

12- میرنوروزی

داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائینترین قشرهای اجتماعی میسپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب میکرد و فرمان‌های غیر معمول و خنده داری علیه ثروتمندان و قدرتمندان می‌داد. از سال 1304 که روزهای پنجه از تاریخ ایران حذف شد، این موضوع هم به فراموشی سپرده شد.

حافظ میگوید:

چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

  

میرنوروزی

13- حاجی فیروز

حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز است و در حالی که دایره ای در دست دارد اشعاری را با کلمات شکسته به این شکل میخواند

حاجی فیروزه

حاجی فیروزه، سالی یه روزه
همه می‌دونن، منم می‌دونم
عیدِ نوروزه، سالی یه روزه

اربابِ خودم

ارباب خودم، سومبولی بلیکم
ارباب خودم، سرِتو بالا کن
ارباب خودم، لطفی به ما کن
ارباب خودم، به من نگا کن
ارباب خودم، بزبز قندی
ارباب خودم، چرا نمی‌خندی؟

بر اساس افسانه سیاوش، چهرهٔ سیاه‌شدهٔ حاجی فیروز، گویای بازآمدنِ او از سرزمینِ مردگان است، و جامهٔ سرخِ او، نشان از خونِ سیاوش دارد. 

                 

عمونوروز-حاجی فیروز-سیاه

سعدی نام  اسفند 96

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

  • محمد تقی سعدی نام

دو دختر

 داستان دو دختر

لوسی-فرانسه

لوسی نزدیکای ظهر از تختخوابش پایین اومدو بسمت حموم رفت.همینطور که روی توالت فرنگی نشسته بود،گوشیشو چک میکرد. از کامنتایی که زیر عکساش گذاشته بودند،خوشحال بود،دیشب با نوریس ، دوست پسرش و دوستای مدرسه ش ، شب خوبی رو  گذرونده بود و یادآوری خاطرات دیشب، خنده ی ملیحی رو بر روی صورت ظریف و زیبایش نقش میبست. دیشب چند بار همکلاسهای پسرش اونو برقص دعوت کردند و اونم با لبخند قبول کرد و وسطای رقص، نوریس میومد و به بهانه خوردن چیزی، دستشو میگرفت و از سن بیرون میبرد  و ضمن اینکه لج پسرا رو در میاورد، دوستای دخترشم از حساسیت نوریس خنده شون میگرفت و یک کم هم حسودی میکردند و همینا باعث میشد که بیشتر قند تو دل لوسی آب بشه و بدش نمیومد که دوست پسرش بهش حساسه و این بمعنی دوست داشتنش بود. تو همین فکرا بود که یهو یادش اومد که پریودش عقب افتاده و از سر تفنن ، از کابینت توی حموم یک بیبی چک که دو ماه پیش با کلارا خریده بودن را برداشت تا خودشو تست کنه. دو ماه پیش کلارا نگران خودش شده بود و با هم به فروشگاه رفتند و ضمن اینکه کلارا بیبی چک خرید با خنده به لوسی هم پیشنهاد کرد یک بسته بخره لازمش میشه و لوسی هم خریده بود. وقتی حسابی خواب از سر لوسی پرید که دو خط صورتی را روی بیبی چک مشاهده کرد، به کلارا زنگ زد تا مطمئن بشه که اشتباه نمیکنه و کلارا با بدجنسی خندید و گفت مبارکه مامان شدی عجیجم!! لوسی ارتباطو قطع کرد و از روی توالت بلند شد و دست وصورتش را شست تا بهتر بتونه بفهمه چه خبره. اول تصمیم گرفت به نوریس زنگ بزنه ولی منصرف شد. تو مشکلات جدی تر دخترانه، دخترا دوستای بهتری هستن. اون و نوریس کمتر از یکسال بود که با هم آشنا شده بودن و توی این مدت ، لوسی خاطرات خیلی خوبی داشت، نوریس فوق العاده مودب بود و مراقب لوسی و نسبتا خوش تیپ و قدبلند و لوسی مطمئن نبود که برخورد دوست پسرش با این خبر که هنوزم ممکنه قطعی نباشه ، چیه؟ یک بار دیگه به کلارا زنگ زد و ازش خواهش کرد دست از مسخره بازی برداره و ازش پرسید که چکار باید بکنه، کلارا هم یهو خانم شد و براش توضیح داد که تو فقط 18 سال داری و دوست پسرت 21 سال و البته هیچکدوم آمادگی بچه دارشدن  و تشکیل زندگی را ندارین ، پس ضمن اینکه به دوست پسرت خبر میدی ، اقدام کن که ظرف یکماه آینده در یک کلینیک، بچه تو سقط کنی و هیچ راهی بجز این عاقلانه نیس. کلارا 6 سال بود که دوست جون جونی لوسی محسوب میشد و اینقدر عاقل میزد که گاهی لوسی، مادربزرگ صداش میکرد! لوسی تشکر کرد و از کلارا خواست که هر وقت تونست بیاد پیشش و گوشی را قطع کرد. لوسی همه برنامه های امروزشو فراموش کرد و دوباره بدون اینکه چیزی بخوره رفت روی تختش خوابید ولی خواب در کار نبود. لوسی که همش در فکر دویدن و رقصیدن و بازی کردن و دست انداختن دوستاش و شیطونی با دوست پسرش و رفت و آمد به مهمونی و مدرسه و دلبری از پسرا بود، یه بچه احتمالی تو شکمش بهش هی میزد که دوران کودکی جاشو به دوران مسئولیت داده و حالا باید بیخیال خوشگذرونی و اتلاف وقت بشه و وقتشو صرف تربیت بچه هاش بکنه! و دیگه حق جوونی کردنو نداره. هی این پهلو، اون پهلو میشد و نمیتونست فکرشو جمع و جو کنه و از این علامتی که روزشو خراب کرده بود لجش میگرفت.دو ساعت همینجوری گذشت که گوشیش زنگ خورد، نوریس بود حالشو میپرسید و اینکه نظرش راجع به مهمونی دیشب چیه و در تمام این مدت ، لوسی داشت فکر میکرد چجوری موضوعو به نوریس بگه و عاقبت هیچی نگفت. نیم ساعت بعد، کلارا اومد و یک کادوی کوچیک هم دستش بود و خندید و گفت واسه نی نی آوردم! لوسی پاشد و اومد روبروی کلارا رو مبل نشست تا ببینه این مشکلو چکارش کنه. کلارا بدون اینکه نظر لوسی را بپرسه، به یک کلینیک سقط جنین زنگ زد و شرایطو پرسید و قرار گذاشت که تا یک ساعت دیگه برای آزمایش خون مراجعه کنه و بعد با خنده از لوسی پرسید که عزیزم بیا اسم بچه رو مشخص کنیم. لوسی و کلارا بعد از خوردن یک ساندویچ چیزبرگر، به سمت کلینیک رفتند و کلارا در بین راه توضیح داد که در این مواقع ، درصدی از دخترا احمق میشوند و تصمیم به نگه داشتن بچه میگیرند و مشکلات زیادی برای خود و بقیه فراهم میکنند. توی کلینیک یک خانم پرستار راهنمایی لازم جهت زمان مناسب سقط و لزوم همفکری پدر و مادر بچه برای اینکار را انجام داد و از دیدن مامان به این کوچکی و خوشگلی اظهار خوشوقتی کرد! لوسی پنج روز پس از تایید قطعی حاملگی نوریس را بخونه دعوت کردو موضوع را برایش توضیح داد و نوریس که ناگهان گیج شده بود از دهنش پرید که از کی حامله شدی ولی بعد عذرخواهی کرد و گفت که ما هردومون ضرورت اولمون دانشگاه و اخذ مدرک تحصیلیه و درست نیست انرژیمون صرف رسیدگی به بچه ای بشه که ده سال دیگه هم اگر بیاد، فرقی نمیکنه و این فکر دخترانه که گاهی لوسی را وسوسه میکرد که مادر خوبی باشه و بچه شو، نگه داره را از سرش درآورد و از لوسی قول گرفت که هم دوستیشون ادامه داشته باشه  و هم بچه رو بندازن . لوسی یک هفته بعد سرمیز شام ، به مادرش و خواهر بزرگترش گفت که حامله شده و تا دو هفته دیگه اونو میندازه و مامانش ازش گله کرد که چرا نباید مراقب خودش باشه که گرفتار حاملگی و این دردسرا بشه .

ندا- ایران

ندا دختر شیطون، شلوغ و زیبای شهرستانی بود که در هرجمعی توجه همه رو بسمت خود جلب میکرد، تو دورهمیا با رقصای عربی دو نفره شادی ایجاد میکرد و بعد یهو تریپ لاتی پسرانه برمیداشت و گاهی هم آهنگای رپ را خیلی خوب میخوند و میرقصید. تریپ پسرانه و فداکارانه اون هم دخترا رو دورش نگه میداشت و هم ترکیب زیباییهای دخترانه اش با تریپ پسرانه، مردا رو بیشتر مجذوب میکرد. و نکته قشنگش این بود که خودش میدونست چه تاثیری رو دیگران داره و اعتماد به نفسشو بالا میبرد. این دختر مهربونی که تو مهمونی و دورهمیا نهایت خودشو نشون میداد و خدایی میکرد، بعد از مراسم به موجودی تنها و قابل ترحم تبدیل میشد که کسی فکرشو نمیکرد. پدر و مادر ندا در یک شهرستان کوچک با زندگی محقری سر میکردند و خوشحال بودند که دخترشان 12 ترمه که تو دانشگاه داره درس میخونه! دو موضوع باعث میشد که ندا کمتر به درساش رسیدگی کنه ، یکی شیطنت و پرانرژی بودنش بود که اونو بسمت حضور پررنگتر در اجتماع همسناش سوق میداد و دائما تو جمع بود و دیگه اینکه کمک تحصیلی پدر و مادرش خیلی کم بود و فکر میکرد یک کار پردرآمد پیدا کنه و هزینه اینهمه رفت و آمد و آرایش و لباس و کادو غیره را تامین کنه. و اینطوری بود که هنوز به اندازه فوق دیپلم هم واحد پاس نکرده بود و هرآن منتظر اخطار دانشگاه برای اخراج بود. بیشتر پیشنهادهایی که برای حضور یک دختر جوان در محیطهای کاری وجود داره، یا علاقه صاحب کار و شرکت به مصاحبته و یا جذب مشتری بسبب وجود دختران زیبا و قاعدتا حقوق قابل توجهی هم نداره. و مجموعه این کارها و حتی ویزیتوری و کارهای پورسانتی هم نتوست ندا رو چند قدم تو زندگی جلو ببره .ندا با توجه به دوری از خانواده ، آزادی کامل حضور در همه ساعات شبانه روز در محافل را داشت که موجب حسرت خیلی از دخترا بود و همین آزادی اونو ترغیب میکرد که در هر جمعی شرکت کنه و برای کم نیاوردن پیش همسنها ، از انواع نوشیدنیها و سیگار استفاده کنه و از استعمال مواد مخدر از سیگاری و گل گرفته تا گاهی تریاک و کوکائین پرهیز نکنه. و کم کم سیگاری و گل و سیگار و مشروب به عادتهای روزانه وی تبدیل شدند و در یکی از همین محافل، با آرش آشنا شد. آرش با مادرش زندگی میکرد و شغل نسبتا مناسبی داشت و مادرش بخاطر کاهش اثر نبود پدرش ، اجازه میداد که دوست دختراشو خونه بیاره. و مجموع جاذبه های ندا ، اونو به دوست دختر فابریک آرش تبدیل کرد و هر دو در تمام محافل به این موضوع افتخار میکردند و عملا در خونه آرش زندگی میکردند. ندا این آشنایی را بفال نیک گرفت بنظرش میومد که برای هم ساخته شدند و یواش یواش معتقد شد که با آرش زندگی خوش میگذره و تلاش میکرد نظر مساعد مادر آرش را هم بدست بیاره  و تقریبا خودشو تو لباس عروسی تصور میکرد. مادر آرش هم بدش نمیومد که دوست دختری در کنار پسرش باشه  و همه گونه سرویسی را بده و حتی گاهی تو کارهای خونه و آشپزی هم کمک بکنه و در ضمن مواظب بود که آرزوهای مادرانه اش با حضور دختری به زعم او ، جنده در کنار پسرش هدر نرود و این گونه روابط سرد و گرمی بین ندا و مادر آرش پدید آمد. با اینحال ندا تمام عشق دخترانه خود را تقدیم آرش میکرد و از هر آنچه بتواند او را دلخوش کند بهره میگرفت تا عشقش به آرش را اثبات کند. آرش هم برای اینکه بتواند این دوست دختر شبانه روزی را حفظ کند مرتب به او گیر میداد و کنترلش میکرد تا حس مالکیتش اثبات شود که گاهی به دعوا و کتک کاری هم منجر میشد. 6-7 ماه از این داستان شیرین میگذشت که ندا متوجه شد حامله شده و از این موضوع خوشحال هم شد چون فکر میکرد باعث تسریع در تعیین سرنوشتش و نهایتا ازدواج میشود ولی آرش پس از شنیدن موضوع بهم ریخت و عصبانی شد و ادعا کرد بچه مال من نیست و اینگونه کمی خاطر ندا مکدر شد. دو ماه گذشت و روابط این دو همچنان تیره ماند ولی ندا وضعیت فعلی و بچه شو دوست داشت و میخواست نگهش داره و مطمئن بود که آرش ولش نمیکنه و بهمین خاطر حتی فکر میکرد بدون همراهی دوست پسرش ، بچه را بدنیا بیاره و اگه لازم شد بعنوان یادگار عشقش، بزرگش کنه و اینگونه بچه سه ماهه شد و یواش یواش پنهان کردنش غیرممکن. خانواده ی ندا نمیتوانستند بچه قبل از ازدواج را قبول کنند و باید اینکار را با اتکا به پسری میکرد که بتواند همه مسئولیتها را بپذیرد. آرش بتدریج و با راهنمایی مادرش، ارتباط با ندا را قطع کرد و ندا تبدیل به دختر تنهایی شد که بچه ای هم در شکمش رشد میکرد و وضعیت مالی و اجتماعی ناامیدکننده اش نمیتوانست  آینده خوبی را نوید بدهد. دوستان ندا نگران غرق شدن ندا در رویاهای واهی بودند و با گذشت زمان امکان هر راه حلی  از بین می رفت . ندا اجبارا و تحت فشار دوستانش به مامایی برای سقط جنین معرفی شد. دوران تصمیم گیری نهایی  ندا دو هفته طول کشید و با بیخبری از آرش ، چندین بار به خودکشی و انداختن خود از پل هوایی و خوردن سم فکر کرد ولی همان تریپ مردانه اش موجب شد که زندگی را به این راحتی نبازد و به تنها آلترناتیو که حذف این بچه مزاحم بود فکر کند. بچه ای که میتوانست رابطه ضعیفش با پدر و مادرش را هم قطع کند و اینگونه تنها پشتیبانانش را در زندگی از دست دهد. حالا مشکلش این شد که 600 هزارتومن پول سقط را نداشت و دوست پسرش هم از هر گونه کمک دریغ میکرد و باپادرمیانی دختران دورو برش از میان کسانی که شیفته اش بودند و احتمالا با قولهای مساعدی برای آینده، پول را سرجمع کردند. روز موعود ندا مشکلات روحی پیچیده ای داشت، از طرفی قلبا علاقه مند بود بچه ی کسی را که دوست داشت و میتواند مایه پیوند عمیقتری بینشان شود را نگه دارد و از طرفی با رانده شدن از طرف دوست پسرش، از اولین زایمان غیرایمن با قرصهایی که معلوم نبود چقدر مناسب است، از ادامه سلامتش مطمئن نبود. بهر حال با همراهی و فشار طناز به محل مطب رفتند و دکتر قرصها را در مهبلش قرارداد و از آنها خواست، دو سه ساعت پیاده روی کنند. طناز با التماس خانه یکی از دوستانش را خالی کرد تا ندا را برای سقط آنجا ببرد و با حضور چند تا دختر دیگه، محیط را بگونه ای فراهم کرد تا ندا کمترین استرس را داشته باشد و در بین حاضرین دو دختر قبلا تجربه سقط را داشتند و این قوت قلبی برای ندا بود. بالاخره زمان موعود فرا رسید و جیغهای ندا در خانه ای که هیچ دکتر و پرستاری در آنجا نیود شروع شد و در میان این فریادها، دشنامهایی به خودش و همه مردهای دنیا هم شنیده میشد. پس از سقط، طناز ندا را با وجود درد فراوان به خانه خود برد تا بتواند پذیرایی مناسبتری از وی بکند و پس از چند روز ندا از اینکه خودکش نکرده بود و به زندگی زیبایش پایان نداده بود راضی بود و بدجوری دلش برای آرش تنگ شده بود!!!

سقط جنین در دنیا

از نظر سازمان ملل اعمال خشونت علیه کسانی که اقدام به انجام سقط جنین میکنند و همچنین اعمال خشونت علیه ارائه دهندگان امکانات مربوط به سقط جنین، توسط منابع دولتی و علمی به عنوان عملی تروریستی طبقه بندی شده است.طبق آمار سال 1393 ، سالی 150 تا 350 هزار سقط جنین در ایران اتفاق می افتد که روزی هزار مورد میشود و آمار سقط جنین در جهان روزی 150000 سقط  است. سه چهارم کشورهای دنیا به زنها به هر دلیلی اجازه سقط می دهند که در بین آنها باید به 32 کشور اروپایی، استرالیا، چین ، ترکیه ، روسیه ،آلمان ، فرانسه و یونان اشاره کرد و قانون ایالات مختلف آمریکا کمی با هم فرق میکند. در مجموع قوانین کشورها یا به حقوق کودک بها میدهند و یا به حقوق مادر، گروه دوم معتقدند زمانی که خانواده یا مادر نتوانند از کودک مراقبت کنند و شرایط رشد برای کودک فراهم نباشد، به دنیا آمدن کودک نه تنها به جامعه کمک نمیکند بلکه آسیب هم میزند و نمونه آن کودکانی هستند که در مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست و یا در حاشیه شهرها بزرگ میشوند و بزهکار شده اند. در اکثر کشورها مادران تا 20 هفته اول مجاز به سقط هستند ولی در هلند در هر زمانی که مادر حس کند نمیتواند و یا نمیخواهد کودک را بدنیا آورد یا بزرگ کند، میتواند به کلینیک برای سقط مراجعه کند. در آمریکا 21 درصد حاملگیها و در انگلستان 23.5 درصد حاملگیها منجر به سقط جنین میشود و یک هشتم مرک و میر زایمان مربوط به سقط جنین ناامن (غیر بهداشتی) است و هفتاد هزار مرگ و میر و 5 میلیون معلولیت در سال نتیجه سقط جنین ناامن است و 24 میلیون زن از سقط جنین ناامن دچار ناباروری ثانویه شده اند.

سعدی نام  اسفند 96

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

  • محمد تقی سعدی نام

رویای شهر 2030

داستان رویای شهر 2030

با گوشیم ماشینمو تگ کردم که دارم میرم تا تاکسی هوایی ، وسایل توی چمدون چرخ دار اسپورتم را یکبار دیگه با گوشیم چک کردم تا چیزی را فراموش نکرده باشم و از طبقه 42 بطرف پارکینگ برج رفتم ، ماشین جلو آسانسوری که از آن پیاده میشدم منتظرم بود ، یک تویوتا برقی زرد، همزمان درب صندوق عقب و درب عقب  باز شد، چمدون را قرار دادم و سوار شدم و خوش آمد ماشین را بدون جواب گذاشتم. از سال 2025 شغلهای خلبانی و ملوانی و رانندگی حذف شده و هواپیماها و ماشینهای خود راننده شروع بکار  کردند از مزایای  این ماشینها اینه که بهیچ وجه تصادف نمیکنند و لذا قیمت ساخت آنها بشدت پایینتر از ماشینهای قدیمی است چون بسیاری از موارد ایمنی را لازم نیست در نظر گرفت و خودرو سبکتر و کم مصرفتر شده و از طرفی شبیه یک منشی عمل میکند و بسیاری از کارها را میتواند برایم انجام دهد خرید از هایپرها، انجام تعمیرات دوره ای خودش ، شارژ باطریها ، آوردن بچه ها از مدرسه و مراکز ورزشی و الانم که منو تا ایستگاه تاکسی هوایی میرسونه و بعد به پارکینک خونه برمیگرده تا باز از طریق گوشی بهش اطلاع بدم که بیاد دنبالم. اگه بخوام با ماشین به فرودگاه برم ، حدود دوساعت وقتم گرفته میشه ولی با استفاده از تاکسی هوایی که ده دقیقه با خونم فاصله داره ، ظرف بیست دقیقه به فرودگاه میرسم. تاکسیهای هوایی در چند نقطه شهر ایجاد شده اند و مانند متروها کمک میکنند که زمانهای سفر کاهش یابد. وارد تاکسی هوایی شدم ، هزینه تاکسی اتومات از حسابم کسر شد و از طریق یک دالان وارد هواپیمای کوچک ملخی 20 نفره شدم ،یک دختر ویتنامی راهنمایی کرد تا روی صندلی بشینم، هر وقت آدمهای  شرق آسیا رو میبینم یاد  املتهای خوش مزه اونجا میافتم که آشپزش چند بار اونا رو جلو مشتری به هوا می اندازه و اینجوری پشت و رو میکنه. دختره یکبار مقصد و زمان رسیدن را برام گفت تا مطمئن بشه اشتباهی سوار نشدم، از 5 سال پیش که نرم افزار مترجم گوشی ، نقش مترجم را بعهده گرفت ، ارتباط همه اقوام با هم میسر شد و دیگه کسی انگیزه فراگیری زبانهای دیگر را ندارد.کنارم یک دختر هندی با موهای بلند مشکی نشسته بود و رنگ پوست نسبتا قهوه ای  و اندام لاغرداشت و سرجمع خوشگل بود و مصاحبتش مغتنم هرچند که من خیلی هندیا رو دوست ندارم، روبروم یک مرد میانسال اهل هاوایی نشسته بود، این اطلاعاتو تو لحظه نشستن گوشی تلفنم بهم میداد بهمراه تمام اطلاعات مربوط به اونها. یکساله یک کمپین ایجاد شده که تلاش میکنه برای کم شدن افسردگی ، مردم در هر موقعیتی با هم صحبت کنند، صندلیهای اتوبوسها، قطارها، هواپیماها ، پارکها و غیره رو روبروی هم گذاشتن و از مردم خواستن که لحظات کوتاه در کنار هم بودن را ، حتما صحبت کنند تا افسردگی مردم ناشی از زندگیهای تنهایی کم بشه. دختر هندی کنارم اسمش بیپاشا بود بمعنی رودخانه  و هنوز داشت با دقت اطلاعات منو تو گوشیش میخوند، با خنده بهش گفتم بذار بقیه شو خودم بهت میگم ، از اینکه دستش برام رو شده بود یک کم خجالت کشید و توضیح داد که سه ساله با شوهرش ازدواج کرده و توی یکی از سه شهر آزاد هند زندگی میکنن و برای اولین بچه شون خیلی تحقیق کردند و علاقه مند شدن بیان تو تنها شهر آزاد ایران و تلقیح مصنوعی حاوی ژن اصلاح شده آریوبرزن سردار ایرانی هخامنشی را انجام دهند. چند ساله دیگر مردم سرنوشت بچه شونو بدست احتمالات نمیسپارن  و بجای تولد فرزند طبیعی با هزاران بیماری و حساسیت و نقایص جسمی و روحی ، آینده فرزندشونو انتخاب میکنند ، استفاده از ژنهای خوب آسیای شرقی بعلت لزوم اصلاح قد و کوچکی چشمها ، گران تمام میشود و ژنهای اعراب هم با آن لبهای کلفت و موهای مجعد طرفدار نداره، ژنهای خوب ایران و روم بیشترین طرفدارو پیدا کرده و چون اثبات شده که تلقیح مصنوعی حاوی ژن هر منطقه، در همان منطقه بهترین بازدهی را دارد ، ایران و یونان مراکز پزشکی بزرگی را صاحب شده اند که به مردم دنیا سرویس میدهند. من خیلی بهیجان آمدم که یک دختر جوان هندی میخواد بچه ای بیاره که قراره کپی  آریوبرزن بشه، سرداری که شاید خیلی از ایرانیها اسمشم یادشون نباشه و بی اختیار دست بیپاشا رو بوسیدم و بعد منو بیپاشا و جایدن خندیدیم و مختصری از زندگی آریو برزنو شرح دادم و جایدن از این قسمتش خیلی لذت برد که اسکندر از شجاعت آریوبرزن خوشش میاد و چندین پیشنهاد چشمگیر به او میکنه که پشت به وطنش بکنه و در خدمت اسکندر در بیاد و آریوبرزن همه رو رد میکنه و مرگ را بر خیانت به کشورش ترجیح میده و قبول نمیکنه به خدمت کسی در بیاد که صدها هزار آدم بیگناه را برای کشورگشایی بیهوده بکشتن داده است.بیپاشا تعریف کرد که چطور شبیه سازی زندگی پسرش را دیده و بر اساس این فیلم  پسرش در 82 سالگی بر اثر ضایعه قلبی میمیره البته اگر تا اون موقع عمل روی قلبش انجام نشه و در این شبیه سازی ، نمرات تمام سالهای تحصیل فرزندشو دیده و همونجا تاریخ جشن دندون بچه شو مشخص کرده و شوهرش از حالا بفکر افتاده که برای بازی کریکت و درس ادبیات پسرش ، مربی مناسب پیدا کند! جایدن هم نذاشت فقط شنونده باقی بمونه و تعریف کرد که تو شهرای آزاد استرالیا زندگی میکنه و زنش و دختر خوشگلش تو جزایرهاوایی هستند و خانمش تو پایگاه فضایی نقش کنترل داده را بهعهده داره و خیلی از کارش راضیه و دخترش برای یک گردش علمی یک هفته ای با یک سفینه در حال چرخش بدور زمینه. از سال 2025 شهرهای زیادی در دنیا از قید حکومتهای خود آزاد شدند و تحت یک حکومت جهانی دنیای آزاد زندگی میکنند و برای اینکه تصور بدی در اهالی دنیای آزاد ایجاد نشه، مرکزیت آن در یک شهر فضایی که دور زمین میچرخه، قرار گرفت و رئیس جمهور با انتخاب تمام اهالی دنیای آزاد انتخاب میشود و دوره ریاست وی تا زمانی که 70 درصد رای اهالی را داشته باشد، ادامه دارد و در هر ساعتی از شبانه روز که آرااش زیر 70 درصد برسد، خلع میشود و از بین ده کاندیدای مورد علاقه اهالی، بین سه نفر اولشون رای گیری میشه و ظرف 24 ساعت ، رئیس جمهور جدید انتخاب میشود و در این 24 ساعت رای گیری، کاندید رتبه اول، نقش رئیس جمهور موقت را بهعهده دارد.مجلس ملی هم مرکب از یک میلیون نفر نخبه در گروههای ده گانه است که قوانین مورد نیاز دولت را بصورت غیرحضوری مصوب میکند و زمان بررسی و تصویب از سه روز تجاوز نمیکند، البته مجلس حق دارد در زمان تصویب مواردی که احتیاج به تحقیق داشته باشد، قانون تصویب شده را موقت محسوب نماید و بین یک ماه تا یکسال جهت انجام تحقیق و تصویب قانون نهایی درخواست زمان نماید. نکته مهم اینکه مجموع قوانین مصوب کشور هیچوقت از هزار قانون تجاوز نمیکند و کمپین ساده سازی در تلاش است که مجموع قوانین به 730 مورد کاهش یابد. با اینحال دنیای آزاد دائما مورد انتقاد حکومتهای کشورها قرار دارد وآنها را متهم به بیدینی و بیوطنی میکنندو از همه گیر شدن این دولت نگرانند . جالبه که ظرف 10000 سال زندگی مدنی انسانها، دین و ملیت دو حربه ای بوده که قدرت طلبان با کمک آن توانسته اند مردم بیگناه را روبروی هم قرار دهند و جنگهای خانمان سوز را برپا کنند و با دستآویزملیت یا دین ، کشتار و جنایات وحشیانه را مرتکب شوند. و چهره خشنشان را پشت نقاب مصلحت اندیشی پنهان نمایند. با رسیدن تاکسی هوایی به فرودگاه ، پیاده شدیم و علی رغم علاقه به قبول دعوت جایدن و بیپاشا برای خوردن قهوه و گپ زدن، با تذکر گوشی همراه مبنی بر لزوم یک ربع فعالیت ورزشی قبل از سفر 8 ساعته به کانادا ، بطرف قسمت بدنسازی فرودگاه رفتم و قبل از ورود به باشگاه، ربات تحویل گیری وسایل، چمدانم را جهت قراردادن در قسمت بار هواپیما تحویل گرفت و ضمن کنترل نرم افزاری وسایل داخل آن، به گوشیم تاییدیه تحویل را فرستاد. در باشگاه، داریا دختر روسی در کنارم نرمش میکرد و توضیح میداد که برای اولین بار یکی از شهرهای روس قراره یه دنیای آزاد بپیونده و اونم داشت به کانادا میومد تا اسمش را بعنوان نماینده دومیلیون اهالی شهر یکاترینبورگ بعنوان اولین شهر آزاد روسیه ثبت کنه و خوشحال بود که بعنوان سی امین شهر آزاد دنیا ثبت میشه. تاکنون 29 شهر از 20 کشور دنیا به دنیای آزاد پیوسته اند  که آخرین آن لس آنجلس ایالت کالیفرنیا آمریکا بوده است. چند شهراز اروپا ، ایران ، هند، چین ، ژاپن ، استرالیا ، شیلی ، ونزوئلا، کانادا ، کره جنوبی، سیشل ، آمریکا و باهاما مجموعه شهرهای دنیای آزاد محسوب میشود. وقتی فهمیدم داریا مثل من داره به کانادا میاد تا در کمیته امنیت و رفاه مردم در مونترال کانادا شرکت کنه، از طریق گوشی، دو تا صندلی کنار هم در هواپیما گرفتم تا بیشتر بتونم از توضیحاتش بهره مند بشم. داریا خیلی سفید  و قد بلند بود با موهای بلوند خیلی روشن نزدیک به سفید تا زیر کمرش ، و مثل بیشتر دخترای روسی، تیپ مانکنی داشت و با 28 سال سن، تخصصش داده پردازی رباتها بود و فوق العاده فعال اجتماعی که اکنون مفتخر میشد که نماینده مردم آزاد روس شود . بعد از اینکه موفق شدم سیتهای کنار هم با داریا داشته باشیم، اونم غذای مورد علاقه شو تو هواپیما به غذای ایرانی تبدیل کرد که احترامی به من گذاشته باشه. اخیرا این امکان ایجاد شده که در پروازهای طولانی، غذا و نوشابه طول پرواز را از قبل انتخاب کنید. با تموم شدن نرمش به سمت هواپیما رفتیم و مکان یاب گوشی گیت خروجی و صندلی انتخابی را نشان میداد و مهمانداران هواپیما جنبه نمایشی پیدا میکردند و نیازهای مسافران و پذیرایی هم توسط رباتهای مهماندار انجام میشد ولی در هر حال برای مواقع اضطراری ، مهمانداران حضور داشتند. پس از نشستن و پذیرایی با یک نوشیدنی ولرم، داریا از تلاشهای سه ساله مردمش برای آزادی از قید حکومت سخت گیر روسیه میگفت و فکر میکرد رضایت آمریکا به جدایی لس آنجلس و جزایر هاوایی از آمریکا ، تاثیر زیادی برپایان مقاومت روسیه در مقابل مردم آزادیخواه داشته است. داریا ضد مذهب نبود و شخصا هیچگونه علاقه مذهبی هم نداشت ولی تاکید میکرد مردمی که در مناطق مذهبی زندگی میکنند ، بیشترین مشکل را در جدایش از حکومتهایشان و پیوستن به دنیای آزاد دارند و معتقد بود که اینها هم چوب مذهب را میخورند و هم چوب ملیت را و از اینکه یک شهر در ایران توانسته از اینهمه بند رهایی پیدا کنه تعجب میکرد و البته درست میگفت، بیشتر مذاهب دنیا در منطقه خاورمیانه متولد شدند و با اینکه مریدان این مذاهب بخون هم تشنه اند ولی در مخالفت با دنیای آزاد، همفکری عجیبی بین مسلمانان و یهودیان و مسیحیان ایجاد شده است که تلاش میکنند با چوب تکفیر مانع از پیوستن مردمشان به این نهضت شوند.اینقدر داریا خوب تحلیل میکرد و با هیجان توضیح میداد که دلم نمیومد توی پرواز بخوابم و در نهایت طوری خوابم برد که داریا بیدارم کردو گفت تو فرودگاه مونترالیم ، داریا یک ماشین گرفت و به اتفاق به سمت کمیته حرکت کردیم. ماشین مارو داخل مجلس پیاده کرد و با کمک گوشیمون ، صندلی خالی را پیدا کردیم و نشستیم. بیش از ده هزار نفر در جلسه حضور داشتند و هر کس در صندلی خودش در کمیته های فرعی در حال اظهار نظر بود. ناگهان رئیس جمهور در کمیته حاضر شد و خبر داد که به عضویت سازمان ملل پذیرفته شده ایم و همه میدانستند که این خبر خوبی برای دنیای آزاد نیست، چون هر گونه پیوستن مردم شهرهای  دنیا ، تلاش دولت مرکزی ما برای تضعیف کشورهای دیگر  و برهم زدن نظم جهانی محسوب میشود.

سعدی نام  اسفند 96

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

  • محمد تقی سعدی نام

Add URL