دلنوشته

داستانی،انتقادی،مدیریت پروژه های ساختمانی

دلنوشته

داستانی،انتقادی،مدیریت پروژه های ساختمانی

دلنوشته

دفتر ما در مشهد دفتر شماست
پیگیری قراردادها و فعالیتهای ساختمانی شما در مشهد
با تجربه 30 ساله در مدیریت پروژه های ساختمانی تاسیساتی
09153118727

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پیوندها

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

برجام بی فرجام

برجام بی فرجام

برجام بی فرجام شد. آنهاییکه ما را با وعده و وعید تا اینجا آورده بودند، ما را راضی کردند که کارخانه ها و تاسیسات هسته ای خود را ، خودمان خراب کنیم، کاری برایشان پیش آمد و برگشتند و ما تنها ماندیم. برای اینکه کم نیاوریم، میگوییم بدون آنها هم ما این راه را ادامه میدهیم، هرچند که اصلا راهی نیست، کوچه ی بن بستی بود برای گول زدن ما، کوچه ای که جیبمان را بزنند، پس ادامه ای ندارد،  ادامه راه فقط بازدیدهای مستمر ان پی تی است برای اینکه مطمئن شوند ما دست از پا خطا نمیکنیم و اسباب بازیی نمیسازیم که موجب دردسرشان شود و فکر اینکه ما میتوانیم اروپا و آمریکا را در مقابل هم قرار دهیم و از رقابتشان به اهدافمان برسیم ، اشتباه است و چند بار آن را آزموده ایم ، کفتارها دسته جمعی حمله میکنند. پیش بینی آن پیر فرزانه درست درآمد که توافق با آمریکا راه بجایی نمیبرد . یکبار دیگر عهدنامه گلستان و ترکمانچای تکرار شد و یکبار دیگر نماینده حکومت علی گول عمروعاص را خورد و چیزی جز تفرق و اختلاف خودیها حاصل نشد، خدا کند حاصلش خوارج نباشند.اتفاقی است که افتاده. مفسر آنها خوب میگفت که گیریم ایران به توسعه انرژی هسته ای برگردد و اصلا بتواند بمب اتمی هم بسازد، تازه میشود مثل کره شمالی. بمب اتمی که آب و نان نمیشود آنهم برای ما که جزو ملتهایی نیستیم که بخود اجازه دهیم برای رسیدن به خواسته های شیطانی براحتی از این بمب استفاده کنیم و آنرا بر سر مردمان بیگناه بیاندازیم. پس بنظر راه برگشتی وجود ندارد. ما سالها وقت و هزاران میلیارد تومان بودجه کشور را صرف توسعه انرژی هسته ای کردیم که شاید سری توی سرها دربیاوریم و در دنیای سیاست جهانی قبولمان کنند، همان خواسته کره شمالی که فکر میکرد با داشتن بمب اتمی چیزی همطراز آمریکا شده است. نمیشود گفت که کارشناسان ما بررسی کرده بودند که تنها نقص تکنیکی ما، دانش هسته ایست و به آن خاطر به این سمت رفتیم. نه، صدها شاخه علمی را ما نداریم که یکی از آنها دانش هسته ای است. این مسیر صرفا جنبه تبلیغی همراه با تهدید داشت. و چه هوشیارند دشمنان ما، در یک شب سه وزیر خارجه انگلیس و فرانسه و آلمان به ایران آمدند تا وزنه شان آنقدر سنگین باشد که سیاستمدار دلرحم ایرانی دلش نیاید به مهمانان چنین عزیزی در خانه خود جواب نه بدهد و چه خوب روانشناسی ما را میدانستند و با گرفتن موافقت ما برای اجازه بازرسی سازمان انرژی اتمی و تعلیق قسمتی از فعالیتهای هسته ای بازگشتند. پس از کنفرانس تهران که سران متفقین تهران اشغال شده را محل ملاقات خود قرار دادند تا مسیر پیروزی جنگ دوم جهانی را هموار کنند، چنین اجتماعی از سران غرب در ایران سابقه نداشت. ما با اجازه خودمان کنترل آنها را پذیرفتیم و بدنبال آن آنهمه فشار و تبلیغات ضد ایرانی و محدودیتهای اقتصادی و قطعنامه های جهانی اعمال شد و وقتی وزیر خارجه مان به وزیر خارجه انگلیس که اتفاقا در قطار و در حال سفر بود زنگ زد و خواهش کرد فقط چند سانتریفیوژ دیگر برایمان بماند، وی که در تهران با لبخند دوستانه با ما صحبت میکرد، توی هم رفت و با خشونت گفت نه آقا، قرارداد بستید، میخواستید پای قرارداد را امضا نکنید. می بینید که حاکمان جهان برای حفظ موقعیتشان شوخی ندارند.

سه وزیر خارجه انگلیس آلمان و فرانسه در تهران - بیانیه سعدآباد

درست است که 8 سالی زدیم به آن در و تجهیزات هسته ای را توسعه دادیم، البته دلمان نیامد از ان پی تی خارج شویم و گذاشتیم یکی از دربهای دوستی باز بماند و ثابت کنیم ما فقط دنبال دانش صلحجویانه هسته ای هستیم و دوست داشتیم آنها هم باور کنند و تازه در فتوایی ساخت و استفاده از بمب اتم را هم حرام اعلام کردیم. اگر هنرشو داشتیم که بمب اتم را بسازیم و در گوشه ای بگذاریم خیال همه راحت میشد و کشوری میشدیم شبیه پاکستان و هند. هرچند شاید ما را مانند بقیه کشورهای صاحب بمب اتمی راحت نمیگذاشتند چون بقیه جزئی از زنجیره قدرتند و ما میخواهیم مقابل آن باشیم و این نباید بشود. پس این استخوان لای زخم را هی تکان دادیم و دنیا را تحریک کردیم.  روز بروز فشارهای غرب  با همراهی همه جهان بیشتر و بیشتر شد تا جایی که گلوی اقتصاد را فشردند و ما نتوانستیم صادرات کنیم و یا اگر کردیم پولش را برگردانیم و نیازهایمان را تامین کنیم و راه تنفسمان بسته شد. راهی که روحانی برای برجام رفت و همه زعمای کشور علی رغم میل باطنی به آن تن دادند، راهی بود که هر کس بجز روحانی هم بود باید میرفت، غریقی بودیم که تمام آنچه در توان داشتیم باید میدادیم تا بتوانیم یکبار دیگر نفس بکشیم و آنها گذاشتند فکر کنیم دنیا با ما آشتی میکند اگر کاشته های هسته ای را در کشور از ریشه درآوریم و این هم آخرش، راه برگشت به نفس تنگی می انجامد و در پیش رو هم راهی نمانده است.این بدبختیها تقصیر خودمان هم هست،چهل ساله عادت کردیم در صدر اخبار جهان باشیم آنهم نه اخباری که دارند از ما تعریف میکنند، خبرهایی بدگویی از ما راجع به گروگانگیری اعضای سفارتخانه ها، وعده نابودی کشورها، بستن تنگه هرمز و لابد اینگونه به خود و دیگران ثابت میکنیم که دنیا از ما میترسد!! در تمام دویست کشوری که در دنیا هست، هیچکدام چون ما هر روز دنیا را تهدید نمیکند، اخبار لحظه به لحظه پیشرفتهای هسته ای و موشکی، تعداد پایگاههای برون مرزی را نمیدهد. ما اولین کشور در دنیاییم که در آن جشن کیک زرد بمب اتمی گرفتیم!!

جشن کیک زرد 

و با این تبلیغات و یا بلوفها، فکر میکنیم دشمنانمان میترسند و بیخیال ما میشوند. خود را مایه نگرانی دشمن نشان میدهیم و آنها را برعلیه خود پیوند میدهیم. روزی که برجام امضا شد برای اینکه خیالشان راحت نباشد، موشک پرتاب کردیم و روی آن نوشتیم اسرائیل باید از صفحه روزگار محو گردد و امروز دارند می آیند جلو ساخت موشک را هم بگیرند، اگر در مورد هسته ای موفق شدند پس نا امید نیستند.

 روز بعد از له کردن برجام، اسرائیل رسما به محل حضور نیروهای ما و پایگاههای ما در سوریه که اینقدر لافش را میزدیم ،حمله کرد و هموطنانمان را در کنار مردم سوریه کشت و ما که سالها برای اسرائیل خط و نشان میکشیدیم، نتوانستیم از قدرت موشکی خود برای گوشمالی این کشور کوچک استفاده کنیم چون اگر حمله موشکی دوربرد میکردیم فرصت آمریکا برای تسریع حل مشکل موشکی ما فراهم میشد و اینگونه به نیرویمان صدمه خورد بدون اینکه بشود ضربه هوشمندانه ای بدشمن وارد کرد و اینچنین در موقعیتی قرار گرفتیم که اگر کشورهای عربی چنین سکوتی میکردند، انگ سرسپردگی و دست نشاندگی میزدیم و دشمن نقشه ای کشید که از هر طرف که برویم ، جز بدبختی و فقر و شکست چیزی برای میهنمان کسب نشده است.

  

حمله به محلهای استقرار ایران در سوریه توسط اسرائیل

چه شد که به اینجا رسیدیم؟ چرا ما لقمه بزرگتر از دهانمان برداشتیم؟چرا هدفهایی برای کشور تبیین کردیم و با صدای بلند آنرا فریاد زدیم که چهل ساله به آن نزدیک هم نشدیم؟ آنچه که ما بعنوان پیروزی از آن یاد میکنیم احتمالا اشتباه برداشت ماست.ما در سیاست جهانی کارگردان نیستیم، بازیگر خوبیم، نقشهایی که در افغانستان ، عراق و سوریه بازی کردیم، نقشهایی بوده که کارگردان به آن احتیاج داشت. تا زمانی که کارگردان خواست، ما در افغانستان موفق بودیم و بعد یهو همه چی تمام شد. نقشی که در عراق بازی میکنیم در کنار حضور قدرتمندانه آمریکاست و اگر واقعا روزی به دولت دوست، عراق فشار بیاورند، حضور حتی یک ایرانی در آنجا غیر ممکن خواهد شد، حکومت فعلی عراق با تایید آمریکا ایجاد شده و هیچ احساس خطری از آن ندارند و ما نباید حضورمان در عراق را بحساب حماقت غرب یا استیصال او بگذاریم. در سوریه با هزینه خودمان نقشهایی را بازی کردیم و البته تا حدودی سیاستهای ما هم اعمال شده ولی فراموش نکنیم هر روز غرب تصمیم بگیرد، حضور و رفت و آمد حتی یک ایرانی به سوریه را به بلوایی جهانی تبدیل میکند. فرق ما با بقیه کشورهای دورو برمان اینست که آنها هم با بزرگ و کوچک درگیر میشوند ولی برای تامین منافع و نفوذ خودشان و هرگاه جهت فلش تغییر کرد ، برمیگردند ولی ما نه حساب منافع خود را داریم و نه سرمایه و مردممان، بر اساس رویایی دست نیافتنی به پیش میرویم و چون هنوز نه توان نظامی و نه اقتصاد و نه نفوذ لازم برای تحقق این رویا را نداریم، تمام وقت و سرمایه مان تلف میشود و دنیا را هم با خود درگیر میکنیم.

در این چهل سال چه کردیم؟ ما اقتصاد موفق دولتی نداریم شبیه آنچه کشورهای کمونیستی درپیش بودند، اصلا معتقد شدیم دولت مدیر خوبی نیست هرچند در اصل 44 قانون اساسی حکم کردیم که تمام صنایع بزرگ، صنایع مادر، معادن بزرگ،بانکداری، بیمه و بازرگانی خارجی باید در اختیار دولت باشد و البته این هدیه طرز تفکر مارکسیستی حاکم آنزمان بر فضای فرهنگی کشورمان بوده است ، پس پا در هواییم هم صنایع در دست دولت است و طبق قانون باید باشد هم می اندیشیم که درست نیست. کارخانه های ذوب آهن، اتومبیل سازی،دخانیات ، پالایشگاهها و کارهای بزرگ خدماتی مانند مخابرات و تهیه و توزیع آب و برق و گاز و دانشگاهها ، دولتی است  ولی هر چند سال یکبار تصویب میکنیم که اینها به بخش خصوصی منتقل شود و همین بلاتکلیفی باعث شده که صنعت خودرو درست در همان مرحله تولید پیکان و کادیلاک سال 57 است، هنوز مونتاژکاریم و هر روز یک ماشین جدید، پس رفت هم کردیم، در سال 57 کادیلاک آمریکایی یعنی بهترین و لوکسترین خودرو دنیا را مونتاژ میکردیم ، بعد به مونتاژ پژو رسیدیم، آنهم نه محصول روز فرانسه ، مردممان را مجبور کردیم یک مدل پژو 405 را سی سال سوار شوند و یک مدل پراید، بگونه ایکه کشورهای مبدا این محصول، دیگر آن را نمیشناسند و حالا رسیدیم به مونتاژ ماشینهای چینی و اینگونه باید بفکر مونتاژ ماشینی از پاکستان و یا یک کشور آفریقایی برای 10 سال دیگر باشیم. و اینها اصلا تولید ملی نیستند، کارخانه هایی است که دولت را بگروگان گرفته اند یعنی دولت جرئت ندارد کارگران مازاد آن را اخراج کند و یا تغییری در مالکیت آن بدهد همینطور کارخانجات ذوب آهن و نساجی و غیره. پس اقتصاد دولتی غلطی داریم که دوست داریم از آن فاصله بگیریم ولی تا حالا نشده است. بخش خصوصی هم رشد نکرده چون از آن هم میترسیم، با اینکه استخوانهای کمونیست در روسیه و چین هم پوسیده، ولی ما هنوز سرمایه دار را زالوی اجتماع میدانیم نه کارآفرین! پس نمیگذاریم بخش خصوصی رشد کند و یا تلاش کنیم اعتبارات عمرانی را بصورت وام در اختیار کارآفرینان قرار دهیم تا خطهای برنامه بودجه کشور اینگونه پیش یرود و دولت کنترل کننده بماند ، کاری که حتی عربستان هم انجام میدهد. تازه اگر سرمایه داری هم در کشور بزرگ شد با کمک سازمان اطلاعات نقصی در آن پیدا کردیم و کل سرمایه او مصادره شد و به مردم گفتیم با سوء استفاده به اینجا رسیده است مانند رمضانی در دهه هفتاد. اگر دست ما به صاحبان شرکتهای زیمنس و تویوتا و جنرال موتور و کوکاکولا که در کشورشان افتخار آن کشور محسوب میشوند ،میرسید چه میکردیم؟ اینهم یکی از اختلافات طرز فکر ایرانی و غیر ایرانی، پیشرفت و کارخانه و دانشگاه را دوست داریم، اگر متولی آن دولت باشد، میگوییم برای لفت و لیس و سوء استفاده خودشان درست کرده اند، اگر خصوصی باشد ، مطمئنیم که خون مردم را مکیده اند که بزرگ شدند و نتیجه اینکه پس از 40 سال هنوز صفر صفریم، نه اقتصاد دولتی داریم نه خصوصی و اینگونه کشورهایی که 40 سال پیش در بربریت بسر میبردند، اکنون از ما جلوترند. در این چهل سال صنعت و اقتصاد بهبودی نداشته و تمام نیروی ما در جاهای دیگری به هرز رفته است. صرف گشتهای ارشاد که در کشور مراقبت کنند موی دختری از زیر روسری دیده نشود، جوانان در کوچه ها بازی نکنند تا نکنه متلکی به زن و دختر عابر بگویند، کنترلچیهای ما مراقب بودند که حتی در پشت پرده ساخت فیلمها هم دو نامحرم با هم تماس پیدا نکنند و گناهی در کشور حادث نشود و عرش خداوند به لرز درنیاید و هنوز کودکان این کشور نمیدانند چرا در فیلمها ، شوهران روی کاناپه میخوابند و زنشان روی تخت در حالیکه پدر و مادرشان روی یک تخت میخوابند تازه زنان در فیلمها، حتی جلو شوهر و پسرشان هم در خانه روسری دارند ولی مادرانشان بدون روسری. البته چون با خارجی هم مخالف بودیم و همه را جاسوس میدانستیم و از طرفی دلمان رضایت نمیداد فرزندانمان را برای تحصیل به خارج بفرستیم مبادا به گناهی آلوده شوند، لذا کارها را بر اساس همان دانش نیم بند موجود در کشور انجام دادیم و سدها و بندها ساختیم و ارومیه و کارون و زاینده رود خشک شد 

 دریاچه ارومیه حالا و قبلا

و استان خوزستان بعلت ریزگردها غیرقابل زندگی  و گونه های زیادی از جانوران نابود شدند و پرنده های مهاجر کاهش پیدا کردند و با توسعه بی رویه تولید محصولات کشاورزی در این کشور نیمه بیابانی، آب دارد به بزرگترین مشکل کشور تبدیل میشود.

خوزستان در ریزگردها

سعدی نام اردیبهشت 97

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

  • محمد تقی سعدی نام

دنیا به کجا میرود ؟ تمدن یا توحش ؟

در قرن بیستم اختراعات و اکتشافات سرعت سرسام آوری گرفت و علم در زمینه های گوناگون توسعه پیدا نمود و دانشگاهها و دانشجویان افزایش چشمگیری داشتند و اندیشمندان بتدریج صاحبان دنیا میشدند. دو جنگ اول و دوم جهانی بعنوان اولین جنگهای تکنولوژی و بین کشورهای پیشگام علم درگرفت و از پس آن صاحبان جدید دنیا خودنمایی کردند، آمریکا، شوروی، انگلیس، فرانسه و چین . کشورهایی که به پاس موفقیتشان در جنگ صاحب رای وتو شدند و البته برای جلوگیری از جنگهای بعدی، به بازندگان این جنگها هم موقعیتهای اقتصادی اعطا شد تا در قالب آن بتوانند جاه طلبی خود را اقنا کنند، ژاپن و آلمان و ایتالیا و اینگونه جهان برای یک صلح دائمی تقسیم گردید. با اینکه پس از جنگ دوم جهانی، درگیریهایی در ویتنام و کره و کوبا بین شوروی و آمریکا درگرفت ولی میتوان 50 سال دوم قرن بیستم را جزو آرامترین سالهای کره زمین نام برد، پنجاه سالی که صرف توسعه علم و دانش، توسعه آزادیهای فردی، توسعه آزادی زنان، افزایش نقش سازمان ملل در مدیریت جهان و افزایش همه جانبه ارزش انسان شد. در این سالها توسعه تمدن بجایی رسید که گاهی بخاطر آزار یک حیوان یا قطع درخت صدای همه آزاداندیشان و به طبع آن دولتها و سازمان ملل را درمی آورد و این تصور را ایجاد میکرد که بشر علی رغم مشکلات موجود، چهارنعل به سمت انسان بودن و جهانی عاری از ظلم و ستم در حرکت است و تمامی قدرتها خود را حافظ دموکراسی بشر نشان میدادند.اتفاق مهمتر در دهه آخر قرن بیستم افتاد که اتحاد شوروی ناگهان از تمامی اقمار خود که در زمان جنگ دوم جهانی کسب کرده بود و سالها برای حفظ هر متر آن کلی تلاش میکرد،دست کشید و حتی جمهوریهایی را که در قرن نوزدهم و اوایل بیست با جنگ بدست آورده بود را هم آزاد کرد و ناگهان تنها کشور طرفدار دیکتاتوری مبتنی برایدئولوژی که میتوانست از بین برنده آزادیهای فردی و انسانی باشد نیز سیاست خود را تابع قوانین دنیای آزاد کرد

  اینگونه جنگ سرد بین شوروی و غرب هم پایان گرفت و نوید دهنده جهانی عاری از جنگ و ظلم و آدمکشی شد و اینگونه بشریت با کلی امید پا به قرن بیست و یکم گذاشت در حالی که روسیه از رقابت جهانی با آمریکا دست برداشته بود و عملا در جهان نظام تک قطبی برهبری آمریکا ایجاد شده بود. ناگهان با ظهور جورج دبلیو بوش در 2001 در ریاست جمهوری آمریکا اتفاقی باور نکردنی در همان سال افتاد و حمله ای تروریستی به یک مرکز تجارت جهانی نیویورک که اصلا ارزش نظامی نداشت صورت گرفت و با پخش مستقیم تلویزیونی همه ماجرا و حملات که خیلی شبیه فیلمهای سینمایی هالیوودی بود ، حمله به گروه القاعده افغانستان نسبت داده شد ، حمله ای که حتی در ابعاد کوچکتر هم بعدا تکرار نشد. شاید موضوع خیلی شبیه ترور جان اف کندی بود که در دهه 60 قصد داشت به مسابفه جنگ افزارهای هسته ای بین شرق و غرب پایان دهد و ترورش به دشمنان آمریکا نسبت داده شد و اینگونه مسابقات تسلیحاتی شدت یافت ، موضوعی که بعدا حتی در فیلمهای آمریکایی هم اذعان شد که تیراندازی به کندی توسط یک نفر از نیرو دریایی آمریکا صورت گرفته و سناریویی داخلی بوده است. 

طبق اطلاعاتی که بعدا منتشر شد پس از ماجرای 11 سپتامبر، آمریکا تصمیم گرفت 7 کشور خاورمیانه را در اختیار بگیرد که عبارت بودند از افغانستان، عراق، لیبی، سومالی، سوریه، لبنان و ایران.در اکتبر 2001 اولین حمله آمریکا به افغانستان با هدف نابودی طالبان و تصرف افغانستان شروع شد و پس از یک ماه افغانستان بتصرف آمریکا درآمد که موجبات تلفات دهها هزار نفر بیگناه  و تعداد بیشتری مجروح و بیخانمان شد.


سربازان آمریکا در افغانستان

در 2003 آمریکا به بهانه تولید سلاحهای شیمیایی حمله به عراق را آغاز کرد و عراق ظرف سه هفته به تصرف آمریکا درآمد و بیش از 600 هزار نفر تلفات انسانی برجای گذاشت و میلیونها نفر مجروح و بیخانمان شدند. در سال 2011 حمله آمریکا به لیبی انجام گرفت و ضمن کشتن رهبر این کشور، سرزمینی بی قانون و بی صاحب که محل کشتار مردم بیگناه را فراهم میکرد ، ایجاد نمود. در 2004 جماعت توحید و جهاد در عراق بعنوان شاخه ای از القاعده ایجاد شد که به درگیری با نیروهای شیعه  و انفجار ماشین در مکانهای پرجمعیت و عملیات انتحاری و کشتار مردم در مساجد و انفجار مکانهای مذهبی مشغول شد و مبارزه با نیروهای آمریکایی غاصب عراق را که تا آنزمان صدمات بزرگی به آمریکا زده بود و حتی آمریکا از ایران هم درخواست کمک کرده بود رابه فراموشی برد و در 2006 حکومت اسلامی عراق را در شهر الانبار شروع کردند و در 2013 با تصرف قسمتهایی از سوریه و عراق به داعش مشهور شدند 

محدوده اشغالی داعش

داعش طرفدار قرائت خشن وهابیت از اسلام بود و وحشیگریهای فراوانی را تحت اجرای اسلام انجام دادند و قاعدتا هزینه های سرسام آور این جنگ توسط کشورهای عربی مخالف نظام شیعی عراق و با چراغ سبز آمریکا انجام میشد بگونه ایکه حتی اسرائیل صرفا جهت بشردوستی مجروحان داعش را در اسرائیل درمان میکرد

دیدار رهبران اسرائیل از مجروحان داعش

 صدها هزار نفر سالها تحت بدترین خفقانهای مذهبی بودند و صدها دست و گردن قطع شد و برای کوچکترین گناهان شلاق زده شد و زنان و کودکان بیشترین صدمه را میخوردند بگونه ایکه جهاد نکاح ایجاد شد و زنان برای تامین جنسی سربازان داعش موظف به هر کاری بودند و اسارت گرفتن و خرید و فروش دختران و هدیه دادن آنها رایج!!

وضعیت زنان اسیر داعش

 در حالیکه داعش با آنهمه جنایات شروع به تصرف سوریه و ایجاد جنگ و بلوا در آنجا میکرد آمریکا جنایات داعش را مطرح نکرد وشعار برکناری اسد در سوریه را به بهانه جنایات حقوق بشری سر میداد و تا اینجا باز داعش و غرب یک هدف داشتند و سوریه ی آرام به کارزاری تبدیل شد که صدها هزار نفر مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند و سالهاست که طعم تلخ بیخانمانی و جنگ و فقر را می چشند.در 2015 عربستان و متحدانش با چراغ سبز آمریکا بمباران هوایی بمن را آغاز کردند تا رژیم دیگری که مخالف حقوق بشر و صلح جهانی است را از پای درآورند. ایران هم از 2003 به بهانه تولید سلاحهای هسته ای تحت شدیدترین فشارها قرار گرفت و با اینکه به تمام سازهای آمریکا رقصید و بزور به عضویت آژانس بین المللی انرژی اتمی درآمد و تمامی قوانین تحمیلی این نهاد را زیر ذره بینهای شدید انجام داد روز بروز به بهانه های واهی فشارهای اقتصادی و بازرگانی و بانکی و دارویی و غیره بر کشور شدید تر میشد و حتی زمانی که کشور حاضر شد تمامی تاسیسات و تجهیزات انرژی اتمی که با صدها میلیارد تومان هزینه و سالها صرف وقت درست شده بود را خراب کند  و عطای انرژی هسته ای را به لقایش ببخشد و نسخه غرب را مو به مو پیاده کند، هنوز هم از گناهانش نگذشته اند و داستان تحریم و فشارها ادامه دارد .

وضعیت ایرانیان بر روی دریایی از ثروت

نکته اینکه تمامی این جنگها برای دفاع از صلح و تمام کشتارها برای حفظ حقوق بشر انجام میشد و هرکس با آن مخالفت میکرد یا تروریست بود یا طرفدار تروریستها و نکته بعدی اینکه هیچکدام از این کشورها بکمک آمریکا و غرب از خشونت پاک نشد و در تمام این کشورها ترور و بمب گذاری و حملات تروریستی غوغا میکند و مردم آن کشورها هنوز روی آرامش را ندیده اند.جالبه در این میان بقیه کشورها هم امنیت ندارند . ترامپ در اولین سفر خود به عربستان میرود و اعلام می کند کشورهای عربی باید سهمشان را از هزینه های خاورمیانه ای آمریکا پرداخت کنند و ادعا میکند در این 17 سال 7 تریلیون دلار هزینه کرده است و فقط ظرف سه روز 500 میلیارد دلار قرارداد با عربستان امضا میکند 

 در این میان تهدید پیراهن عثمان کردن کمکهای مالی به تروریستها توسط این کشورها و نگرانی از بلایی که آمریکا بر سر ایران و عراق و افغانستان و سوریه آورده، کشورهای عربی را مجبور به دادن هرگونه بهایی به آمریکا می نماید.

کشورهای انگلیس و فرانسه در تمام این حملات سهمی را از غنائم داشته اند و روسیه تا 2015 هیچگونه ابراز مخالفتی با تهاجم آمریکا نداشت و از آن زمان هم دائما مورد تهدید آمریکا و غرب برای اعمال محدودیتهای شدید اقتصادی است و چین هم که صرفا دلش را به توسعه صادرات خوش کرده، اخیرا محدودیتهای صادراتی برایش از طرف آمریکا وضع شده و روسیه ، چین ، ایران و کره شمالی بعنوان چهار کشور عامل نقض حقوق بشر و چالشی برای نظم جهانی در جهان ذکر میشوند.اینگونه تمام سالهای قرن بیست ویکم به بدترین شکلی عدم امنیت و جنگ بر جهان حاکم بوده و وحشیانه ترین رفتارهای ضد انسانی که گمان میرفت با پیشرفت و تمدن انسان به فراموشی می رود، دوباره سایه شومش را بر زمین گسترده است بدون اینکه دولتها و ملتهای جهان جرئت و جسارت ایستادگی در مقابل آن را داشته باشند و آمریکا اینگونه استیلای خودش بر جهان را دارد جشن میگیرد.

شیردوشی آمریکا از دنیا

سعدی نام اردیبهشت 97

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

  • محمد تقی سعدی نام

آزادی از زندگی

آزادی از زندگی 

دو تا از آشنایان من ، عاشقانه همدیگر را دوست داشتند و پنهان و آشکار برای زندگی مشترک ابراز علاقه  میکردند و  ترسها و بیمها از مخالفت دیگران و سنگهایی که پیش پا میگذارند هر دو را آزرده و نگران میکرد تا بالاخره زندگی لبخندش را نمایان کرد و این دو به وصال هم رسیدند و نمونه ای شدند از زوجهای عاشقی که تحسین و حسرت دیگران را برمی انگیزند. 

این دو دلداده روزهای طلایی زندگی را پشت سر میگذاردند بی آنکه چیزی بتواند ذره ای از شیرینی زندگی را برایشان کم کند و پس از دو سال خبر بارداری ، خوان نعمت دیگری برایشان باز کرد  و برگی دیگر به دفتر خوشیختی این زوج زیبا افزود. رفتند و آمدند و مراقبت کردند و همراهی و عاقبت فرزند که دختر به غایت زیبایی بود چشم به جهان گشود و این دو دلداده را غرق شادی کرد .  خوشبختی احساس شخصی انسانهاست و به میزان مال و اموال و مقدار قدرت  و امکاناتی که فرد دارد وابسته نیست و در حالی که فردی با موقعیت مشخص احساس پوچی و بیهودگی میکند ، شخص دیگری با همان موقعیت و میزان کامیابی میشود خود را خوشیختترین احساس کند . بهر حال این زوج با عشقشان بهمدیگر و به فرزند زیبایشان جزو معدود خوشبخترینهای دنیا محسوب میشدند و اصلا بهم اجازه نمیدادند که مشکلی آن دیگری را بیازارد. 

نه ماهی از تولد فرزند دلبندشان گذشته بود که زنی از نزدیکان برای احوالپرسی سری به آنها میزند و ضمن در آغوش گرفتن فرزند به نظرش می آید که کودک طبیعی نیست و به نسبت سنش ، میزان حرکتی و هوش کمتری را دارد و نگاهش آنگونه که باید، نافذ نیست. در حالی که سخت بوده که با نگاه عاشقانه این پدر و مادر عاشق به طفلشان ایرادی از کودک بگیرد، ناچار موضوع را  به نرمی درمیان میگذارد و درخواست میکند بچه را به دکتری نشان دهند. زن و شوهر پس از رفتن میهمان ، بهم دلداری میدهند که حرف زده شده مربوط به حسادت احتمالی بوده و در حالی که هر کدام بشدت نگران بودند، سعی در آرامش دیگری داشتند. آنشب تقریبا خواب بچشم دو عاشق نرفت و فردا به اتفاق پیش بهترین دکتری که میشناختند رفتند و دکتر پس از معاینات اولیه تایید کرد که مشکلاتی وجود دارد که ناشی از ازدواج فامیلی بوده است. در زمان برگشتن از مطب دیگر برق خوشبختی در چشمان این دو کبوتر عاشق دیده نمیشد و در عین ناباوری باید قبول میکردند که فرزند دلبندشان معلول ذهنی حرکتی است و هیچ درمانی هم برای آن شناخته شده نیست.

 آسمان آبی و نورانی زندگی آنان خیلی زود تبدیل به شب سرد هولناکی میشد که این دو عاشق سزاوار آن نبودند. روزها از پی هم گذشت تمام هوش این زوج سابقا خوشبخت صرف این میشد که از دیگران اطلاعات دکترهای خوب را پیدا کنند، دکتری نماند که مراجعه نکنند، برگشت خوشبختیشان وابسته به باز شدن این گره کور بود. چند نفر توصیه کردند بروند اروپا، آلمان و انگلیس و حتی اسرائیل را زیر پا گذاشتند و همه جا یک جواب شنیدند، این مشکل مادرزادی معالجه ندارد. حالا حتی میترسیدند که دوباره بچه دار شوند، زیر نظر دکتر دو بچه دیگر آوردند که خوشبختانه سالم بودند. ولی این غمشان را کاهش نمیداد، دو کبوتر شکسته بالی بودند که دیگر آن شور و اشتیاق به زندگی را نداشتند حتی فرزندانشان هم از داشتن چنان خواهری جلو دوست و آشنا احساس سرشکستگی میکردند. دختر معلولشان بزرگ و بزرگتر میشد و هرچند احساسات خوب انسانی را مانند تفکر و قدرت یادگیری و توان حرکتی را نداشت ولی بجای آن حس مقایسه خود با دیگران و حس حسادت و احساس درد ناتوانیش روز بروز افزایش می یافت و ضمن اینکه خود میفهمید که از دیگران خیلی عقبتر است ، گریه هایش و بازشدن عقده هایش بقیه را هم عذاب میداد. چاره ای نبود آواری بود که بر سر این خانواده خراب شده بود و باید میسوختند و میساختند و تحمل میکردند. کودک بزرگ و بزرگتر میشد ولی هنوز مانند یک نوزاد هیچ کنترلی برخود نداشت و تمام نیازهای خوردن و نظافت باید توسط والدین انجام میشد و حالا آثار بلوغش هم ظاهر میشد ، دیگر مادرش توان نظافت و بردن حمام و دستشویی را نداشت و کودک باید انتظار میکشید شب که پدرش خسته از سر کار برمیگردد، حمامش کند . در تمام این سالها ، این پدر و مادر باهم به هیچ میهمانی و یا عروسی و یا سفری نرفتند و حتما یکی از بچه مراقبت میکرد، هم بردن بچه کار مشکلی بود و از آن مهمتر، این کودک با دیدن کودکان همسن خود، تحمل خود را از دست میداد و چنان شیونی میکرد که تحملش برای همه دشوار بود. و ایندو همان زوج خوشبختی بودند که جدایی ناپذیر مینمودند و دست تقدیر حالا اینگونه بزمینشان زده بود. هنوز هم به پزشک مراجعه میکردند و دکترها محترمانه حرفشان این بود که دعا کنید زودتر این کودک بمیرد تا هم خودش راحت شود و هم شما. در همین اوان دوباره این زوج زیر نظر دکتر بچه دار شدند و هنوز جنین 6 ماهه بود که کودک معلولشان مرد، درست است که خیلی گریه کردند و خاکسپاری داشتند و تعزیه گرفتند ولی همه فامیل خوشحال بودند که این بلا از سر این خانواده ناکام رفع شد و شاید پدر و مادر هم بدون اینکه ابراز کنند نزدیک به همین نظر را داشتند بچه هایشان هم داشتند نفسی میکشیدند و مانند گرسنه ای که تازه به غذا رسیده، مدام به دیدار فامیل می رفتند و هر هفته سفری به شمال. یواش یواش زخم پانزده ساله این خانواده داشت بهبود پیدا میکرد که بچه بدنیا آمد و دقیقا همان شکل فرزند اولی و با همان وضعیت معلول ذهنی!!! و این گونه خانواده ای تباه شد و فرصت لبخند زدن و شادی را برای تمام عمر از دست داد.

چرا همه گذاشتند تمام عمر یک خانواده 4 نفری که میشد با خنده و خوشبختی و ایام خوب به سر شود صرف نگهداری تکه گوشتی شود که هیچکس آینده ای برای آن متصور نبود؟ چرا زندگی 4 انسان فدای جنینی نیمه کاره شد. چرا نمیشد با خلاص کردن این تکه گوشت ، خانواده ای را از درد و غم نجات داد؟ 

چرا مرگ خوش این طفل ناقص جنایت محسوب شود و تباه کردن عمر یک خانواده 4 نفره سالم گناه نیست؟ اگر به زندگی پرندگان دقت کنید ، جوجه هایی را که به هر علت ناقص میشوند را غذا نمیدهند و از لانه بیرون می اندازند تا بتوانند تمام انرژی خود را صرف جوجه های سالمشان کنند که میتوانند ادامه دهنده نسل باشند. چه بسیار افرادی داریم که خوب زندگی کردند و فرزندان خود را به جایگاه های علمی اجتماعی مناسب رسانده و در حد توان، زندگی مناسبی را اداره نمودند ولی از بد حادثه، به بیماریی مبتلا شده اند که علاجی ندارد و تنها کار باقیمانده اینست که درد و رنج بکشند تا آن بیماری آنقدر پیشرفت کند که منجر به مرگشان شود. چرا نباید این گروه اجازه داشته باشند که این دوران را کوتاه کنند و از پزشکان بخواهند که مرگ خوش ( اتانازی ، مرگیاری ، هومرگ ) را برایشان تجویز کنند؟ 

نگویید که در صورت تصویب چنین قانونی ممکن است در این قالب جنایاتی صورت گیرد که این نگرانی شامل همه قوانین است. درست است که مواردی وجود دارد که فردی را همه فکر میکرده اند لاجرم دارد میمیرد، بگونه ای نجات پیدا کرده ولی نباید این نگرانی اجازه دهد که ما گروه کثیری را مجبور به تحمل درد و رنج بی پایان و تقبل هزینه های سرسام آور پزشکی و اشغال امکانات محدود پزشکی کشور کنیم بلکه میشود دقت عمل گروه تصمیم ساز مرگ خوش را بالا برد که حتما چند پزشک متخصص و مسئول هستند. هرچند مرگ خوش ابتدا در آلمان نازی شروع شد و چون قرار بود این رژیم کوبیده شود ، این موضوع را هم در ادامه جانی بودن نازی ها ذکر میکنند ، لکن الان کشور های زیادی مرگ خوش را تصویب کرده و حسب درخواست مریض و خانواده وی ، توسط پزشکان تجویز میشود و به دو شیوه مستقیم و غیر مستقیم دسته بندی میشود . تجویز داروی کشنده و یا جدا کردن مریض از دستگاههای حمایتی شیوه مستقیم محسوب شده  و در شیوه غیر مستقیم ، پزشک با تجویز دارویی، مقدمات مرگ بیمار را فراهم میکند. در کشورهای هلند، بلزیک، سوئیس، لوکزامبورگ و ایالات واشنگتن ، مونتانا، کالیفرنیا و اورگان آمریکا، روش غیر مستقیم قانونی است و پس از بررسی کمیسیون پزشکی انجام میشود و در سوئد و هلند حق پایان دادن به زندگی قانونی است .

 با اینکه مشهور است که کلیسا با مرگ خوش مخالف است ولی مرگ پاپ ژان پل دوم، رهبر سابق کلیسا بیانگر اینست که درخواست مرگ خوش را کرده و در آخرین صحبتش به پیروانش گفته" بگذارید بروم خانه پدر" و پزشکان بر اساس خواست وی مراقبت لازم را برای زنده نگه داشتن او نکردند. در فیلم آمریکایی مشهور لیست سیاه ، بازیگر نقش اول فیلم، درخواست دوستش که سرطان استخوان دارد و باید درد بی پایانی را تحمل کند را اجابت میکند و مرگ او را تسهیل میکند. جالب است که محدودیتهای قانونی کشورها در زمینه مرگ خوش، سوئیس را تبدیل به کشوری کرده که افرادی که مریضیهای لاعلاج دارند را به عنوان آخرین سفر، به این کشور زیبا بکشاند و در آنجا با مرگ خوش و مرگ با عزت زندگی خود را پایان دهند.

"ژان ژاک دوگوش" سناتور بلژیکی که کارزاری را در حمایت از اوتانازی هدایت می کند در دفاع از قانونی شدن مرگ خودخواسته بیماران و از جمله بیماران خردسال در این کشور می گوید: واقعیت این است که امکانی که ما ایجاد کردیم به وضعیتی منجر شد که حالا خیلی از بیماران به نوعی آرامش خاطر دارند، چون می دانند که می توانند از این امکان استفاده کنند. البته اجباری به استفاده از این گزینه ندارند اما همین که چنین امکانی وجود داشته باشد تغییر بزرگی در وضعیت بسیاری از آنان ایجاد می کند.

به گزارش یورونیوز، بلژیک در سال ۲۰۱۴ مرگ خودخواسته برای بیماران زیر سن قانونی را به شرط رضایت والدین شان مجاز اعلام کرده و در حال حاضر تنها کشور دنیا است که اوتانازی را بدون محدودیت سنی مجاز می‌شمارد.

هلند هم اجازه مرگ خودخواسته را به کودکان داده اما سن این کودکان باید بالای ۱۲ سال باشد

کانادا نیز قوانینی را در ژوئن سال جاری تصویب کرد که به پزشکان اجازه می‌دهد تا به بیماری که خواهان اتانازی است، کمک کنند.

درسوئیس اجازه داده می شود که فردی مثلا با تجویز داروی سمی به مرگ فرد بیمار کمک کند.

سعدی نام اردیبهشت 97

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

SADINAM.COM   آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

  • محمد تقی سعدی نام

Add URL