دلنوشته

داستانی،انتقادی،مدیریت پروژه های ساختمانی

دلنوشته

داستانی،انتقادی،مدیریت پروژه های ساختمانی

دلنوشته

دفتر ما در مشهد دفتر شماست
پیگیری قراردادها و فعالیتهای ساختمانی شما در مشهد
با تجربه 30 ساله در مدیریت پروژه های ساختمانی تاسیساتی
09153118727

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پیوندها

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۷ ثبت شده است

هزینه تنبلی

هزینه تنبلی

ما در زندگی خیلی وقتها دچار تنبلیهایی میشویم که مشکلات مادی و روحی زیادی برایمان ایجاد میکند ولی باز درس نمیگیریم و تنبلی را تکرار میکنیم، گاهی این تنبلیها کوچک است و فقط روحمان را آزار میدهد و گاهی بزرگتر است و سرنوشتمان  تغییر میکند. نمیدانم برای شما هم اتفاق افتاده که باید حمام بروید ولی نمیروید و بعد مجبور میشوید موقع رفتن سر کار و یا حضور در اجتماعات، مقدار قابل توجهی به خود عطر بزنید که دیگران متوجه این تنبلی کوچک شما نشوند، تمام مدت متوجه عکس العمل دیگران باشید که آیا از بوی بد احتمالی شما اذیت شده اند یا نه؟ حمام کردن که میتواند یک ربع وقت شما را بگیرد، به تعویق می اندازید و یک روز کامل را در نگرانی به سر میبرید، یا ماشینتان کثیف است و میتوانید ظرف ده دقیقه آن را تمیز کنید ولی تنبلی باعث میشود که خود را متقاعد کنید که لازم نیست همیشه ماشین تمیز باشد و یا دارید در مصرف آب صرفه جویی میکنید و یا اینکه هوا متغیر است و ممکن است بلافاصله پس از شستن ماشین باران ببارد و زحمتتان هدر شود، آن روز سپری میشود و فردا که باز چشمتان به ماشین می افتد ، از اینکه تمیز نیست، آزرده میشوید ولی باز مقاومت میکنید، روز سوم و چهارم هم میگذرد، حالا دیگر واقعا ماشین پر از خاک است و دل به دریا میزنید و ماشین را میشویید ، پس از اتمام کار میبینید کلا بیست دقیقه وقتتان صرف شده و از دیدن تمیزی ماشین لذت میبرید و نمیدانید چرا سه چهار روز را با دل چرکین از ماشین استفاده کردید و همین یک ربع وقت را چرا بموقع صرف نکردید.همین اتفاق گاهی برای کوتاه کردن موهایمان می افتد  و تنبلی باعث میشود چندین روز اذیت شویم و در معاشرتها، نگران نگاه مردم به نا مرتبی سرمان باشیم و یا بترسیم که فرد نزدیکتری گوشزد کند که یک سری به آرایشگاه بزن و خودت را مرتب کن. بیشتر وقتها تنبلی دارد ما را راه میبرد در صورتیکه میدانیم پس از انجام کار چه نفس راحتی میکشیم و کلی استرس را از خود دور میکنیم. این تنبلی گاهی در مورد قوانینی که برای خودمان وضع میکنیم ، بسراغمان می آید مثل برنامه ورزشی که تعیین کردیم که روزی یک ربع نرمش کنیم یا پیاده روی و یا استفاده از تردمیل و یا رفتن به باشگاه ، یک نیروی غریبی ما را از انجام مرتب آن بازمیدارد و پس از چند روز تبعیت از این نیرو، از عدم رعایت آن قانون اعصابمان خورد میشود تا باز بر خود فائق می آییم و آن برنامه را از سر میگیریم و نفس راحتی میکشیم. همین اتفاق اغلب در مرتب کردن اتاق یا کمد لباس یا کتابخانه می افتد.

گاهی این تنبلیها با سرنوشتمان و آینده زندگی بازی می کند، در دوران دانشگاه و یا مدرسه قسمتی از وقتمان باید صرف فراگیری دروس شود ولی نیرویی درونی، ما را به معاشرت با دوستان و بازی و وقت گذرانی دعوت میکند و اغلب پیروز میشود و حتی در مواردی که تنها هستیم و هیچ برنامه ای نداریم، ما را به وقت گذرانی و رویابافی وامیدارد و همه کار میکنیم بجز صرف وقت روی آن درس و در آخر ترم و یا آخر سال شرمنده میشویم که درسی را آنقدر دوست داشتیم یا لازم بود فرابگیریم، نخواندیم و یا تبحر لازم در آن را پیدا نکردیم و دیگر زمان از دست رفته و قابل تغییر نیست ، گاهی این تنبلی آنقدر ادامه پیدا میکند که دوران دانشگاه و یا دوران مدرسه و یا دورانی که باید یک زبان خارجی را فرا میگرفتیم می گذرد و آن اندوخته ای که باید را نداریم و بدتر از آن، اینکه با عدم یادگیری کامل، آینده مان تغییر میکند و دیگر زمانی برای جبران نیست . من در روزهای نزدیک کنکور که باید کل مطالب مورد نیاز را مرور میکردم و با جمع بندی آنها، رتبه کنکورم را تغییر جدی میدادم، همین نیروی درونی کاری با من میکرد که از تمام چیزهایی که در زمانهای معمولی علاقه ای به آنها نداشتم، خوشم می آمد و خود را سرگرم آنها میکردم مثل دیدن یک فیلم تکراری و یا حتی گوش کردن به یک سخنرانی طولانی از رادیو و در آن روزهای حساس چنان از این کارهای بی فایده لذت می بردم که الان حسرت میخورم که چرا حالا که فرصت کافی دارم آنقدر از انجام آن کارها خوشحال نمیشوم، یا شبهای امتحان مدرسه، کتابهایی را که مدتها در کتابخانه داشتم و رغبتی به خواندن آنها نبود را با ولع از ابتدا تا انتها میخواندم و وقتی این علاقه واهی تمام میشد که نمره افتضاحی از آن امتحان کسب کرده بودم، بدتر از همه رویا بافی بود که در مواقع حساسی که نیاز به تلاش خستگی ناپذیر من داشت به سراغم می آمد و در حالی که زمان مناسبی بود که با کمی تلاش آینده ام را بسازم، خود را وقف رویابافی میکردم و  انگار که این رویا بافی سرنوشتم را تغییر میدهد نه آن درس خواندن و یا اهتمام به آن کار مهم و پس از گذشتن وقت، نه تنها رویاها به نتیجه نرسیده بود که عملا ضربه جدی به بخشی از آینده ام زده بودم. ما با غوطه ورشدن در تاسف از گذشته و یا در آرزوی آینده، زمان حال خود را فدا میکنیم. ما در طول زندگی فرصت کافی داریم که کارهایی که حالمان را بهتر میکند فرا بگیریم مانند آموزش زبان خارجی، آموزش موسیقی و آواز، آموزش خط و نقاشی و یا انواع هنرهای مشابه، آموزش چند رشته ورزشی مانند تنیس و فوتبال و والیبال، آموزش خلبانی، شرکت در برنامه های کوهنوردی و دوچرخه سواری جمعی و فرا گرفتن عمیق مطالب درسی .  یا به کارهایی بپردازیم که شادابیمان را فراهم میکند مانند انجام یکسری مطالعات کتابهای ادبیات و رمان  و یا تاریخ و پرداختن به اسب سواری، مجسمه سازی و یا انجام دوره های ژیمناستیک و حتی آموزش نرم افزارهای مورد نیاز کامپیوتر.

 اگر برای گرفتن فوق لیسانس و یا دکتری همت کرده بودید الان چقدر موقعیت اقتصادیتان متفاوت بود و یا اگر تمام توان و تلاشتان را بکار میبستید و در یک دانشگاه معتبر خارجی مدرک تخصصی میگرفتید چطور؟ کسب لذت بهتر بودن از دیگران در برخی کارها، همیشه حس اعتماد بنفس را تقویت میکند.   اغلب نداشتن امکانات مادی و یا استعداد مانع  یادگیری ما نیست بلکه تقصیر همین نیروی غریب تنبلی است که ما را به بطالت و وقت گذرانی دعوت میکند و اجازه نمیدهد که حداقل از قسمتی از وقتمان بهره ای ببریم که میتواند مایه افتخارمان باشد و یا دریچه های بزرگی را در زندگی برویمان باز کند. با آموزشهای هنرهای دلخواهمان، بخود فرصت ندادیم استعدادهایمان شکوفا شود. آیا اگر ما چند رشته مختلف علمی، هنری، ورزشی و حرفه ای را فرا گرفته بودیم، در یکی از آنها سرآمد جامعه و فامیل و دوستان نمیشدیم؟ از همه مهمتر رضایت خودمان حاصل نمیشد؟ چقدر تاکنون تنبلی در نرسیدن به خواسته هایتان موثر بوده و چقدر فرمان تصمیم گیریتان را در دست دارد؟ من که واقعا از خودم ناراضیم و میشود گفت تمام عمرم فدای اهمال و وقت گذرانی بیهوده و اتلاف وقت شده و مرا از تمام رویاهایی که در زندگی داشته ام که باید به آنها برسم بازداشته و حسرت همه آنها به دلم مانده است. وقتی در معاشرت با دیگران و یا مشاهده برنامه های تلویزیونی با افرادی آشنا میشوم که موقعیتهایی همسان و یا حتی پایینتر از من داشته اند و امروز با همتی که کرده اند، زندگی موفقی را یدک میکشند نمیدانم چگونه خود را متقاعد کنم که چرا من در موقعیت آنها قرار ندارم؟

یک دانشجوی فوق لیسانس برای اخذ مدرک،دو هزار ساعت مطالعه میکند و یک دانشجوی دکتری، 7 تا ده هزار ساعت کتاب میخواند، ما در هر سال 8640 ساعت وقت داریم و اگر شما 40 سالتان باشد و از ده سالگی میتوانستید آموزشهای لازم را فرا بگیرید، 259200 ساعت وقت دراختیار داشتید و اگر 30 درصد آن را صرف آموزش میکردید، 77760 ساعت برای آموزش وقت در اختیارتان بوده و میشد معادل هفت تا ده دکتری آموزش دیده باشید و دانشها و حرفه های مختلفی را آموخته باشید و الان کجا هستید و چقدر از زمانتان بهره بردید؟ چقدر از همت و تلاش خود احساس رضایت دارید؟

تعریف تنبلی:

تنبلی یعنی گریز از کارهایی که باید انجام شود.

 تنبلی، عدم تمایل به انجام فعالیت یا تلاش علی رغم برخورداری از توانایی کافی است.

 تنبلی محول کردن انجام کاری که تصمیم گرفته ایم به آینده است.

 تنبلی باعث کاهش اعتماد به نفس در از دست دادن زمانها و عدم کسب موفقیت است.

 تنبلی ناشی از لذت جویی آنی است که مثلا در شب امتحان به شب نشینی و تفریح میپردازیم.

 ساعتها مشغول شدن با بازیهای کامپیوتری، اغلب وسیله ایست که هراس از انجام کارهای جدیتر زندگی، ما را به آن ترغیب میکند.  اگر شما چند کار نیمه تمام دارید، جزو آدمهای تنبل هستید. با درمان تنبلی، انرژی شگرفی به زندگی ما تزریق میشود و شادابی و نشاطی می آورد که زندگی را زیباتر میکند. برخی معتقدند تنبلی یک بیماری مسری است و از فردی به دیگری سرایت میکند و یک دوست تنبل بسرعت روی فرد تاثیر میگذارد. گفته میشود ایرانیان پس از آفریقائیان و اعراب، جایگاه سوم تنبلی در جهان را دارند، فارغ از اینکه این موضوع چقدر تحقیقی است، با یک نگاه به سرنوشت دو صد سال اخیر کشور و میزان عقب افتادگی از بقیه ملتها، علی رغم وجود ثروتهای نفتی، متوجه میزان تنبلی مردم میشویم. طبق آمار 95 درصد مردم دچار مشکل تنبلی هستند، عدم تمایل به درس خواندن در مدارس و دانشگاهها، تماشای زیاد تلویزیون بجای کتابخوانی، اهمال کارمندان دولت در انجام وظایف، عدم تمایل برای کسب مهارت و تخصص از عوامل تنبلی در ایران است. اسحاق نیوتن و آلبرت انشتین جزو شاگردان تنبل کلاس بودند و چارلز داروین بسیار تنبل بود و معلمانش از آموختن ریاضی و دستور زبان به وی رنج میبردند و وقتی به علوم تجربی علاقه مند شد، سالها طول کشید تا آثارش را چاپ کند، وینستون چرچیل بسیار تنبل بود و به کالج نرفت و بی علاقه به ورزش، بیشتر دوست داشت روی صندلی گهواره ای بنشیند، پیکاسو و مندلیف هم در تنبلی مشهور بودند.

 خیلی وقتها جامعه و خانواده در توسعه تنبلی فرد موثرند ، مثلا رای او را برای ادامه تحصیل در خارج از کشور میزنند و یا متقاعدش میکنند که از تحصیل در یک رشته بهتر در شهری دیگر منصرف شود و در رشته پایینتری در شهر خودش ادامه تحصیل دهد و یا از آموزش کارهای مورد علاقه اش جلوگیری میکنند. من در سن 13 سالگی علاقه مند شدم در کلاسهایی که کانون پرورش فکری کودکان و خانه جوانان گذاشته بود شرکت کنم ولی پدرم به این علت که محیط فاسدی است مانع آن شد. یک دختر ده ساله از نزدیکانمان هشت جلسه کلاس ویولن میرفت و با رسیدن جلسات آموزش به 20 جلسه، اولین آهنگ زندگی اش را میتوانست با ویولن بنوازد، ولی مادر بزرگم آنقدر در مورد آویزان شدن از موی سر در جهنم و ریختن سرب داغ در گوشش در آن دنیا!، صحبت کرد که آن برنامه را نیمه تمام، ول کرد و هیچ فعالیت دیگری هم جایگزین آن نشد و اینگونه خانواده خوشحال بودند که نصیحتشان کارساز بوده است، در مقابل یکی از همکلاسیهای دبیرستان من، دو سال بطور مرتب روز در میان کلاس تکواندو رفته بود و موفق به دریافت کمربند سبز شده بود و هم خود از رتبه ای که بدست آورده بود خوشحال بود و هم دوستانش افتخار میکردند که دوستشان کمربند سبز تکواندو دارد.

زمانهایی را که شما استفاده لازم از آن  نبرده اید و با هدردادن آن زمانها، شرایط زندگی شما و موقعیتتان  در جامعه تغییر کرده است ، آنچه را که بواسطه تنبلی امروز ندارید هزینه های تنبلی هستند.

سعدی نام  آذر 97

www.blog.sadinam.com : وبلاگ

WWW.SADINAM.COM آدرس سایت:

@YOUROFICE    : تلگرام

INFO@SADINAM.COM       : ایمیل

 

  • محمد تقی سعدی نام

دست و پای بیهوده

مرتضی احمدی پسر خردسال افغانی با پلاستیک سفید آبی برای خود لباسی شبیه لیونل مسی فوتبالیست تهیه میکند و این موضوع در شبکه های اجتماعی میپیچد، لیونل مسی هم از آن آگاه میشود و مرتضی احمدی را مسی کوچک مینامد و برایش توپ فوتبال و لباس امضا شده خودش را ارسال میکند . حال گروه طالبان که هر نوع ارتباط افغانها با بیگانگان و کفار را گناهی نابخشودنی میداند ، اعلام کرده که این پسر خردسال را پیدا کرده و او را تکه تکه مینماید!

برنامه ثریا قسمت 37 با عنوان "در حصار مالها" از شبکه مستند سیما پخش شد و در آن با دید تند انتقادی به ساخت مجموعه های تجاری بزرگ در تهران و مشهد و اصفهان نگاه میشد و ضمن نمایش پاره ای از این مالها، با چند نفر که اتفاقا دکتر هم بودند مصاحبه میکرد و آنها انتقاد میکردند که چرا در تهران مال با وسعت چندصدهزار متر ساخته میشود؟ چرا اطراف حرم امام رضا در مشهد هتلهای بزرگ ساختند؟ و دیگر براحتی گنبد حرم از دور دیده نمیشود و چرا در جنوب مشهد بزرگراه میسازند؟ که مسیر کوهنوردان را سد میکند و چرا ساختمانهای بلند میسازند؟ بگونه ای به موضوع نگاه میشد که انگار خیانتی بزرگ اتفاق افتاده است و بدون هیچ راه حلی و یا ارائه طریق منطقی برای جایگزینی، صرفا مخالفت با هر کاری که لازمه توسعه شهری امروزی است و در پشت الفاظی مانند از بین رفتن کسب و کارهای خرد و توسعه مصرف گرایی در میان مردم و غیره. مشهد دیگر آن مشهد 1337 نیست که سیصدهزار نفر جمعیت داشته باشد و با سی چهل هزار خانه ویلایی، مشکل سکونت مردم حل شود و کلا در مساحتی حدود ده کیلومتر مربع، مقایسه کنید با مساحت کنونی تهران که هفتصد کیلومتر مربع است و 18 میلیون جمعیت تهران و حومه را در خود جای میدهد، نیازهای شهری چنین توسعه یافته  را نمیتوان با راهکارهای سنتی چند دهه پیش  و یک حمام و مسجد و بازار، تامین  کرد ، ابزار جدید میخواهد که ساختمانهای بلند است و مالهای بزرگ و بزرگراه و مترو. مشهد اکنون سی میلیون توریست و زائر دارد که برای پذیرایی از آنان نیاز به حداقل یکصدهزار اتاق هتل است و با هتلهای دو سه طبقه تامین نمیشود و همین توریستها  بعلاوه پنج میلیون جمعیت شهر، نیاز به مراکز تجاری بزرگ جهت خرید دارند که باید تامین شود و اقدام به ساخت هزار واحد بزرگ تجاری تفریحی در جهت توسعه و جذب گردشگری است و اقتصادی و منطقی.

دو موضوع فوق بیانگر مشکل بزرگی است که از دویست سال پیش شروع شده و ما نتوانستیم آنرا هضم نماییم. مردم خاورمیانه به همان زندگی ساده و درعین حال سخت خود ادامه میدادند و به مشکلات عادت کرده بودند که باد، نسیم جهش علمی فرهنگی را با خود از غرب آورد و ما بجای اینکه تلنگری بخوریم که  چرا خودمان ابداع کننده آن نبودیم و تلاش کنیم تا جبران مافات شود، پیله ای بدور خود بستیم که از این نسیم در امان بمانیم ، بجای استفاده از شرایط جدید با آن درگیر شدیم و سردمداران این درگیریها را روشنفکر و آزادیخواه نامیدیم. تمام تلاش خود را برای حفظ و ادامه زندگی قدیمی انجام دادیم، با هر مصنوعی که از خارج آمد مخالفت کردیم ، که باید دانش آنرا فرا میگرفتیم و خود میساختیم، کفش را در مقابل نعلین و چارق تحریم کردیم، ساعت مچی را آثار فرهنگی غرب محسوب کردیم و روحانیون ما تا دهه 50 بجای آن از ساعت جیبی استفاده کردند، کلاه شاپو را عامل توسعه زنا اعلام کردیم و استفاده از آنرا حرام، قطار دودی را بزور فشار حکومت سوار شدیم، مدرسه های جدید را تحریم کردیم تا کار مکتبخانه ها با فلک کردن بچه ها ادامه پیدا کند، با آزادی زنان و تحصیل آنان و کار کردنشان مبارزه کردیم، رادیو و تلویزیون را وسیله شیطان خواندیم و کت و شلوار غربی را مذموم دانستیم، مدهای لباس را وسیله ای برای تجارت غربیها تصور کردیم، مدتها با موسیقی رپ و شعر جدید مخالفت کردیم ، بجای فرا گرفتن دانشهای جدید در دانشگاههای غربی بچه هایمان را زیر عبا پنهان کردیم تا این مصادیق شیطانی در آنها اثر نگذارد و مادرها و پدرها تلاش کردند فرزندشان از خانه دور نشود تا به گناه آلوده نشوند.جالب اینکه در این دویست سال هر نسل بخشی از تغییرات تحمیل شده بر زندگی را میپذیرند و با تغییرات جدید مخالف می شوند .

 و آخر چه نتیجه ای، هیچ. این طوفانی بود که وزیدن گرفته بود و دیر یا زود همه را فرا میگرفت و ما فقط در تمام این دویست سال مصرف کننده باقی ماندیم ، مصرف کننده علم و دانش غرب بدون اینکه خود آنرا فرا گیریم و بی نیاز شویم. و این نوع برخورد با تغییر، در تمام خاورمیانه از افغانستان تا مصر به یک شکل ادامه پیدا کرد و تنها ژاپن بود که تمام مردمش را بسیج کرد تا بروند و این دانشها را بخانه بیاورند و بعد کره و بعد چین و بقیه کشورهای آسیای جنوب شرقی. انقلاب 57 نیز نوعی مقاومت در مقابل تغییرات وسیعی که در شکل زندگی مردم در دهه 50 و با پشتوانه ثروت بادآورده نفت ایجاد شد، بود. جالب است که در ابتدا تمامی طرحهای توسعه پنج ساله کشور را طرحهای استعماری قلمداد می کردیم و در مخالفت با توسعه سریع کشور و تغییرات فرهنگی برآمده از آن ،انقلاب شد ولی همان طرحهای جاده سازی و سدسازی و توسعه شبکه های برق و ایستگاههای رادیو تلویزیون در دهه 70 بدون هرگونه تغییری ادامه پیدا کرد و معلوم نشد کدام قسمتش استعماری بوده است. آنقدر ما گذشته را عزیز می پنداریم و به آن عادت میکنیم که در دهه 80  قرار شد پیکان وارداتی مونتاژی که دیگر با تکنولوژی روز هماهنگ نبود را از خط تولید خارج کنیم، عده ای آنرا نوعی خیانت میدانستند و به همین پیکان وارداتی عشق میورزیدند. مخالفتها با تکنولوژی غرب پس از انقلاب 57 با شدت ادامه پیدا کرد، حکومت را جانشین بحق امام زمان قلمداد کردیم،  قانون اجرای احکام اسلامی را با افتخار تصویب کردیم و هرکس با آن مخالفت کرد مرتد نامیده شد، هرچند که خیلی زود فهمیدیم که دوره دست بریدن و گردن زدن و سنگسار کردن و پرتاب مجرم از پشت بام گذشته و بی صدا، اجرایش نکردیم و یا نتوانستیم،


 بعد حجاب اجباری را تصویب کردیم و آنانی را که با باتوم در حکومت گذشته چادرچاقچورشان را کنار گذاشته بودند، بزور و با شعار یا روسری یا توسری، با حجاب کردیم، هر چند که قبلا قول داده بودیم که برای حجاب، اجباری در کار نیست!

 ویدئو ممنوع شد که نکند چشم و گوش فرزندان عزیزمان باز شود و بعد نوبت ممنوعیت ماهواره شد،

 فیلمسازان داخلی را تحت فشار گذاشتیم که مبادا قسمتهایی از زندگی روزمره را نمایش دهند که پدر مادری در فیلم هم را درآغوش بگیرند و یا حتی دستشان بهم بخورد،

 فیلمهای وارداتی خارجی هم گرفتار قیچی سانسور شد تا حدی که برای هنرپیشه زن خارجی آستین درست کردیم و یقه اش را پوشاندیم و دوست پسر را شوهر یا برادر ترجمه کردیم و گاهی بکلی داستان فیلم را عوض کردیم،هر چند که داشتیم بنوعی دروغ بخورد مردم میدادیم ولی ارزشش را داشت که مردم تاثیر بد نپذیرند و منحرف نشوند

 و کار حتی به سانسور برنامه های ورزشی و فیلمهای مستند راز بقا هم رسید، ظاهرا مردم ما هنوز آنقدر ظرفیت ندارند که جفتگیری دو پرنده را ببیند و گمراه میشوند! چقدر مردم ضعیفی داریم و چقدر باید مواظبشان باشیم که اینقدر مستعد گمراهیند! پس از انقلاب با واردات کالا مخالفت کردیم در حالی که هنوز دانش تولید مشابه آنرا نداشتیم و حتی صادرات را هم دوست نداشتیم واعتقاد بر این بود که چرا محصولات خوب کشاورزی و خاویار را کفار بخورند، ملت مسلمان ما شایسته بهترینها هستند! سر راه صادرات سدهای بزرگی گذاشتیم تا جامعه بسته ای مشابه صدها سال قبل داشته باشیم. اگر ما تولیدات خوب و با کیفیتی داشته باشیم باز هم باید اجازه دهیم ده بیست درصد از همان کالا از خارج وارد شود تا هم مردم و هم تولید کنندگان امکان مقایسه و بهبود جنس داخلی را داشته باشند و رقابت ادامه پیدا کند. گشتهای ارشاد را در شهرها راه انداختیم تا مامورانی که خود معلوم نبود چقدر اعتقاد واقعی دارند و چقدر از گناهان دوری میکنند، مراقب مردم باشند که منکری انجام ندهند و در صورت لزوم دختر و پسررا دستگیر کرده و پس از یکشب حضور در کلانتری و در کنار سربازان جوان، آنها را برای تادیب تحویل دادگاه دهند.

 در افغانستان هم طالبان آمد، طالبان به معنی طلاب و طلبه ها، که پیرو چند مکتب افراط گرای دینی هستند، ترکیبی از وهابیت، سلفی گری و دیوبندی وبا رفتار قشری و قبیله ای. کشور را امارات اسلامی نامیدند و رئیسشان خود را امیرالمومنین خواند. مخالف رادیو تلویزیون، نقاشی، مجسمه سازی و آثار هنری هستند،

 مردم را برای ادای نماز جماعت بزور از مغازه هایشان به مسجد میفرستند، همه مردان باید ریششان بلند باشد و موی سرشان کوتاه و زنها را از خیابانها جمع کردند و مخالف حضور زنان در مجامع عمومی هستند ،

 با تمام مظاهر تمدن درگیر شدند تا بتوانند شریعت را حفظ کند و تشخیص دادند که مردم اگر مانند هزار سال قبل زندگی کنند رستگار میشوند.

در عربستان و عراق و سوریه هم جوانان متعصب سنی داعش را بپا کردند تا شریعت بر مردم حاکم شود و چه جنایاتی که برای حفظ شریعت انجام ندادند و چه جانفشانیها کردند و خود را فدا میکردند تا چند نفر که  مذهب دیگری از اسلام را پیروی میکنند بکشند و یا با مبارزه با مصادیق کفر،جامعه بهتری برای دیگران فراهم کنند که همان نحوه زندگی چند صد سال قبل است. داعش گروه جهادگرای سلفی پیرو بنیادگرایی وهابی سنی است. داعش و القاعده دنباله رو سید قطب مصری هستند که در سال 1966 در مصر اعدام شد، سید قطب جهاد تهاجمی علیه غرب را واجب میدانست، مرجعیت عقل را مردود میداند مگر اینکه بموجب روایات تایید شده باشد، بی رحمی و خشونت و سربریدن برای خدا را رضایت بخش میدانند، ابوبکر بغدادی رهبرداعش میگوید ما باید کفار را قتل عام کنیم همانند کاری که در زمان پیامبر با قبیله ابوقریظه یهودی انجام شد و و خود را جانشین پیامبر می نامد.

 در دوران کوتاه قدرت گرفتنشان، در عراق، سوریه، مصر، لیبی، الجزایر، سومالی، عربستان، یمن، چچن و افغانستان نفوذ داشتند. دست دزدان را در خیابان قطع میکنند و زنان حتی اجازه مراجعه به دکتر را ندارند،زنان اگر صورت و اندامشان را نپوشانند بشدت مجازات میشوند، میگویند این سختگیری فقط برای جلوگیری از فساد و خودنمایی زنان است و آنرا محدودیت آزادی زنان نمیدانند و صرفا باعث پیشگیری از ابتذال است.

 داعش بطور رسمی طرفدار برده داری است و خرید و فروش زنان اسیر مجاز است، مخالف آثار باستانی است، مجسمه های شهر تاریخی هترا را خراب کردند، تکریم مقبره ها را شرک میدانند و بسیاری از بناهای مذهبی را خراب کردند، کشتن شیعیان را واجب میدانند، پس از تصرف پایگاه اسپایکر در نزدیک تکریت، 1700 سرباز شیعه عراقی را تیرباران کردند، روزه خوران را در ملا عام شلاق میزنند، سیگار، قلیان، موسیقی و کافه ممنوع است و گشتهای پلیس مذهبی براه انداختند تا جلو منکرات شهروندان را بگیرند. زناکاران را سنگسارمیکنند، همجنسگرایان را از بالای بلندی بپایین پرتاب میکنند، تصاویر کتابهای درسی را حذف کردند و تدریس زبان انگلیسی ممنوع شد. پیروانشان با بمبگذاری انتحاری ، دشمنان را تادیب میکنند و شهادت را قطار سریع السیر به سوی بهشت میدانند و یکی از این بمبگذاران انتحاری که توسط ارتش عراق دستگیر شده بود، پس از دستگیری گریه میکرد و میگفت من فقط ده دقیقه با پیوستن به پیامبر فاصله داشتم!

مقاومت جامعه سرخپوستی آمریکا را در مقابل تغییر و حفظ سنتهایشان را بیاد آوریم که نتوانستند و نخواستند خود را با دنیای جدیدی که پدید آمده بود وفق دهند و دانشهای روز و مدل بازی جدیدی که بر زندگیشان تحمیل شده بود را بیاموزند و عاقبت حذف شدند . در غیر اینصورت ما اکنون شاهد حداقل یک دولت سرخپوستی در آمریکای شمالی بودیم،  با مقاومت در مقابل تغییر بتدریج رو به اضمحلال رفتند و در سیل مهاجرین اروپایی گم شده و یا ذوب شدند. بدیهی است که مهاجرین اروپایی هم حداکثر استفاده را از این اقوام کردند و در قبال دادن چیزهای بی ارزش، آنها را وادار به کشتن بیش از یک میلیون گوزن شمالی کردند تا بتوانند با صادرات پوست آن به اروپا درآمد کلانی به جیب بزنند و با کمک همین درآمدها بتدریج سرخپوستان را عقب رانده و سرزمینشان را صاحب شدند.

 این مبارزه با غرب  و مبارزه با تغییرات بجای سوار شدن بر موج علم و دانش و پیشرفت و همزمان با بهره بردن از تمام مصنوعات و تکنولوژی غربی ادامه دارد و ته دلمان گواهی میدهد که چه خوب است همه اینها را کنار بگذاریم و دوباره زندگی اجدادمان را در پیش بگیریم.

سعدی نام  آذر 97

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

WWW.SADINAM.COM آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل


  • محمد تقی سعدی نام

گذر از بن بست کشور 7

بافت شهری

در زمان انقلاب 57 شهرها هنوز وسعت نیافته بود.هنوز کوچه های پیچ در پیچ دو سه متری در مراکز شهرها به وفور یافت میشد که خاکی بود با خانه های یکی دو طبقه شیروانی و مغازه های سنتی قدیمی، بیشتر مردم مسیرها را پیاده میرفتند و یا حداکثر با اتوبوس خط واحد با بلیطهای دو ریالی، هنوز مردم مشکل پارکینگ نداشتند و یکی دو خانواده ای که در هر کوچه ماشین داشتند، ماشینشان را توی کوچه میگذاشتند و یا توی حیاط کنار حوض و باغچه خانه شان پارک میکردند. در شهرهای درجه دوم و سوم زندگی آرام زمان قاجاری ادامه داشت.

خیابان ولیعصر تهران 45

جمعیت تهران سال 55 ، 4.5 میلیون نفر بود امروز با احتساب شهرهای اقماری 18 میلیون و طبق سرشماری  95 ، 8.7 میلیون، یازده درصد جمعیت کشور را در خود جای داده و 70 هزار هکتار مساحت دارد.

نمای تهران دهه 50

پس از انقلاب با وعده های توخالی مسئولین کم تجربه وقت مبنی بر دادن خانه به همه مردم، جمعیت کلانی از روستاها ، راهی شهرها بخصوص تهران شدند، در سال 58 جوانی میگفت ما با تمام اهل روستا به تهران آمدیم و اهالی روستای ما در کل یک کوچه خانه ساختند(زمینهای زورآبادی). و علاوه بر مهاجرت بی وقفه، "فرزند کمتر زندگی بهتر" هم مورد بی مهری قرار گرفت و جمعیت کشور رو به افزایش گذاشت. در زمانهای قدیم مرسوم بود هر سلسله ای چند شهر میساخت و پایتختش را در یکی از آن شهرها توسعه میداد. یکی از بهترین راهها برای رفع مشکلات فعلی ، با توسعه جمعیت و برای جلوگیری از تراکم بیش از حد جمعیت در چند شهر، احداث شهرهای جدید بود و ضمن انتقال پایتخت، مراکز اقتصادی و دانشگاهی و صنعتی در شهرهای جداگانه ای باید شکل میگرفت ولی درگیریهای جنگ عراق و پس از آن مخالفتهای قدرتهای بزرگ و تنشهایی که درهمسایگی ما ایجاد شد مانند اشغال افغانستان و عراق و کویت و سوریه توسط آمریکا، مسئولین کشور را به روزمره گی انداخت و از هدایت برنامه ریزی شده کشور غافل ماندند، هرچند که زمامداران جدید، دنیا و هدایت آنرا ساده تر از آن میپندارند که نیازی به برنامه ریزی داشته باشد. دائما به فکر حل مشکلات امروزند و چون برنامه ای ندارند، فردا مشکلات جدیدی خلق میشود و اینگونه چهل سال گذشت . چند روز پیش یکی از فرماندهان نظامی در یک نشست تلویزیونی در جواب خبرنگاری که میپرسید چرا ما موشک با تکنولوژی پیشرفته داریم ولی هنوز از خودمان خودرو نداریم، جواب داد که ما به موشک نیاز داشتیم و چون آنرا به ما نمیفروختند، تلاش کردیم و دانشش را بدست آوردیم و اگر مجبور میشدیم، خودرو هم تولید میکردیم! و این تاییدی بر به روزمره گی افتادن و بی برنامگی دولتهای ماست که فقط جایی تلاش بیشتری کردند که مجبور بودند.البته در مورد بافت شهری مشکلات بزرگتری هم بود، اول اینکه الگوی رفتاری زمامداران جدید مربوط به 1400 سال پیش است و با آن الگو یک شهر 18 میلیونی یا ده میلیونی یا 4 میلیونی را نمیتوان سامان داد. روایتی نقل میکنند که ساختمان بلند جایگاه شیطان است، بنابراین ساخت برجهای بلندمرتبه با همین تفکر جایگاهی نداشت و تمام زمینهایی که در دهه 60 و اوایل دهه 70 به مردم و کارمندان و غیره واگذار شد و تمام ساختمانهایی که دستگاههای وابسته ، ساختند ویلایی بود. بعد که بنظر آمد دیگر شهرها جای توسعه ندارد و واگذاری زمین به آن شکل  مقدور نشد، اکثر همین خانه های ویلایی قبل از اینکه عمر مفید ساختمان که سی تا پنجاه سال است، تمام شود، با گران شدن زمین و با صرفه بودن آپارتمان سازی، خراب شد و ایندفعه اجازه دادند که ساختمان حداکثر 4 یا 5 طبقه ساخته شود . جالب اینکه در شهرک قاسم آباد مشهد که ساخت آن در دهه 60 آغاز شد، اگر کسی بیش از دو طبقه میساخت توسط شهرداری جریمه میشد، بعدها هم بلحاظ جلوگیری از توسعه بیش از حد شهرها و هم بخاطر کسب درآمد بیشتر شهرداریها، تراکم فروشی آغاز شد و صاحب زمین اجازه پیدا میکرد، یک یا دو طبقه بیشتر از تراکم تعیین شده موهوم زمین ، بیشتر بسازد و خوبست بدانیم بیشتر این تعیین تراکمها در دهه 30 و 40 در کشور انجام شده، در زمانی که شاید کسی تصور نمیکرده که جمعیت یک شهر 12 برابر شود. و دولت و شهرداریها همین قوانین سی چهل سال پیش را مبنا قرار داده و چه کشمکشی بر سر ماده صد و تخریب ساخت و ساز غیر مجاز در کشور وجود داشت و دارد که صاحب زمین چرا بجای 5 طبقه، 6 طبقه ساخته و یا بجای 3 طبقه، 4 طبقه ساخته است. چه دادگاهها و چقدر گروههای تخریب شهرداری در پناه گارد نیروی انتظامی برای تخریب طبقات غیر مجاز تلاش کردند و افرادی که مانع تخریب میشدند را دستگیر نمودند و باز دادگاه و زندان و تنبیه و همه این داستانها در دنیایی اتفاق می افتاد که معمول ساختمانهای مسکونی 20 طبقه است. جالبتر اینکه با همان نگاه ساده نگریستی به دنیا و تلاش برای حفظ شکل زندگی زمان قاجاری، وقتی در دهه 80 و90 تک و توکی ساختمانهای 20 و 30 طبقه در تهران و چند شهر بزرگ شروع به ساختن کرد، چنان برج ساز و برج سازی نمایش داده میشد و میشود، که برج ساز را در ردیف کلاهبرداران و دزدان و آدمکشان قرار گرفت و این نمایش آشتی نکردن زمامداران کشور با دنیای جدید و الزامات آن است و اگر مواردی بوده که به آن تن داده اند، چیزی بوده که از توانشان خارج شده است. پس میبینیم که اگر فرصت کافی و اعتقاد لازم برای برنامه ریزی شهری میداشتند، باز هم همین داستان تکرار میشد که همه ساختمان یکی دو طبقه بسازند و بعد از روی اجبار، اجازه دهند ساختمان با عمر 5-6 سال را خراب کنند و 4-5 طبقه بسازند و عرصه که تنگ شد چشمشان را روی هم بگذارند تا چند ساختمان 10-20 طبقه ساخته شود. در زمینه رفت و آمد هم نگاه خاص زمامداران مشکل ایجاد کرد، ابتدا الگوی یک شهر این بود که همه با اتوبوس شهری رفت و آمد کنند و به کسانیکه با ماشین شخصی به مقصد میرفتند با همان چشمی نگاه میشد که امروز به برجسازها نگاه میکنند، بعد خوشبختانه با توجه به آماده بودن طرحهای مترو تهران از زمان رژیم قبل، در تهران شروع به ساخت مترو کردند و امروز مترو تهران کمک فوق العاده ای به ترافیک تهران است. بعد که قرار شد ترافیک شهرهای بزرگ دیگر سامانی پیدا کند، با ساده اندیشی، مترو را کنار گذاشتیم و LRT را جایگزین آن کردیم. ضمن اینکه ساخت مترو شهرستانها خیلی طول کشید، چند سال هم خطهای ساخته شده آماده استفاده، منتظر حل این موضوع شدند که بجای خرید قطار، خودمان آنرا بسازیم و چون شعار فریبنده ای بود، چند سال سرمایه های هزینه شده را بلااستفاده گذاشت و چون همتی برای ساخت قطار پیدا نشد، قطار خریده شد. حالا مشکل شهری مانند مشهد اینست که ایستگاههای قطارشهری به تعداد و به طول ایستگاههای اتوبوس شهری است و دائما مانند اتوبوس خط واحد، قطار می ایستد و مسافر سوار و پیاده میکند و باز راه می افتد. در سیستمهای حمل و نقل شهری ، مترو وظیفه انتقال مسافران را بین نواحی شهری بعهده دارد و تاکسی و اتوبوس شهری در محدوده نواحی، مسافران را جابجا میکنند و حالا در شهرهای غیر تهران، قطار شهری دقیقا همان وظیفه اتوبوس خط واحد را انجام میدهد و فقط در زیر زمین و جالب اینکه باز هم اتوبوسها کار خودشان را در همان مسیر قطار انجام میدهند و حتی باعث نشده که با حذف اتوبوس در این مسیرها، ترافیک سامان بهتری یابد و با این عملکرد قطار شهری شهرستانها ، زمان رسیدن به مقصد با سواری،علی رغم ترافیک موجود، کمتر از استفاده از قطار شهری است. جالب اینکه باز شهرداریها فقط نقش مجری قانون را بازی میکنند و کسی بخود اجازه نمیدهد که پیشنهاد کند برای افزایش سرعت قطار و کاهش دفعات توقف، از هر سه یا چهار ایستگاه، فقط در یکی توقف کند تا بتواند عملکردی نزدیک به مترو پیدا کند، همان اشتباهی که چند دهه شهرداری ادامه داد و کسی در شهرداری پیدا نشد که در تراکمها ی زمینها تجدید نظر کند و این همه دوباره کاری و از بین رفتن سرمایه های مردم و کشور را باعث نشود.

ما که در کشور تجربه جنگ 8 ساله و بمباران و موشک باران را داریم و ما که نزدیک به سه دهه، سایه سیاه حمله آمریکا به کشورمان را احساس میکنیم و تجربه اشغال افغانستان و عراق و سوریه را توسط آمریکا را بچشم دیده ایم، به صلاحمان نیست که 50 درصد ملتمان را در ده شهر ساکن کنیم و ضربه پذیری مردم و کشور را اینگونه افزایش دهیم. علی رغم همه اشتباهات گذشته، امروز باید تصمیم بگیریم که  شهرهای جدیدی احداث کنیم و جمعیت رو به رشد کشور را اینگونه سکنی دهیم. طبق آمار رسمی سال 95، 11 درصد مردم کشور در تهران زندگی میکنند و اگر آمار واقعی 18 میلیونی تهران را جایگزین آمار 8 میلیون کنیم، بیش از 22 درصد جمعیت کشور را در تهران جاداده ایم و هر گونه جنگ و یا زلزله و حوادث دیگر، ضربات جبران ناپذیری را به این ملت وارد میکند و این تورم جمعیت تهران ، یک جایی باید متوقف شود. تهران اکنون مرکز سیاسی و اقتصادی و صنعتی و دانشگاهی و هنری و ورزشی و.... کشور است. برنامه ریزی کنیم که دو یا سه شهر دو میلیونی و 20 شهر نیم میلیونی جدید احداث کنیم. یک شهر بعنوان مرکز اقتصادی کشور ایجاد شود که ضمن نجات مراکز اقتصادی از ازدحام تهران، بتواند بطور علمی تر و با امکانات بیشتر، تامین مایحتاج کشور و انجام صادرات را بر عهده گیرد، البته شهری با الگوهای روز جهان باید ساخته شود تا دوباره چند سال دیگر آثار ندامت تصمیمات غلط را نداشته باشیم. در انتخاب محل این شهر و دیگر شهرها، باید مطالعات جامعی انجام شود تا مطمئن باشیم که محل مورد نظر از نظر منایع آب و نیازهای زیستی ظرفیتی چندین برابر جمعیت طراحی آن شهر را داراست. از ابتدا منطقه مسکونی شهر و منطقه محل کار یا استقرار کارخانجات و صنایع یا انبارها فاصله حداقل 60 کیلومتری داشته باشد که مردم با مترو بین قسمت مسکونی تا منطقه کاری رفت و آمد کنند. و تعداد طبقات ساختمانها را بین 30 تا 60 طبقه در نظر بگیریم و با این سیاست امکان ایجاد فضاهای باز مشترک بین ساختمانها افزایش مییابد و علاوه براینکه امکان ایجاد فضای سبز و تامین محیط زیست سالمتر را فراهم میکند، زیبایی بصری بیشتری دارد و اینگونه آن روایت موهوم که ساختمان بلند جایگاه شیطان است را فراموش کنیم. در طراحی این شهرها سعی کنیم منابع برق مستقل برای هر شهر از طریق ایجاد نیروگاههای گازی و خورشیدی و غیره ببینیم تا در زمان ایجاد مشکل برای شبکه سراسری برق و یا ایجاد مشکل در یک ناحیه از کشور، تمام مردم تحت تاثیر قرار نگیرند. در منطقه مسکونی شهر، ساختمانهای مسکونی، هتلها، گردشگاهها، مدارس، مراکز تفریحی و فروشگاههای بزرگ قرار دارند و در منطقه اداری یا صنعتی در فاصله حداقل 60 کیلومتری ساختمانهای اداری، صنعتی، نیروگاه،تصفیه آب، انبارها، نمایشگاهها و سایر مایحتاج شهر که تولید آلودگی دارند و میتواند فضای مسکونی را ناخوشایند کند، قرار میگیرد. در طراحی مرکز اقتصادی کشور ایجاد گمرک در شهر، به تسهیل واردات و صادرات کمک میکند . و برنامه این شهر بر مبنای تجمع کلیه تامین کنندگان عمده کالاهای مورد نیاز کشور و همچنین صادرکنندگان عمده و شرکتهای بزرگ حمل و نقل بین المللی اعم از زمینی و دریایی و شرکتهای بیمه مربوطه و بانکهای واسط و نمایندگان کارخانجات تولیدی بزرگ ونمایشگاههای بزرگ بین المللی دائمی و فصلی، همچنین کلیه شرکتهای خدماتی که در این میان نقش فعالی دارند، میباشد. بهتر است در این شهرها قانون حاکمیت قدرتهای متنوع بر شهر که در کشور وجود دارد، کنار گذاشته شود و یک شهردار هدایت کلی شهر را برعهده گیرد . و با هدایت شهر توسط یک سیستم واحد میتوان توقع داشت که در مرکز اقتصادی، از ایجاد کارخانجات و صنایع و یا گسترش مشاغل دیگر جلوگیری کرده و رفع نیازهای  شهری و همچنین گسترش شهر از یک برنامه خوب تبعیت کند. در شهرهای جدید از ایجاد سیستم مغازه داری شهرهای کشور باید جلوگیری کرد و چندین ساختمان تجاری بلند مرتبه تمام نیازهای شهر را در خود جای میدهد بدون اینکه تمامی خیابانها درگیر مغازه های قد و نیم قدی شود که مشکلات ترافیک و پارک خودرو را در تمام شهرها رقم زده است. یک شهر مرکز اقتصادی با ساختار و عملکرد درست میتواند وضعیت تجارت کشور را بهبود بخشد و ستاره ای به درخشانی سنگاپور ایجاد کند یا نیویورک و یا حداقل استانبول. شهر دیگری که باید در تدارک آن بود یک پایتخت سیاسی با پیش بینی جمعیتی بین یک تا دو میلیون نفر که خالی از کارخانجات و صنایع و بسیاری از مشاغل غیر ضرور و حتی خالی از ورزشگاهها و دانشگاههای عمومی و غیره باشد تا بتوان از رشد بی رویه آن در آینده جلوگیری کرد و در عین حال بتواند نیازهای مراکز دولتی، وزارتخانه ها، مجلس و سفارتخانه های خارجی را تامین کند و مدیران ارشد دولتی فارغ از دغدغه های روزمره موجود شهر بی دروپیکر تهران کنونی بتوانند به هدایت بهتر کشور مشغول شوند. در این شهر هم باید دو منطقه با فاصله 60 کیلومتر ایجاد کرد که منطقه مسکونی و هتلها و مراکز تفریحی و مراکز خرید در یکطرف قرار میگیرند و منطقه اداری و نمایشگاهها و انبارها و پادگانها و غیره در طرف دیگر واقع میشوند. تعداد قابل توجهی شهر صنعتی جدید نیاز داریم که ضمن ایجاد یک بافت جدید امروزی بتواند تسهیلت بیشتری برای تولید ایجاد کند و مشکلات محیط زیستی را کمرنگتر نماید توصیه میشود جمعیت پایه این شهرها نیم میلیون نفر محاسبه شود. در این شهرها، منطقه صنعتی با فاصله 60 کیلومتر از منطقه مسکونی در جهتی احداث شود که باد آلودگی را روی منطقه مسکونی نبرد.شهرهای صنعتی میتواند در حاشیه کویر ایجاد شود تا بیش از این مزارع و مناطق حاصل خیز کشور صرف مناطق شهری نشود . اگر فرض کنیم در یک شهر صرفا صنعتی بیست درصد نیروی کار صرف خدمات میشود 400 هزار نفر حقوق بگیر صنایع خواهند بود که با احتساب هر خانواده 4 نفر، حداقل 100 هزار کارگر در صنایع آن شهر مشغول خواهند بود البته با احتساب خانواده 4 نفری، ما باز فرض کردیم که زن خانواده کار نمیکند که باید سیستم را بگونه ای هدایت کرد که عمده زنان نیز فعالیت تولیدی یا خدماتی داشته باشند. برای فرار از مشکلات بزرگی که شهرهای ما را در بر گرفته است،تصدی سازمانهای دولتی را در این شهرها به حداقل برسانیم. خوشبختانه چند سالی است که تمرین واگذاری کار به بخش خصوصی انجام میشود، ثبت اسناد، قوه قضاییه، نیروی انتظامی، اداره گذرنامه ، شرکتهای آب و برق و گاز و تلفن پاره ای از کارها را به دفاتر پیشخوان و دفاتر 10+ و غیره واگذار کرده اند و بدون مشکلات کارها انجام میشود.در این شهرهای جدید باید کلیه خدمات ادارات دولتی توسط کارگزاران خصوصی انجام شود، خدمات پلیس، پلیس راهنمایی، اخذ مالیات، مجوزهای شهرداری، نظارت بر ساخت و ساز، دادگاهها، آمارگیری، رای گیری انتخابات ، توسعه شبکه های آب و برق و گاز و مخابرات، مدارس ، دانشگاهها و کلیه فعالیتهای شهری صرفا از کانال کارگزاران خصوصی و تحت نظارت ادارات مادر صورت گیرد. یک شهر تخصصی دیگر که باید ایجاد کرد یک شهر تخصصی هنری است که ضمن تاسیس یک یا چند دانشگاه هنری، مهد فیلمسازی، استودیوهای آهنگ، شهرک سینمایی، موزه هنر، مراکز تولید و آموزش صنایع دستی، مراکز تولید فرش، گالریهای نقاشی،سالنهای کنسرت،سالنهای نمایش، کلاسهای تخصصی هنری و مراکز آموزشی و تمام شرکتها و صنایع وابسته به هنر باشد. یک شهر تخصصی دیگر، یک شهر بزرگ دانشگاهی است که بجز چند دانشگاه داخلی، چندین دانشگاه تحت لیسانس دانشگاههای معتبر جهان انجام فعالیت کنند. در همین شهر میتوان مجموعه ای از بیمارستانهای بزرگ فراهم آورد تا بتوانند بیماران کشورهای همسایه را پوشش دهند و در ضمن از ظرفیت اساتید دانشگاه استفاده کنند و دانشگاه نیز بتواند از دانش جراحان زبر دست بیمارستان سود ببرد، شهری که بدون نیاز به ویزا بر روی تمام کشورهای همسایه و فارسی زبان باز باشد و سیل عظیم توریست درمانی را پاسخگو باشد.

چند شهر تخصصی کوچک فرآورده های کشاورزی و دامی در چند نقطه کشور میتوان ایجاد کرد که وظیفه جمع آوری و توزیع محصولات کشاورزی و دامی کشور را عهده دار باشند و تمامی صنایع تبدیلی و بسته بندی مجهز در این شهرها بتواند وظیفه توزیع داخلی محصولات کشاورزی و دامی و همچنین صادرات آنها را بعهده گیرد بسیاری از کارخانجات کمپوت و کنسرو، صنایع غذایی، بیسکویت و شکلات و تنقلات طبیعی و بسیاری از کارخانجات محصولات آرایشی جای خود را در این شهرها پیدا میکنند و گسترش مییابند.

سعدی نام  آذر 97

www.blog.sadinam.com  وبلاگ

WWW.SADINAM.COM آدرس سایت

YOUROFICE @    تلگرام

INFO@SADINAM.COM        ایمیل

 


  • محمد تقی سعدی نام

Add URL